شنبه , ۲۷ آبان ۱۳۹۶
آخرین خبرها

تاریخ تحولات سیاسی کرمانشاهان از مشروطیت تا جنگ جهانی اول

image_print

نوشته اردشیر کشاورز

بخش  بیست و دوم

درنوبت قبلی گفتیم ابوالفتح میرزای سالار الدوله پسر هرج و مرج طلب مظفرالدینشاه که توصیف شخصیتی این شاهزاده فتنه آفرین به خوبی تمام در آثار تاریخی روانشاد علامه ی ذوالقدر مرحوم والی زاده معجزی از جمله مجلدات لرستان در روزگار قاجار و … آمده است ،‌در حکومت لرستان علیه برادر تاجدار ناخلفش محمدعلی شاه عصیان ورزید و در مشاوره ی با بزرگان ایل سگوند لرستان ،
پاسخ شنیده بودکه در صورتی که غلامرضا خان امیرجنگ والی پشتکوه لرستان و نظرعلیخان امرایی امیراشرف حاکم لرستان شمالی که چشم و هم چشمی
و رقابت تنگاتنگی با غلامرضا خان والی داشت و هریک دخترانی در خانه ی سالارالدوله ی
بیابان گرد داشتند تا جایی که مرحوم داوودخان کلهر امیراعظم ایلخان کلهر او را درویش کثیف
می خواند ، با شما همراهی کنند توفیق صد درصدی خواهید داشت.
شاهزاده آنان را در جریان اوضاع و موقعیت تهران که در آن روزگار نیروی قابل ملاحظه ای در آن وجود ندارد ،‌موضوع همراهی و اقدامات ملک المتکلمین و مذاکرات او را با مشروطه خواهان و مستعد بودن مزاج مجلس و ملت درباره خلع محمدعلی شاه از سلطنت و برگزیدن خود او را به جانشینی
محمد علی شاه و نیز همراهی و توافق دولت های روس و انگلیس درخصوص برانداختن محمدعلی شاه
را تشریح و به اطلاع خوانین و بزرگان لرستان رسانیده بود.
ناگفته نماند که ملک المتکلمین یا میرزا نصراله بهشتی از مردم لنبان اصفهان و از روحانیون آگاه و مبرز و سخنگوی طرفدار مشروطه بود که او را خطیب انقلاب هم نوشته اند و عده ای از مورخان وابستگی ملک المتکلمین را به جریان های فراماسونری در نوشته های خود اظهار کرده و او پدر دکتر مهدی ملک زاده صاحب کتاب چند جلدی تاریخ انقلاب مشروطیت ایران است .
و لذا سالار الدوله که پیوند دوستی و نزدیکی با
ملک المتکلمین داشته و حتی در سال ۱۳۲۳ هـ ق
که به حکومت کردستان منصوب گردید ،
ملک المتکلمین شاهزاده را تا سنندج همراهی کرده و مرحوم آیت اله شیخ محمد مردوخ کردستانی در کتاب تاریخ کرد و کردستان یا تاریخ مردوخ از این سفر و همراهی آنان با یکدیگر درکتاب خود مطالبی ارزشمند ارائه کرده است و لذا با چنین سابقه ای که گفته شد و ملک المتکلمین بنا به اظهار خود به شاهزاده مزاج مجلس و طرفداران مشروطیت مستعد پذیرش سالارالدوله به سلطنت و به جای برادرش محمد علی شاه بوده است را برای بزرگان لرستان بیان کرده و تأکید کرده بود :
بحمداله زمینه سلطنت من از هر حیث فراهم شده برای این که اولاً امروز ملت ایران خواهان حکومت مشروطه می باشند و برادر من پادشاه مستبد و
خود رأی است و به هیچ وجه فکر او با مشروطیت سازگار نمی باشد و من از زمانی که در کردستان بودم با مشروطه خواهان رابطه و خصوصیت داشته و در تهران هم مرتباً به وسیله ملک المتکلمین پول جهت پیشرفت کار آنان فرستاده و بعد از فوت
شاه بابا که برادرم محمدعلی شاه شروع به ابراز
مخالفت با وکلاو آازادی خواهان کرده‌،
ملک المتکلمین راجع به سلطنت من با آنها مذاکره و آنان به من پیغام داده اند که اگر من عشایر لرستان را بسیج کرده و به تهران حمله کنم ، آنها هم در داخل به من کمک خواهند کرد.
اگرچه با اطلاعی که از قوای دولت در دست است ، احتیاج به یاری مشروطه خواهان نیست ، لیکن آنها را هم آ‌ماده برای کمک داریم .
سالار الدوله بعد از تشریح وضع تهران و موقعیت محمدعلی شاه به حاضرین گفت : اگرچه من از والی و امیر اشرف هر دو اطمینان دارم ولی با این حال منویات خودم را به آنها می نویسم . (۱)
پیش از ادامه ی مطالب کتاب تاریخ لرستان در روزگار قاجار چون که حجم بسیاری از این پژوهش مختص اقدامات سالارالدوله ظرف چند سال در غرب کشور می باشد ، لازم است شخصیت شاهزاده ی قاجار را با هم مورد بررسی قرار دهیم :
ابوالفتح میرزا قاجار که اولاد و بازماندگانش با نام خانوادگی قاجار مظفری شناخته می شده اند
ملقب به سالارالدوله برادر پدری محمد علی شاه ، بار اول در سال ۱۳۱۵ هجری قمری از جانب پدرش مظفرالدینشاه حاکم کرمانشاهان گردید که
زین العابدین خان حسام الملک همدانی وزیر و پیشکار وی بود.
در سال ۱۳۲۳ هجری قمری به حکومت کردستان منصوب و بنا به نوشته ی مرحوم شیخ محمد مردوخ در کتاب تألیفی خود که پیش تر و در همین کنکاش گفته ایم ، پس از عزل ناصرالملک روز جمعه ۲۵ محرم ۱۳۲۳ قمری شاهزاده ، حاکم کردستان شده ،
روز دوشنبه غره ربیع الثانی وارد کردستان گردید. اعیان تا صلوات آباد و کسبه و تجار تا دامنه ی
پیرمحمد به استقبال او رفتند ، هنگام رسیدن به کسبه از توی کالسکه ی خود دستور می داد و
با دست هم اشاره می کرد به خاک بیفتید ، مردم بیچار عموماً به خاک افتاده ، زمین اطاعت را بوسیده خود شاهزاده از به خاک افتادن مردم می خندید.
به توپخانه که رسید ، مرتضی خان شجاع لشکر اردلان را که ریاست توپخانه را داشتند‌، امر داد دراز کشیدند ( دراز کردند ـ خواباندند ) و کتک کاری کردند که چرا توپ کم صدا بود .
به دار الحکومه که رسید بدون اینکه بنشیند سرپا شروع کرد به بیانات گنده و زمخت و تاپ و توپ گفتن که من حاکم نیستم ، من مالک الرقاب هستم.
شاه بابام کردستان و گروس را به من بخشیده‌،
من بر حیات و ممات اهالی کردستان و گروس مختار و مسلط هستم ، هرکس را اعدام کنم یا با
هر کس عطوفت و مرحمت داشته باشم ، کسی از من نمی پرسد ، چون من خسته هستم ، همگی مرخص ، تشریف ببرید .
عمدتاً مرخص شده از اشخاصی که همراه شاهزاده آمده بودند یکی نیز ملک المتکلمین بود ، پس از آن که علما و اعیان از دارالحکومه خارج شدند ، فوراً امر داد صارم نظام فراشباشی را در همان محلی که چند ماه قبل عبداله فراش خود را با ضرب خنجرکشته بود ، سراز تن جدا کردند که ولوله در شهر پیچید تمام اهالی مرعوب شده به درجه ای که خوف و وحشت اهالی را فرا گرفت ، فراش به سراغ بنایی رفته بود که بیاید اتاق دارالحکومه را درست کند ،
همین که فراش به بنا می گوید شاهزاده ترا می خواهد
فوراً‌ زمین خورده و سکته می کند. (۲)
در سال ۱۳۲۵ قمری در بروجرد طغیان کرد که این فصل از کنکاش در دست بررسی به آن وقایع اختصاص دارد و در ادامه می خوانیم :
احتشام السلطنه درکتاب خاطرات خود واقعه ای را نقل می کند که توجه به آن جهت شناخت شخصیت سالارالدوله بی فایده نمی تواند باشد :
یکی از روزها سالارالدوله بر من ورود کرد ، از پاریس آمده بود و به لندن می رفت ، غرض از آمدنش به بروکسل این بود که سفارش نامه های زیادی از برادران فراموشخانه به رییس برادران بروکسل گرفته بود که به او اعانت مالی نمایند . قضیه را با من
درمیان گذاشت و سفارشنامه ها را نشان داد . من او را به سختی تقبیح و ملامت کردم و خیلی از رفتار وحشی گری های سابق او و دیوانگی هایی که در ایران کرده بود سرزنش نمودم و گفتم حقیقتاً برای تکمیل سیاهکاری های گذشته همین دوره گردی و تکدی از محافل و مجامع سیاسی و مشکوک بیگانه برای حضرت والا لازم بود. » (۳)
سالارالدوله به روزگاری که در غرب کشور آتش شرارت و سرکشی برافروخت ، این شعر را بر سجع مُهر خود حک کرد : مهر سپهر جود ابوالفتح نامدار ـ سالارالدوله پورشهنشه تاجدار
استاد کیوان سمیعی نوشته اند :آن زمان که مردم غرب
ایران را در شرار زورگویی و خودخواهی خویش بسوخت
و دست تعدی به اموال مردم گشود ، در نقش سکه ی
ضرب شده ی او آمده بود : « سکه برزر می زند سالار دین
ـ یاورش باشد امیرالمومنین » و در طرف دیگر سکه حک شده بود « السلطان ابوالفتح شاه قاجار » (۴)
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــ
پی نوشته های ارجاعی :
۱- تاریخ لرستان در روزگار قاجار ـ محمد رضا والی زاده معجزی ـ انتشارات خرد ـ ۱۳۸۱ ـ تهران
۲- تاریخ کرد و کردستان و توابع ـ شیخ محمد مردوخ کردستانی ـ نشر شوان ـ ۱۳۹۵ ـ سنندج ـ ص ۴۱۷-۴۱۸ ـ چاپ جدید
۳- خاطرات احتشام السلطنه ـ به کوشش سید محمد
مهدی موسوی ـ چاپ اول ـ انتشارات زوار ـ ۱۳۶۶ ـ
تهران ـ ۷۰۱
۴- زندگانی سردار کابلی ـ کیوان سمیعی ـ انتشارات زوار
چاپ اول ـ ۱۳۶۴ ـ تهران ـ صص ۱۹۴-۱۹۶

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

9 + 1 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>