شنبه , ۱ مهر ۱۳۹۶
آخرین خبرها

آرمان نامه « عشق و خرد و صلح» در رمان هشت شهر عشق اثر «کتایون شیدایی» در آئینه اسطوره های نامیرای ایران زمین!

image_print

   ح- مولایی فر

     بخش یازدهم

در بخش پیشین اشاره شد خانم شیدایی با توضیح مختصری ازمفاهیم درونی برخی از واژه ها در افسانه های اساطیری معنای نمادین واژگان را از زبان نکیسا، نیلوفر و آرش بیان می کند.
در ادامه می خوانیم: « رستم، نیکو سرشت
و فرزند زال و رودابه است یعنی فرزند عشق و خرد و زیبایی… سیمرغ زال را پرورش می دهد که خود نماد یکتای بی همتاست زال نماد خرد است خرد یا همان معرفت که در وجود ایرج هم بود و او را به استغنا رساند. خرد راهنماست…»
آرش با خواندن دو بیت از شاهنامه، به توضیح تکمیلی آن می پردازد:
« خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
از اولی به هر دوسرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد به بند»
ص ۱۳۲
این بحث با سخن نیلوفر ادامه پیدا می کند:
« رودابه در زیبایی بی همتاست و عاشق زال، یعنی زیبایی شیفته ی خرد است و خرد عاشق زیبایی…» نکیسا سخن وی را تایید می کند :
« کاملا درست است و رستم زاده ی خرد و زیبایی و عشق ناب است … نیرویی است شکست ناپذیر ورهایی بخش او هم مانند ایرج به استغنا رسیده است. در واقع او از همه کس بی نیاز است در عین حال که نیکو سرشت و نیرومند و خردمند است
و دارای فر ایزدی…»
صص ۱۳۲-۱۳۳
البته نویسنده یا همان راوی ضمن تعریف و تمجید از جایگاه و مقام حکیمانه ی فردوسی که این شاعر هم خردمند است و هم خرد ورز، بحث مفاهیم نمادها را از زبان نکیسا این گونه دنبال میکند: « … خرد یعنی عقل کل، یعنی عشق، یعنی اصل زندگی و افراد بی خرد دردسرساز هستند. برای خودشان و دیگران مثل همین کیکاووس او بی خرد و زیاده خواه است و اسیر ذهنیات و توهماتش. زال که نماد خرد است او را راهنمایی میکند. اما او نمی پذیرد و راهی سرزمین دیوان میشود یعنی وارد فضای پر از درد می شود … سالار دیوان اسیرش می کند و نابینا.
… رستم بایداز هفت خوان بگذرد تا او و همراهانش را از درد و نابینایی نجات دهد… آرش می گوید: «پس هفت خوان رستم با هفت شهر عشق
بی ارتباط نیست. بینا شدن کیکاووس در این جا می تواند نماد رسیدن به بصیرت باشد… نکیسا توضیح می دهد: بین این دو تا هفت مرحله شباهت هایی وجوددارد هفت خوان رستم با طلب رهایی از دام ها و دنیای پوشالی بیرونی شروع می شود… موانعی که بر سر راه رستم قرار میگیرد تا آن جا که یادم هست شیر، گرما، تشنگی، اژدها، زن جادو و در نهایت دیوهای سرزمین مازندران هستند و اینها همان موانع و سختی هایی هستند که در سفر درونی سر راه روهرو عشق قرار میگیرند و او را از ادامه ی راه باز می دارند.
شیر و گرما و تشنگی و اژدها و زن جادو موانع بیرونی هستند. مثلا شیر می تواند نماد قدرت های
جهان بیرون از ما باشند که مدام درحال حمله به ما هستند مثل القائات اجتماعی و تعریف و تمجید ها که چقدر هم قدرتمند و خطرناکند.
اژدها می تواند نماد دشمن توهمی ماباشد یا حتی نماد نفس. یا زن جادو دنیای مادی به ظاهر زیبا و فریبنده…»
نقل به اختصار و حذف عبارت ها صص ۱۳۴-۱۳۵
در ادامه و پاسخ به سوال آرش درمورد دیوها نکیسا میگوید: « دیوها هم نماد دردها و رنج های درونی ما هستند مثل خشم ورنجش و حسادت و ترس وزیاده خواهی… باید رستم باشیم تا بتوانیم این دشمنان درونی را نابود کنیم. به نظرم سالار دیوان هم نماد نفس باشد که درد ها و توهمات ذهن را در کنترل دارد…» ص ۱۳۵
همانطور که ملاحظه می شود خانم شیدایی هشت شهر عشق، درون مایه ی دیوارهای موضوعی قصه اش را با ملات نمادها در اسطوره های مطرح شده درمتن شاهنامه، بالا می آورد. سپس با برداشت های شخصی خود از زبان قهرمانان داستان، مفاهیم درونی نمادها را به ذهن خوانندگان انتقال می دهد… در فصل هفده نیز به دیگر اقدامات دوران پادشاهی کیکاووس می پردازد.
خانم شیدایی متاسفانه در خیلی از فصول رمان خود را موظف و مکلف می داند به اصطلاح عوام الناس خوانندگان را در پیگیری ماجراهای شاهنامه به شکل بازنویسی و گاهی اوقات نتیجه گیری در باب بعضی از رویدادها، درخماری نگذارد. حوادث شاهنامه راجز به جز اما به اختصار توضیح می دهد این باز آفرینی گزارشگرانه تا حدودی وی را از تعهد به اصول عناصر داستان نویسی در قالب رمان دور کرده است.
مع الوصف بهره گیری ایشان از عنصر اسطوره های شاهنامه هر چندکار پسندیده ای بوده معهذا وفاداری به انعکاس کل متن شاهنامه وظیفه ی نویسنده نیست! به هر حال کیکاووس در لشکر کشی به مازندران شکست می خورد و باجمعی از فرماندهان وهمراهان نزدیک به چنگ شاه مازندران گرفتار وزندانی می شود. سرانجام نیز با کمک رستم و آمدن وی پس از گذشتن از هفت خوان، نجات پیدا میکنند…
در حمله شاه مازندران به ایران این پادشاه نیز به فرمان کاووس سر از تنش جدامی شود …نویسنده به سایر جنگ های کیکاووس باسایر همسایگان دور و نزدیک می پردازد و حاکمان شکست خورده به ناچار خراج گذار شاه ایران می شوند سرزمین هاماوران از جمله مناطقی است پس از زنهار خواستن از کاووس دادن باج را می پذیرد و در پایان دخترش سودابه نیز به عقد کیکاووس در می آید… از آنجایی که قصد پردازش رویدادهای شاهنامه را دراین جستار پیش رو ندارم. به دیگر فصل های رمان هشت شهر عشق به اختصار گریزی زده می شود تابه بن مایه های اصل داستان و قهرمان قصه آن برسیم.
همانگونه که می دانیم در قصه های مدرن، خط زمان و تقویمی می شکند. شخصیت های اصلی قصه در عالم رویا و خواب به دوران گذشته و حتی عصر باستان گام می گذارند و گاه نیز برعکس قهرمانان اساطیری درذهن قهرمان حاضر در قصه درعصر معاصر رویا گونه با جان پنداری زنده می شوند.
در فصل هیجدهم که خواننده در فضای رشد و نمو سهراب فرزند رستم سیر می نماید. سهراب با خواب دیدن به دوران معاصر درست درهمان ساعاتی که قرار است فردی را که تصادف کرده و او را برای عمل جراحی آماده میکنند، حضور پیدا میکند… معهذا در آن حال و هوا سهراب در رویاهای خویش، نبرد بارستم پدری که او را ندیده است و نمی شناسد و از کسی که در درون وی پنهان است و با خنجری بهجانش میافتد و می خواهد تنش را پاره پاره کند مرگ خود را شاهد است. از ادامه سیر حوادثی که برای سهراب پیش می آید درمی گذریم. زیرا هدف بیان قصه ی زندگی قهرمان شاهنامه نیست.
مع الوصف خانم شیدایی تراژدی مرگ سهراب به دست پدرش رستم را موجز و با اسکلت بندی اصولی و قابل فهم برای خوانندگانی که قصه نبرد رستم و سهراب را از متن شاهنامه فردوسی مطالعه نکرده اند. گویا و روشن ترسیم می کند.
با کشته شدن سهراب به دست رستم، به موضوع مرگ ناهید که در بیمارستان قرار بود سرش را جراحی کنند .اما بهدلیل خونریزی مغزی به جراحی نمی رسد. گریزی می زند آرش از دردناکی مرگ عزیزان بین خود و قهرمان شاهنامه رستم، شباهت ها می بیند و نویسنده از زبان آرش و همه ی زندگان عالم در مقابل مرگ که گریبان آنان را می چسبد، می نویسد: « گریه کردن چه فایده ای دارد؟ نه ناهید و نه هیچ مرده ی دیگری نه بابابزرگ نه بابا آنها هرگز بر نمی گردند.»
ص ۱۶۴
ادامه دارد…

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

5 + 3 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>