چهارشنبه , ۱ آذر ۱۳۹۶
آخرین خبرها

تاریخ تحولات سیاسی کرمانشاهان از مشروطیت تا جنگ جهانی اول

image_print

نوشته اردشیر کشاورز

بخش  چهل و چهارم

در نوبت های پیشین موضوع وقوع و بروز پاره ای از مسایل و حوادث در ایام استبداد صغیر در کرمانشاهان که در حکومت مرحوم ظهیرالملک امیرتومان زنگنه که نیابت حکومتش را مرحوم محمد حسین خان اعظم الدوله
فرزند ارشدش بود ، محقق گردید و بعضاً تنش ها و ناهنجاری های پدیداری از جانب برخی دشمنان مشروطه که معاندان خاندان حاکم محسوب می شدند به عنوان ضعف حاکمیتی و سوء استفاده ی از موقعیت دولتی اعظم الدوله به مراکز حساس تصمیم گیری منعکس و بعدها لشکرکشی رضاقلیخان نظام السلطنه مافی را از جانب دولت مرکزی و علیه سران و خوانین عشایری غرب کشور از جمله داوودخان سردار مظفر ایلخان کلهر و محمد حسین خان اعظم الدوله زنگنه موجب شد.
کم و بیش در جریان تشریح دیگر رخدادها بازگفتیم که برگرفته از آثار تاریخی و اسناد مربوطه ی عصر مشروطه می بود و در نهایت در خاطرات فرج اله خان معتمدی وکیل پایه یک دادگستری که نوشته هایش بسی ارزشمند ، مورد وثوق و گرامی می نماید آمده است :
واقعه ی دیگری که در حکومت ظهیرالملک رخ داد ، تبعید مرحوم سید عبداله بهبهانی ، برادران و فرزندان و سایر کسان که جمع آنها با نوکر و غیره بیش از سی نفر
بودند ، از طرف محمد علی شاه به کرمانشاه است .
در این تبعید ظهیرالملک و اعظم الدوله چه از لحاظ معتقدات دینی نسبت به سادات و چه از جهت عقل و مآل اندیشی ، نه فقط این عده را مثل تبعیدی و زندانی
نگاه نداشتند ، بلکه در تمام مدت تبعید آنها را در دهی بسیار خوش آب و هوا و دارای قلعه اعیانی از چند عمارت مختلف ، حمام ، اصطبل ، اندرونی ، بیرونی ،
حیاط خلوت ، باغات و اشجار زیاد به نام بزه رود ، پذیرایی و مهمان داری نموده و نگذاشتند آیت اله بهبهانی
از خود مخارجی بنماید. (۱) که این اقدام بعدها موجب نجات جان اعظم الدوله از مرگ شد. (۲)
همچنین در خاطرات علی اکبرخان سردار مقتدر سنجابی
پیرامون موضوع تبعید مرحوم آیت اله سید عبداله بهبهانی آمده است :
در همان زمان حکومت اعظم الدوله و فترت استبداد صغیر بود که پیشوای بزرگ مشروطیت ایران ، آقا سید عبداله بهبهانی را از تهران به کرمانشاه تبعید کردند ، ولی اعظم الدوله با وی مانند تبعیدی رفتار ننمود ، بلکه او و برادران و کسانش را که قریب سی نفر بودند در یکی از دهات خوش آب و هوا و عمارات متعلق به خود منزل داد و در تمام مدت تبعید با نهایت احترام از آنها پذیرایی نمود. (۳)
در مورد شخصیت ، تبعید ،برخورد آیت اله بهبهانی با شاه و درباریان مطالب به گونه گونی ثبت شده است تا کدامین راست و کدامین دروغ و بی اساس باشد .
در کتاب زندگی سیاسی و اجتماعی سید عبداله بهبهانی آمده است :
طباطبایی به خراسان تبعید شد ، برخی آسان گیری شاه را با طباطبایی به دلیل اعتقاد دختر کامران میرزا و همسر محمدعلی شاه به طباطبایی می دانستند. (۴) و به نقل از کتاب مجلس اول و بحران آزادی ادامه داده است :
طباطبایی چون زن شاه (دختر کامران میرزا) پشتیبانی به او می نمود ، از دمی که به باغشاه رسید ، آسوده و گرامی
بود و پس از سه روز رها گردیده و در ونک نشست و سپس
آهنگ خراسان کرد.
اما بهبهانی و عاقبت او ، ظاهراً وی هیچ پشتیبانی نداشت ،
یارانش کشته ، حبس ، تبعید شده بودند و عده ای نیز متواری و متحصن . حضورش در کشور مضر شناخته شد و بنابراین تبعید شد و از قول کتاب تاریخ بیداری ایرانیان آورده است :
امروز آقا سید عبداله را به عزم عتبات عالیات از راه قزوین و همدان با عده ای از سوار حرکت دادند . تقریباً ده هزار تومان پول و اسباب سفر هم شاه به او داد.
در همین حد نیز دشمنان وی راضی نبوده و اعتراض می کردند . امروز شیخ زین الدین پیغام داده است به امیر جنگ که پول دادن به آقا سید عبداله صلاح نبود. می بایست مأخوذی او را از بابت موقوفه و تعارفاتی که از مردم گرفته است بکشید و از او بگیرید و او را گدا کنید که دیگر قوه ی زندگی در او نباشد و عبرت دیگران باشد که دیگر احدی جرأت نکند بر خلاف دولت اقدامی کند. (۵)
و تصور و یا گفته ی دیگران آن بوده است که پولی به زال خان ( شاید قزاق مأمور بدرقه ) داده شده تا سید عبداله را سربه نیست کنند و در هر حال پول مورد بحث ، همان مبلغی بوده که به عنوان خرج راه مرحوم آیت اله بهبهانی گمان پرداخت از جانب محمد علی شاه
را داشته و در نهایت چون همچنان در اختیار زال خان بوده و باز هم گفته شده است و از قول کسی به نام صمدالدوله که گفته بوده :
من شرافت آقا سید عبداله را هیچ وقت کم و کسر ندیدم ، مگر وقتی که دیدم افتاده بود پای شاه را ببوسد و شاه مانع شد ، عقب رفت و فرمود : این چه کار است که می کنید ؟
لیکن ملک المتکلمین به شرافت و جلادت کشته شد ،
زیرا که وقت کشتن گفته بود من به افتخار و شرافت می میرم ، ولی این آقا التماس و عجز خیلی کرد.
بنده نگارنده گفت : چه وقت آقا سید عبداله پای شاه را بوسید ؟ گفت وقتی که می خواست مرخص شود.
آقا میرزا ابوالقاسم گفت : نزد سپهسالار هم خیلی التماس
کرد که مرا به احترام حرکت دهید .
این نقل قول کمی دور از واقعیت می نماید ،بهبهانی که از زمان اسارت در پای پلکان عمارت باغشاه جواب توهین های محمد علی شاه را با پرخاش داده و او را از توهین برحذر نموده ، چگونه به انجام این عمل مبادرت می نماید ؟ ظاهراً ناظم الاسلام (نویسنده کتاب تاریخ بیداری ایرانیان ) نیز از این شرح متعجب شده و سوال می کند که چه موقع پای شاه را بوسید ؟
نکته دیگر در این روایت ، مناعت طبع و تواضع شاه است که خود را عقب کشیده ، مانع می شود.
به هر حال بهبهانی را به عزم عتبات حرکت می دهند دو پسرش و دامادش همراه بوده اند . یکی از همراهان مرحوم آیت اله بهبهانی در تبعید صاحب یادداشت هایی
است که نکاتی مرتبط با موضوع برگرفته و از پی
می آوریم :
بین همدان و کرمانشاه در صحنه که یازده فرسنگ با کرمانشاه فاصله داد ، سواران زیادی از کُردها دیده شد که می گفتند سیصد نفرند و به سرکردگی و ریاست مرحوم امیرکل نوه ی مرحوم ظهیرالملک کرمانشاهی به آنجا آمده و برمأمورین افزوده شدند .
مرحوم آقا سید کمال الدین مجتهد بهبهانی برادر مرحوم آیت اله ساکن و مقیم کرمانشاه بوده و از علمای محترم آنجا بود.
این مسأله برای دوستان ایجاد نگرانی کرده بود که شاید معزی الیه در کرمانشاه تحریکاتی کرده ، مردم را وادار کند که قیام کرده ، ما را از دست مأمورین بگیرند و از باب پیش بینی از تهران به ظهیرالملک رییس فوج زنگنه دستور داده شده بود در خاک کرمانشاه بر عده ی
مأمورین ما بیفزایند و این بوده که امیرکل مرحوم این عده سواران را فرستاده بودند .
امیرکل در آن موقع لقب دیگری داشت (ملقب به سردار اجلال بوده است ) که فعلاً آن را به خاطر ندارم و چون در دوره ی حبس در کرمانشاه او رییس کل مستحفظین ما بوده و حسن خدمت به خرج داده بود ،
به لقب سردار اجلال مفتخر شده و بعدها نیز ملقب به « امیرکل » شد.
روز بعد از صحنه به بیستون رفتیم و ما را در منزل کدخدای بیستون منزل دادند و بعد از ظهر آن روز ،
درب یکی از اتاق های منزل کدخدا را بازکردند و صدای به هم خوردن زنجیر شنیده و مقدار زیادی زنجیر در آن اتاق دیده شد و امیرکل عنوان کرد که دستور دارند از بیستون ماها را زنجیر کنند و به علاوه در ورود به کرمانشاهان در شهر بگردانند و برای نمونه یک رشته زنجیر قطور هم آورده به گردن مرحوم اعتمادالذاکرین بستند.
در اینجا نیز برای دومین دفعه مرحوم آیت اله بسیار ناراحت و متأثر شدند و حتی اشک از دیدگان ایشان جاری گردید که همه را منقلب نمودند و باز مرحوم برادرم که سخت عصبانی شده بود ، از طرفی شروع به تذکر دادن و تقاضای تحمل و بردباری از مرحوم
آقا نموده و از طرف دیگر با خشونت به امیرکل گفت که هر کاری که می خواهید و می توانید بنمایید ، بکنید و بالأخره امیرکل گفت : من از اجرای این دستورصرف نظر
می کنم و زنجیر را از گردن اعتماد هم برداشتند. (۶)
ادامه دارد
ــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
۱- خاطرات فرج اله خان معتمدی ـ نهضت مشروطیت در کرمانشاه و … ـ قبلی ـ ص ۱۶۳
۲- همان
۳- ایل سنجابی و مجاهدات ملی ایران ـ پیشین ـ
ص ۱۷۸
۴-۵-۶- زندگی سیاسی و اجتماعی سید عبداله بهبهانی از رهبران انقلاب مشروطیت ـ نویسنده شهریار بهبهانی ـ انتشارات امید فردا ـ چاپ اول ـ ۱۳۸۷
تهران ـ صص ۵۰۶-۵۰۷ – ۵۱۴

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

2 + 3 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>