شنبه , ۱ مهر ۱۳۹۶
آخرین خبرها

آرمان نامه « عشق و خرد و صلح» در رمان هشت شهر عشق اثر «کتایون شیدایی» در آئینه اسطوره های نامیرای ایران زمین!

image_print

   ح- مولایی فر

  بخش دوازدهم وپایانی

آرش برادر نیلوفر و دوست نکیسا که در عالم واقع به دلیل تصادف حافظه اش را از دست داده بود، در عالم رویایی که برای آنان پیش می آید حافظه اش
را بدست می آورد. همانطور که درمقاله های پیشین اشاره شد. هر یک از این شخصیت های رمان هشت شهر عشق، با فرورفتن در جسم قهرمانان شاهنامه، زمینه و بهانه ای می شود تا خانم شیدایی نویسنده رمان، به بازنویسی اسطوره ی
قصه های فردوسی دست بزند و در خلال این بازنگری ها پیام خود را درباب « عشق و خرد و صلح و…» بنویسد.
در این قصه ی مدرن، آرش، با ایفاگری نقش سهراب و مرگ این پهلوان حماسه ای به دست پدر، قصه نویس از زبان نکیسا، پدیده ی مرگ را چنین توصیف می کند:
« … مرگ پایان زندگی نیست. مرگ در واقع رسیدن به نقطه ی آغاز است. ناراحتی و غم ما از مرگ دیگران ذهنیت ماست. دیدگاه ماست.
و ذهنیت ودیدگاه ما حقیقت نیست بلکه توهمات ذهن ماست.» ص ۱۶۸
بیان چنین نگرشی نوعی ترسیم جهان بینی فلسفی است و خانم شیدایی بدین وسیله نگرش فلسفی خود را از زبان قهرمانان قصه اش به تصویر می کشد تا در نبرد سهراب با گردآفرید، دلباختگی سهراب را به هنگام غلبه اش بر این شیرزن ایران زمین که کلاه خود او را از سرش
بر می دارد و رخساره ی گردآفرید را با آن گیسوان بلند وسیاه و افشان در وزش باد می بیند به ناگاه آتش خشم سهراب فروکش می کند و شراره ای نو و دلپذیر از عشق و لطافت جایگزین آن می شود.
نویسنده در فرازی از رمان از زبان آرش نیروی عشق را چنین ارزیابی می کند: «… سهراب درست بیش از جنگ و در اوج خشم ، گردآفرید را دید، زندگی لحظاتی هرچند کوتاه شیرینی و لطافت عشق را به او نشان داد شاید باور نکنی که همان چند لحظه وجودش لطیف و خشم از او دور شد. بنازم قدرت عشق را واقعا که عشق درمان هر درد است…» ص ۱۶۹
خانم شیدایی فصل ۱۹ کتابش را به توصیف زندگی سیاوش، چگونگی مرگ وی و پاک نژادی
و پاکدامنی اندیشه ی این گرد که سرانجام با دردمندی سر از تنش جدا میکنند، بدون اظهار نظر
به طور خلاصه از متن شاهنامه، اختصاص داده است.
اما در فصل بیستم در گفتگوی نیلوفر و نکیسا، از قصه ی سیاوش درتوران زمین، هر یک از شخصیت هایی که در ماجرا نقش دارند، نمادگونه به توضیح آنان می پردازد: « توران را فضای ذهن تصور می کند که در آنجا امنیت وجود ندارد پیران را نماد عقل مصلحت اندیش می داند که با خیرخواهی دوستدار وحدت است. چنین فردی کسی است که کار نیک را به خاطر رفتن به بهشت انجام می دهد. یعنی مصلحت او در خیر خواهی است ..
افراسیاب هر چند خردمند و دین دار است و از جهان آفرین یاد می کند، اما فریب می خورد. وی نماد نفس یا مدعی یا نفس مدعیست گرسیوز برادر حیله گر و حسود افراسیاب نماد حسادت
و حیله گری ودرنده خویی است…
سیاوش نماد پاکی و وحدت است… قطعا در فضایی که امن نیست نمی توان فضای بهشتی بنا کرد. بنابراین وحدتی که جایگاهش فضای هوشیاری است نباید در فضای ذهن اسیر شود . خوشی ها در فضای ذهن زودگذر و موقتی است…»
نقل به مضمون وتلخیص وتلفیق صص ۲۰۱-۲۰۲
خانم شیدایی چنان غرق در قصه های شاهنامه می شود که به یاد نمی آورد خود درحال نوشتن رمانی است که قهرمانان اصلی قصه با حلول درقالب و پیکر شخصیت های اساطیر شاهنامه نقش آفرینی خویش را فراموش می کنند. حکایت مرگ دلخراش فرود، فرزند سیاوش، وی را به توضیح و ادامه بازآفرینی شاهنامه وا می دارد و این جزئی نویسی ازقصه های شاهنامه او را از رسالت و اصالت رمان نوشتن باز می دارد.
خانم شیدایی خود را مکلف می بیند در بازنویسی و در حد وسواس به جزیی نگری دربیان اتفاقات و ماجراهایی که درشاهنامه فردوسی آمده است وفادار باشد.
این امانتداری به گونه ای است که از ذکر اسامی شخصیت های فرعی و ناآشنا که در متن ابیات فردوسی آمده است، خودداری نمی کند اما در جای جای این بازنویسی شاهنامه در قالب نثر، قهرمانان اصلی رمان هشت شهر عشق یعنی، نکیسا، نیلوفر و آرش که در عالم رویا و در عصر رویدادهای اساطیری دوران پادشاهان عهد پیشدادیان و کیانیان درجسم آنان حلول می کنند.
راوی با بیان نتایج اخلاقی ، عقاید و باورهای خود را در باب زندگی و روابط اجتماعی، بازگو می نماید مرگ فرود، بهانه ای است برای نظرات نویسنده
در مورد، مرام پهلوانی درزندگی انسانها.
در گفتگوی بین نکیسا و نیلوفر و آرش، به این موضوع چنین می پردازد: « … پهلوان ها یکی یکی می میرند و به نمادی دروجود ما تبدیل می شوند انگار یک زندگی جدید پیدا می کنند. یعنی جاودانگی، شاید هم ما با مرگ آنها دوباره متولد می شویم، این بار همراه آن ها می خواهم بگویم آنهاجزیی از ما می شوند برای همیشه ولی در دوره ی ما آدم ها خیلی ضعیفند و آسیب پذیر آنجا پهلوانی را نمی شناسیم که با مرگ تبدیل به نماد شود نیلوفر گفت: ما نمی شناسیم و گرنه پهلوان ها
همیشه هستند حتما که نباید پهلوان هیکل درشت و آن چنانی داشته باشد خصلت های
پهلوانی مهم است ما باید وسعت دیدمان را گسترش دهیم تا بشناسیم مرزها را بشکنیم محدود فکر نکنیم سفر کنیم و کشف کنیم… بخوانیم ، ببینیم، بشنویم و بدانیم بدانیم که کسالت و نا امیدی از دستاویزهای دیو شوم و پلید نادانی و تاریکی است باید سرشار ازامید بخندیم
و زندگی کنیم درپیله ای که به دور خود تنیده ایم
نمیریم یا نگندیم؟
وای که چقدر نیاز به حرکت و خندیدن داریم…»
نقل با کمی تلخیص صص ۲۷۰-۲۶۹
درداستان بیژن ومنیژه، نویسنده به هنگام گرفتار شدن و زندانی بیژن در چاه می نویسد: « چاه نماد دنیا هم می تواند باشد – ولی دنیا برای همه تیره وتار نیست ذهن هم برای همه چاه وتاریکی نیست. شرایط خیلی مهم است. این که کجا
و درکدام خانواده به دنیا بیایی و چطور آموزش ببینی؟… درهر صورت اگر کسی خود را بشناسد وبه چاه افتادن خود را بپذیرد و با آگاهی بخواهد رها شود، می تواند و شرایط تعیین می کنند که شخص چقدر باید درد و رنج وسختی بکشد تا به رهایی و آزادگی برسد [ اما] یادت باشد سختی ها آسان می شوند، اگر عشق دستگیر باشد.»
صص ۳۰۱-۳۰۲ مضمون فصول ۲۸تا۳۱
به ماجراهای بیژن و منیژه و نجات آنان اختصاص دارد و نویسنده با مطرح کردن فرازهایی از این اسطوره جنگ طلبی درجهان را محکوم می کند وبا بیان گفته هایی از جنس شعار نتیجه می گیرد:
« یادت بماند که فقط با آتش عشق می توان به جنگ تیرگی رفت طلب رهایی، عشق و خرد ورزی- آه که اگر همه عاشق و خردورز بودند، جهان بهشت برین میشد…» ص ۳۱۶
و این یعنی پیروزی کامل نور بر تاریکی، یعنی پیروزی بر سیاهی .
درخاتمه باید اشاره نمایم خانم شیدایی هرچند با زنده کردن اساطیر شاهنامه قصد باز آفرینی اتفاقات جهان امروز را در سیمای اسطوره ها پیوند می زند. مع الوصف با حفظ امانت داری در انعکاس ماجراهای شاهنامه، حکایت قهرمانان رمان را درمحاق می کشاند و این وفاداری به شخصیت های
شاهنامه وشرح مو به موی حوادث این نامه باستان برای خوانندگان که تشنه رمان از جنس مدرن در قالب رئالیسم جادویی و سوررئالیسم هستند جذاب جلوه نکند پایان بندی قصه را با مطالعه ی اصل کتاب پیگیر باشید.
سخن آخر که زیرنویسی جمله ها به صورت فشرده، پسند اهالی کتاب خوان نیست.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

6 + 3 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>