چهارشنبه , ۱ آذر ۱۳۹۶
آخرین خبرها

تاریخ تحولات سیاسی کرمانشاهان از مشروطیت تا جنگ جهانی اول

image_print

نوشته اردشیر کشاورز

بخش  چهل و پنجم

در نوبت پیشین از موضوع دستگیری و تبعید مرحوم آیت اله بهبهانی از رهبران سیاسی ، مذهبی مشروطیت به دستور محمد علی شاه قاجار و اعزام حضرت آیت اله به قصد خارج کردن او از خاک ایران و اسکان در اعتاب مقدسه و قضایای طول راه و مسیر آیت اله و همراهان به استناد نوشته های یکی از نوادگان مرحوم آیت اله بهبهانی و از کتاب زندگی سیاسی و اجتماعی سید عبداله بهبهانی مطالبی را باز گفتیم و به این مورد رسیدیم که مأمورانی از فوج دولتی ـ عشایری زنگنه کرمانشاهان که در رأس آن امیر تومان حاج محمد رضا خان ظهیرالملک زنگنه
قرار داشت به فرماندهی مرحوم علی خان سردار اجلال
امیرکل بعدی که فرزند محمد حسین خان اعظم الدوله
زنگنه و نوه ی مرحوم ظهیرالملک زنگنه بوده
به بیستون اعزام شده تا نسبت به تحویل و همراهی مرحوم آیت اله بهبهانی و کاروان همراه مشارالیه
که بیش از سیصد تن بوده مبادرت ورزند و اینک ادامه ی مبحث پیشین :
روز بعد از صحنه به بیستون رفتیم و ما را در منزل کدخدای بیستون جا داده ، بعد از ظهر آن روز امیر کل
اظهار داشت دستور دارند از بیستون ما را زنجیر کنند
و به علاوه در ورود به کرمانشاهان در شهر بگردانند و برای نمونه یک رشته زنجیر قطور به گردن مرحوم اعتماد الذاکرین بستند .
در اینجا مرحوم آیت اله بسیار ناراحت و متأثر شده ،
اشک از دیدگان ایشان جاری گردید و همه منقلب شدیم و بالأخره امیرکل گفت من از اجرای این دستور صرف نظر می کنم و زنجیر را از گردن اعتماد برداشتند و بر خلاف نوبت اول و قزوین مطالبه وجه نکرده و پولی نگرفتند و معلوم شد که از این عمل قصد ارعاب و تخویف داشته و شاید هم اساساً چنین دستوری نداشته و این کار را هم نمی کردند و در نهایت
شب ما را به قریه سلیمانیه ملکی امیرکل که نزدیک بیستون بود و باغ و عمارتی عالی در کنار رودخانه داشته و بسیار با صفا بود بردند .
روز بعد تحت مراقبت بسیار شدید که از طرف آن عده کثیر سواران تُرک و کُرد به عمل می آمد ما را
به شهر کرمانشاه برده و از راهی که از یک گوشه شهر و جلو کنسولخانه انگلیس (۱) می گذشت عبور داده به باغ دولتی دلگشا که خارج از شهر و فعلاً سربازخانه و محل لشکر است بردند .
اطراف باغ دلگشا را هم از هر طرف سرباز چمباتمه زده بودند موقعی که از آن قسمت مختصر کنار شهر می گذشتیم عده ای از اهالی در حدود هفتصد و هشتصد نفر که اطلاع پیدا کرده بودند به تماشای ما ایستاده بودند و باز صدای بربابی لعنت از آنها بلند بود و مثلاً از هفتاد هشتاد متر فاصله ، آب دهن برای ما می انداختند.
بعد از دو روز توقف در باغ دلگشا و خریداری و تهیه پاره ای از احتیاجات از شهر (کرمانشاه ) از آنجا به طرف قصرشیرین حرکت کردیم و از امیرکل و سواران خداحافظی کرده ، به کرمانشاه عودت
نمودند و ما ماندیم و مأمورین ترک راه تهران
تا همدان در آن تاریخ راه از طرف روس ها شوسه
شده بود ، ولی از همدان تا سرحدات راه
قافله رو بود و گاری پست دولتی با زحمت و مشقت از آن می رفت. کالسکه های ما هم خیلی خراب شده بود.
منزل هارون آباد (شاه آباد غرب قبلی و اسلام آباد غرب کنونی ) که فعلاً شهرستان شاه آباد غرب
می باشد گردنه ای دارد ، پای آن گردنه کالسکه ها شکسته و به کلی از کار افتاده و ناچار از سواری اسب شدیم و از سواری اسب هم که هیچ وقت سابقه نداشته برای مرحوم آیت اله با کبَر سن و مریضی
و ناخوشی گردن و آن روحیه متأثر و خراب به قدری سخت و طاقت فرسا بود که بیم تلف شدن ایشان
می رفت ، ولی به هر حال جز اطاعت و قبول آن چاره نبود ، زیرا اراده نبود و اختیاری از خود ندشتیم که فعلاً دو روز توقف نموده ، وسیله ی دیگری از قبیل پالکی و کجاوه برای ایشان تهیه کنیم ، حالا مرحوم آقا از آنجا تا قصرشیرین با چه حالی سوار بر اسب این راه را طی کردند ، مطلقاً قابل وصف نیست ،
به هر حال وارد قصرشیرین شدیم . قصرشیرین در آن
تاریخ (۲) یک ده بزرگ ویرانه ای بود .
فصل تابستان و به اصطلاح محلی موقع خرماپزان بود
و بلاشک درجه ی هوا در حدود ۴۵ درجه سانتی گراد
بالای صفر و دیوانه کننده بود.
چادرهای ما را کنار رود الوند بر پا کردند و در آن مقیم شدیم ، ولی بسیار دلخوش بودیم که آخر کار است و دو فرسنگ دیگر از سرحد ایران خارج و آزاد خواهیم شد.
مأمورین و غلامان هم دیگر در قصرشیرین باید از ما جدا می شدند . کسالت و ناخوشی آقا هم به علت
گرمای زیاد سخت تر شده بود ، مأمورین ترک
به عنوان انعام خاتمه مأموریت ، دوازده هزار تومان مطالبه کردند. هم از حیث گزافی مبلغ و هم از این جهت که پولی برای مخارج مسافرت همراه بود به علت
پرداخت مبالغ روزانه به مأمورین ته کشیده و دیگر وجه قابلی همراه نداشتیم ، متحیر ماندیم ذکر
ادله برای بی پولی و التماس هم موثر نبود و
مأمورین برای رسیدن به مقصود نهایت درجه اذیت می کردند.
در قصرشیرین تلگرافچی یا رییس تلگرافخانه
به نام میراز علیخان داشت که نزد مرحوم آقا
می آمد و آدم مساعد و بسیار خوبی بود .
اقدامات او نزد سواران فایده ای نبخشید ، به وسیله ی
میرزا علیخان مذکور به شیرخان رییس ایل سنجابی و سرحد دار ایران که یگانه شخص مقتدر آن ناحیه بود مراجعه کرده ، متوسل شده ، گفتیم شما ایل هستید و اینجا خانه ی شماست ما را از ظلم و فشار این مأمورین نجات بدهید.
صریحاً جواب داد که حاضر نیست با شاه و دولت مخالفت و با مقصرین مورد سیاست شاه همراهی کند.
مأمورین بر فشار خود افزودند تا جایی که یک روز از صبح ماها را در چادر حبس کرده از خروجمان
از چادر مانع شده و حتی نوکرها و حاجی امان آشپز را از پای اجاق آورده در چادر ما نشاندند و مانع از خروج آنها از چادر شده ، ظهر هم ناهار به ما
ندادند .
تا عصر و اول شب گرسنه ماندیم و با وجود کنار رودخانه بودن از استفاده از آب رودخانه هم در آن هوای آن چنانی ممانعت کردند.
حاجی مهدی تاجر مازندرانی از تجار مهم ایرانی مقیم
بغداد دو روزی بود وارد قصرشیرین شده بود ، میرزا علیخان رییس نیک فطرت تلگرافخانه که برای نجات ما به هر طرف می دوید ، سرانجام مأمورین را مجاب کرده بود که در مبلغ مورد مطالبه تخفیف کلی داده و از طرفی پذیرفته بود پولی به مرحوم آیت اله قرض بدهد و بدین صورت از دست غلامان خالص شدیم که فکر می کنم پول مورد بحث از سه هزار تومان تجاوز نمی کرد و بدین وضع خلاص شده و روز چهارم قرار شد که برای سرحد خسروی و خانقین حرکت کرده و از کشور عزیزمان ایران
خارج شویم.
مرحوم آقای آیت اله حاج آقا حسین مجتهدی قمی به قصرشیرین آمده ، عازم عراق عرب بود . روز چهارم به چادر ما آمده و با مرحوم آیت اله ساعتی ملاقات کرده ، به سرحد عازم شد. (۳)
ادامه دارد
ــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
۱- محل کنسولخانه انگلیس در کرمانشاه در آن زمان ، یعنی در اوایل پدیده ی مشروطیت ،
بعدها به شهرداری مرکزی تغییر وضعیت
یافت.
۲- حسب سال های ۱۳۲۶-۱۳۲۷ هجری قمری
۳- کتاب زندگی سیاسی و اجتماعی سید عبداله بهبهانی ـ پیشین ـ صص ۵۱۵ -۵۱۶-۵۱۷

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

9 + 1 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>