چهارشنبه , ۱ آذر ۱۳۹۶
آخرین خبرها

تاریخ تحولات سیاسی کرمانشاهان از مشروطیت تا جنگ جهانی اول

image_print

نوشته اردشیر کشاورز

بخش  چهل و ششم

در نوبت پیشین بخشی از مباحث و مطالب کتاب زندگی سیاسی و اجتماعی مرحوم آیت اله بهبهانی را در دستگیری و تبعید به کرمانشاهان جهت خارج کردن مشارالیه از ایران و اعزام به عتبات عالیات به نقل از نوشته های یکی از نوادگان ایشان بازگفتیم و گفته شد در روز چهارم توقف در قصرشیرین که قصد عزیمت به سرحد و خانقین را داشته اند ، مرحوم آیت اله حاج آقا
حسین مجتهدی قمی که عازم عتبات بوده اند به دیدار مرحوم آیت اله بهبهانی آمده و به سمت مرز حرکت کرده اند و اینک ادامه ی حکایت :
ساعت چهار شب برخاسته که سوار شده و برویم و موقعی که برای سوارکردن مرحوم آقا رفته ، زیر بغل ایشان را گرفته بودم ، ناگهان سوار کُردی از طرف سرحد رسیده ، پرسید بنه آقا سید عبداله اینجاست ؟ جواب مثبت داده ، پرسیدم چه کار داری ؟
گفت : سید که به عراق عرب می رفت برای آقا پیغام داد که حرکت نکند و نیاید که شما را به خاک عثمانی راه نمی دهند ، مرا هم عوضی به جای شما گرفته و از ورودم به عثمانی جلوگیری و یک ساعت توقیف کردند ،
با زحمت زیاد ثابت کردم که حاج آقا حسین قمی هستم تا مرخصم کردند.
محتاج به توضیح نیست که مرحوم آقا چه حالی پیدا کردند ، ناچار عزم رحیل بدل به اقامت شده شاید
نیم ساعت دچار بهت بودیم و صبح روز بعد میرزا
علی خان به وسیله تلگراف خصوصی از خانقین تحقیق کرد و حقیقت داشتن خبر تأیید شد ، از قائم مقام (فرماندار) خانقین که این دستور را داده بود ، تلگرافات استعلام شد که آیا از باب عالی یا والی بغداد به شما امر شده است از ورود ما ممانعت کنند و یا خودتان این نظر را اتخاذ نموده اید ؟
مشارالیه صریحاً جواب داد : من سرحد دارم و به صلاح کشور خودم نمی دانم که شما به خاک عثمانی بیایید ،
پس از مشورت های لازم مرحوم آیت اله جریان امر را تلگرافاً به مرحوم آیت اله آخوند ملا محمد کاظم خراسانی اطلاع داده ، تقاضای اقدام فوری در رفع ممانعت کردند و با سوابق و رابطه ای که در بین بود ، تلگراف مفصلی هم به باب عالی و سلطان عبدالحمید خلیفه و پادشاه عثمانی نموده ، تقاضای امر و اجازه ی ورود به آن کشور را نمودند و چون چند روز گذشت و از هیچ کدام جوابی نرسید و یأس حاصل شد (البته بعدها یعنی همان روزی که ما وارد محبس و قلعه ی بزهرود شدیم ، جواب تلگراف مرحوم آیت اله خراسانی مبنی بر
اجازه ی ورود به عثمانی رسیده بود ، ولی دیگر کار از کار گذشته بود و دولت امر به حبس شدن مرحوم آیت اله کرده بود ) بعد از حصول یأس از موافقت دولت عثمانی لاعلاج تلگرافاً از دولت تقاضا شد امر شود همان مأمورین و غلامان همراه ، ما را به یکی از ممالک اسلامی ، افغانستان یا هندوستان برسانند تا از ایران خارج شویم ، اما جوابی داده نشد ، لیکن زال خان
( مأمور همراه و بدرقه از تهران به … ) اظهار داشت تلگرافاً امر شده است مأمورین ما را به کرمانشاهان عودت داده به ظهیرالملک (۱) که حاکم کرمانشاه بود تحویل دهند و به این ترتیب پس از دوازده روز توقف در قصرشیرین ما را از آنجا حرکت داده و به کرمانشاهان عودت دادند ، ظهیرالملک رییس فوج زنگنه از اعیان و ملاکین درجه اول کرمانشاه بود و حکومت کرمانشاه را هم در آن موقع عهده دار شده بود .
در کرمانشاه ما را از کنار شهر عبور داده ، یک سر به تاق بستان بردند ، در اطراف تاق بستان عده زیادی سرباز چمباتمه زده بودند و مرحوم ظهیرالملک که پیرمرد معمری بود ، در حوض خانه (۲) آنجا جلوس کرده ، عده ای از پسرها و اتباعش در اطراف او بودند و در این برخورد رفتارش نسبت به مرحوم آقا بسیار مودبانه و محترمانه بود .
مأمورین مرکزی پنج نفر ما را به ظهیرالملک تحویل داده ، رسیدکتبی گرفته ، از ما خداحافظی کرده ، رفتند و مأمورین جدید که سربازان فوج زنگنه بودند ما را از راه « تنگ زالوآب» که راه بسیار سختی بود به قریه بزهرود و قلعه ی آن که یازده فرسنگ با کرمانشاهان فاصله دارد بردند.
بزهرود دهی از املاک شخصی ظهیرالملک بود و حالا هم متعلق به وراث آن مرحوم می باشد ( منظور زمان نگارش مطلب خاطره است که حتماً پیش از انجام مراحل
اصلاحات ارضی بوده است ) و جزء بلوک دینه ور ( دینور)
از بلوکات تابعه ی کرمانشاهان است .
بزهرود علاوه بر دهگاه محل سکونت زارعین ، دارای قلعه و باغ بزرگ و عمارات مفصل اربابی است . قلعه مزبور
که گمان می کنم مساحتش در حدود هشتصد متر بود
محصور از دیوار آجری بسیار محکمی بود که در اطراف بام آن جان پناه و برج هایی برای مواقع جنگ و زد و خورد
ساخته شده ، طرف شمال قلعه سه اتاق و حوض خانه ی
قدیمی ساز و طرف مغرب آن نیز دو اتاق و یک حوض خانه و حمام ساخته شده که در آن تاریخ (۱۳۲۶ هـ ق )
تازه ساز بود.درب (در) قلعه نیز به طرف جنوب بود که یک هشتی و یک اتاق برای سکونت قراول در همان جهت ساخته شده و قلعه ی مذکور محبس ما بود.
در تقریباً چهار کیلومتری بزهرود ده بسیار بزرگی به نام کندوله قرارداشت که در آن زمان ( اوایل مشروطیت ) سکنه ی آن متجاوز از دو هزار نفر بود.
کندوله و توابع آن بر طبق بیجه بندی ( بنچه بندی ،
مقرراتی که بر اساس تعیین مالیات سرانه اجتماعی مبادرت به سربازگیری در محل می شده است ) سربازگیری
معموله ی دوره ی استبداد دویست نفر سرباز می دادند که جزء فوج زنگنه بود.
ظهیرالملک رییس کل و عده ای از پسرها و نواده هایش
نیز صاحب منصبان این فوج بودند. امر حبس و زندان و حفاظت افراد به عهده ی امیرکل محول شده و دویست نفر سرباز کندوله را مستحفظ ما قرار داده بودند که
به طور متناوب در هرهفته سی نفر از این عده قراول و در قلعه مقیم می شدند.
قنبرخان یاور فوج از اهل کندوله بود که شدیدالعمل می نمود ، مرحوم آیت اله اعمال و رفتار آن مرد را هیچ وقت فراموش نکردند و هر وقت موضوع را به یاد می آورد متأثر می شد ، به خصوص از بیم و احتمال مسمویت غذایی از برای آیت اله و درهر حال احتیاجات خود را ماهی یک یا دو دفعه از کرمانشاه تأمین
می کردیم و حاج ملاطاهر صراف یکی از صرافان معتبر و درجه اول کرمانشاه که از مشروطه طلبان بود طرف معامله ی ما بود. (۳)
اقامت محبوسین در قلعه بزهرود بیش از ۶ ماه به درازا کشید ، یعنی تا صدور دستور محمد علی شاه مبنی بر اجازه ی انجام انتخابات مجلس و در نهایت فتح تهران توسط مشروطه خواهان توسط دو سپاه عشایری ، چریکی و مبارزان مشروطه خواه شمال و جنوب کشور در سال ۱۳۲۷ هجری قمری که در مباحث بعدی بیاوریم.
ادامه دارد
ــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
۱- حاج محمد رضا خان ظهیرالملک زنگنه امیرتومان رییس فوج زنگنه و حاکم کرمانشاهان در استبداد و مشروطه از نوادگان شیخ علیخان اعتمادالدوله زنگنه. تشریح احوال حاج محمد رضا خان ظهیرالملک زنگنه در زمره ی بزرگان ایل زنگنه با عنوان بزرگان و نامداران کرمانشاهان ، بزرگان ایل زنگنه طرف قرارداد اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاهان توسط این قلم تدوین گردیده است .
موضوع هرآنچه در آثار تاریخی در مورد اوضاع زندانی بزهرود آمده است اسناد و مدارک متقن تاریخی چندی را به خود اختصاص داده که متعاقب این بخش از پی خواهیم آورد و پیشتر به صورت مستقل در روزنامه وزین
باختر مباحث چندی را متذکر شده ایم.
۲- مراد از حوض خانه ، عمارت مسعودیه سرچشمه ی تاقبستان بوده است که بانی آن عمادالدوله بوده و خود واجد حکایتی است شیرین و خواندنی.
۳- کتاب زندگی سیاسی و اجتماعی آیت اله …. بهبهانی ،
پیشین ـ صص ۵۱۸-۵۱۹-۵۲۰ و ۵۲۱

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

9 + 1 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>