شنبه , ۲۷ آبان ۱۳۹۶
آخرین خبرها

بانو « نسرین امینی» شاعری که زندگی را زیر پوست شعر، نفس می کشد

image_print

   ح- مولایی فر

« یک زن گاهی/ زیر پوست شعرش/ پنهان می شود/ قدم می زند/ در موسیقی باران/ با شانه های صبور/ در پریشانی فرود حرف ها/ عاشق تر گاهی/ به وسعت خیال/ تا نبض بامداد/ ورق پاره ها را/ به باد می سپارد؟ ص ۶۰
از مجموعه دفتر شعر « زنی زیر پوست شعر» سروده ی خانم « نسرین امینی» معلم شاعری که زیر پوست شعر، زاویه ی نگاهش را در دغدغه های زندگی، با وسعت خیال به سمت و سوی سرزمین عشق و مهربانی می چرخاند. آنگاه با موسیقی باران و باد به نرمی بال پرندگان مهاجر، غمباد بغض آلود حرف های دل را در قالب شعر آزاد، از جنس سپید آن، به گفته ی مقدمه نویس دیوان کم حجم شعرهایش، جناب کریم رجب زاده: « [ با ترکیب] عنصر خیال و عاطفه دو بال قدرتمند شعرهای او « قدم به وادی حس شاعرانگی می گذارد. طنین نگاه خانم امینی در دستگاه شور وحال سرود خوانی ها،
آرامتر از صدای پای گنجشکان که بر حریر برف دشت های خالی از هیاهوی حیات وحش، جست و خیز می کنند،به گوش ها می رسد.
خانم امینی سال های جوانی را تا میان سالی – دوران بازنشستگی- در فضای گرم و پرشور کلاس های
درس با دخترکان معصوم سرزمین شقایق ها این نماد رنگین سرخ زندگی، همانگونه که سهراب سپهری گفته است: « تا شقایق هست زندگی باید کرد» سپری کرده است. خواه ناخواه معلم آشنا با عالم شاعرپیشگی ملودی دلنواز سخنان او ، موسیقی عشق و مهربانی را در فضای مدرسه ها
می نوازد. سروده ی «مهرماه» را به نجوا
می نشینیم:
« سرد شده/ دستان شهریور/ ورق میزنم/ گرمی مهر را/ به تقویم دل ها/ اگر تکلیف نباشد/ از سیاهی شب/ در هیاهوی مدرسه/ مهر اتفاقی ست خوب/ یا سخاوتی در بازتاب/ یک نگاه/ تا دستانی منتظر» ص ۷
خانم امینی، حرفه ی معلمی ( این هنر آمیخته باعنصر اکسیر عشق) را از همان دوران کودکی با همسالان خود ، فرا راه زندگی خویش قرار می دهد. این سخنور آشنا با الفبای معرفت و ادب پارسی می گوید:
« به دلیل علاقه ای که از سنین خردسالی به شغل معلمی داشتم. بچه ها را روی صندلی می نشاندم و در کسوت آموزگاری برای آنها قصه وار حرف میزدم گاه نیز در عالم خیال و تنهایی روبروی پله های
سنگی خانه قدیمی مان قد برافراشته
می ایستادم. با این تصور که بچه ها، روی پله ها
نشسته اند. معلم وار برایشان مطالب درسی توضیح می دادم.
این فراز پایانی از سروده ی « آن روزها» شاید نگارگری از آن دوران است:
« … شاید نقاشی کنم/ شکل آرزو را/ با شاخه ای تکیده/ از پوست درختان پیر/ اگر که خط نخورد/ شوق روییدن های ما» ص ۲۷
به هر حال نسرین امینی دوران متوسطه را در آموزشگاه آزرم با آرزوی اینکه روزی خرقه آموزگاری را بر تن پوشاند به پایان می رساند پس از اخذمدرک دیپلم ضمن آمادگی برای آزمون کنکوردر طول سال منظم ومرتب بامراجعه به کتابخانه ی شهرداری- واقع در میدان غدیر- با مطالعه ی مستمر در فضای ادبیات به ویژه « شعر» جویا و پویا تجربه اندوزی می کند . خوشبختانه سال ۱۳۵۷ به استخدام سازمان آموزش و پرورش در می آید. پس از دوره ی کارآموزی یک ساله در سن ۲۱ سالگی، آرزوی دیرینه اش یعنی حرفه ی مقدس معلمی به حقیقت می پیوندد.
این بار نه در عالم تخیل و صحنه سازی، بلکه در عالم واقع مصمم در فضای تعلیم و تعلم آنچه را از فن معلمی و آموزه های تعلیم و تربیت فرا گرفته است بی مضایقه در سفره ی دانش آموختگی طالبان علم می چیند و طعم شیرین و گوارای « دانایی» را به کام ها می چشاند تا « دخترکان رعنا وش/ در حنجره ی باران/ با فروریختن بغض هایشان/ و آسوده…به شوق رقص پروانه ها/ ضیافتی برای فردا/ بپوشند/ بر قامت جامه ای سپید/ که نسل نور و گیاه را/ به بلندای هستی/ و بستر زمین/ خلق کنند»
نقل به تلخیص و تغییر و تلفیق شعر (یلدا) ص ۸۸
به زعم زلال اندیشه ی این شاعر معلم، چار دیواری کلاس نباید صرفا جایی برای فتیله های روشن تکالیف هندسه و اعداد ریاضی و … باشد. خلای درس ها با چیدمان فضیلت های اخلاقی و انسانی، باید ترجمان عشق ومهر ورزی باشند و عاشقانه برلوح سپید ذهن، بنگاریم:
« … در مکتب آموزهایت/ چو یک راهبه/ تا معبد تکامل/ قول می دهم/ شهروند خوبی/ باشم/ در قانون عشق تو» ص ۴۹
اصولا شعر سیر در جهان آزادی است هیچ رادع و مانعی از پیرامون بیرونی در حصار زندگی
نمی تواند فضای آزادی درون را محصور نماید. شاعر که با سکه های طلایی واژگان سرو کار دارد. همواره در قلمرو آزادی در درون خویش دلبری می کند و بر اریکه ی دل ها، شاهانه جلوس دارد. شاعر حاکمی است که به قول داریوش آشوری، نویسنده محقق و مترجم: « کیانند این فرزندان انسان که تخت سلطنت خویش را در درون و در دل ما می نهند؟» درتقابل پاییز فصل ریزش برگ ها،
پژمردن گل ها، با آمدن بهار فصل رویش و بویش عطر گل در باغ ها شاعر مهرورزی را چنین نجوا می کند:
« … در حجم سبز نگاهت / دستانت را می خواهم/ چون پیچش نیلوفران/ که لبریزم از تو/ هنوز… / در بهت بی تردید/ یک باور../ فریاد نزن پاییز را/ که باغ چشمانت بهار من است» ص ۵۸
شاعر با تولد شعرش با مهمانان آستان دل که به این بزم آمده اند همدلی حاصل می کند طالبان شعر، شاعران خاموشند. بدون تردید همنشینی دو شاعر گویا و خاموش پیرامون سخنی از جنس شعر، همان لحظه های رهایش از غوغای بیرون است که آزادی دل ها را در اسارت دارد.
زنده یاد احمدشاملو چه شورانگیز از ساحت شعر و دل سخن گفته است: « شعررهایی است نجات است و آزادی تردیدی است که سرانجام به یقین می گراید. آهی به رضای خاطراست از سر آسودگی اگر آزادی جان را این راه آخرین است.»
نسرین امینی در بند این قید نباشد که در خیل درختان بلند جنگل هنوز قدی برافراشته ندارد، اما احساس شاعرانگی در سیمای شکوفه های شعرش، شوق زندگی در قاعده ی حضور سرد حیات در حال روئیدن است همانطوری که سروده است:
«… در قاعده ی حضور سردست/ مشوشم/ حتی… / اگر اعلام کنی/ ساعت ها همه / زنگ زوال بنوازند/ باز برای نگاهت/ شوق را… کوک خواهم کرد»
ص ۱۵
عقربه های ساعت زندگیت پرکوک باد.
پایان.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

7 + 2 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>