تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول


نوشته اردشير كشاورز

بخش  شصت ام

در نوبت قبلی مستند به گزارش کنسول انگلیس درکرمانشاه پیرامون منازعه دو طیف از خاندان های شهری ، عشایری کرمانشاه ، خاندان حاج محمدرضا خان
ظهیرالملک زنگنه و خاندان معینی ها ، یعنی چهار تن
برادران که ارشد آنان مرحوم حسین خان معین الرعایا بوده است ، مطالبی را باز گفتیم.
و اینک ادامه ی موضوع به نقل از گزارش کاپیتان کراسل کنسول انگلیس در شهر کرمانشاه مندرج در کتاب آبی و می خوانیم :
در 16 ماه ( 25 تیر 27-ج2) حکومت به کاپیتان کراسل کاغذی نوشته و در آن مراسله اظهار نموده بود که از حکومت استعفا نموده است ( منظور از حکومت در اینجا ، شخص حاکم کرمانشاهان میرزا علیخان
ظهیر الدوله بوده است ) اگرچه به مشارالیه اصرار شد که در این خیال خود دقت نظری نماید ، ولی به هیچ وجه
او خیال خود را تغییر نداد و به منشی قنسولگری اظهار نموده بود تا وقتی که از تهران استعداد فرستاده نشود و تا مدتی که ظهیرالملک در سر نزاع شخصی خود سرباز و تفنگ دولتی را به کار می برد ، ابداً متصدی امور حکومتی نخواهد گردید . (1)
( این موضوع اظهارات ظهیرالدوله به منشی کنسولگری انگلیس که تا وقتی که از تهران استعداد فرستاده نشود ،
از همان زمان تخم لق سیاسی خطرناکی شد که تهران از مضمون آن با حمایت مخالفان سیاسی خاندان ظهیرالملک زنگنه که مشروطه خواه و دموکرات محسوب می شدند و در مقابل آنان مستبدین پیشین که بعد از خلع محمد علی شاه در کسوت سیاسی جدید با نام اعتدالی دایر مدار امور گردیده و بسیار کسان از رجال و بزرگان این گروه و فرقه در رأس مناصب دولتی قرار گرفتند ، وزیر ، حاکم ، امیر ، وکیل و …
شدند.
در پی زمان و مترصد اغتنام فرصت بودند تا زهر خود را به جان خاندان ظهیرالملکی بریزند و در نهایت این زهر با انتصاب رضاقلیخان نظام السلطنه مافی به عنوان حاکم کرمانشاهان در سال 1328 که به موقع به آن خواهیم پرداخت در جان آنان ریخته شد.
و البته عنوان کردن این مورد یا مورد دیگر و دوم از جانب ظهیرالدوله به منشی کنسولگری انگلیس تا مدتی که ظهیرالملک در سر نزاع شخصی خود سرباز و تفنگ دولتی را به کار می برد ، حاکم حاضر به ادامه ی
تصدی امور حکومتی نخواهد بود ، امری غیر واقعی و حرفی بیهوده و غیراساسی و اصولی بوده است ،
چرا که ظهیرالملک امیرتومان (سرشکر) که در رأس فوج نظامی محلی زنگنه قرارداشته ، در نزاع شخصی که البته چندان هم نزاع شخصی نبوده و بلکه ریشه در امر مشروطه خواهی و طرفداری از استبداد داشته هرچند رو بنا و اسباب کار کینه کشی و غرض ورزی های
محلی هم بوده باشد ، چه ظهیرالملکی ها همان طور که پیش تر هم گفته ایم چندی قبل از خلع محمد علی
شاه و فتح تهران در طیف هواداری از استبداد و مستبدین قرارداشته و طیف معینی ها هم همچنان و اما با تغییر جهت سیاسی هردو طیف به ظاهر و یا به باطن ، چون معین الرعایا از سیاست مشروطه ی مشروعه پیروی می کرد که خط سومی بود در برابر مشروطه و ظهیرالملک مخالف این خط بود.
چه اینکه بزرگان کشور هیچگاه سیاست شوم
محمد علی شاه را در واداشتن آیت اله شیخ فضل اله نوری در گرد همایی تجمع و خیمه برافراشتن الواط و اشرار در میدان توپخانه تهران و نفی مظاهر مشروطه که زمینه ای شد برای بمباردمان ساختمان مجلس شورای ملی دوره ی اول توسط پالکونیک لیاخوف روسی و تعلیمات شاپشال خان ندیم السلطان یهودی روسی مشاور و للـه ی محمد علی شاه ، از یاد نبرده بودند و گفته می شده است در آن تجمع انواع مسکرات را در سماورها و قوری ها ریخته و الواط و اوباش به این بهانه که آب گرم و چای می باشد قطعاً جهت فریفتن مرحوم حضرت آیت اله شیخ فضل اله نوری مجتهد اعلم شرع مقدس ، مصرف می کردند و این موارد
زمینه های منازعات قومی و قبیله ای و جمعی و گروهی را در شهرستان ها پدید آورد که مشروح قضایا را
می توان در آثار تاریخی چون تاریخ مشروطه کسروی ،
تاریخ انقلاب مشروطه ایران ، دکتر مهدی ملک زاده ،
تاریخ انقلاب ایران ، پروفسور ادوارد براون انگلیسی ملاحظه کرد.
به هر صورت پیگیر ادامه ی متن گزارش کنسولگری انگلیس درکرمانشاه بوده و همچنان می خوانیم :
روز 17 ( 26 تیر ـ 28 ج 2 ) طرف صبح ، داوودخان رییس ایل کلهر با 200 سوار برای کمک ظهیرالملک وارد شد . از قرار راپورت ، داوودخان اظهار کرده بود که اگر معین الرعایا بدون هیچ شرط تسلیم نشود ، شهر را غارت خواهد نمود ، در همان روز خبر استعفای
محمد علی میرزا ( محمد علی شاه ) رسید و این مطلب خیال عموم را به خود متوجه ساخت .
در شب آن روز منشی قنسولگری از داوودخان ملاقات نمود و اوضاع را به او حالی کرد و نتیجه این شد که در آن شب حادثه رخ نداد و شبی آرام ماند .
در 18 ماه ( 27 تیر ـ 2- ـ ج 2 ) ظهیرالملک با اتباع خود از داوودخان ملاقات نمود و به او اظهارداشت که سوارهای خود را مرخص کرده و فقط 30 نفر همراه خود نگاه دارد .
داوودخان این پیشنهاد را قبول نموده و به سپهدار تلگراف کرد که باید معین الرعایا بدون هیچ شرطی تسلیم شود. » (2) ( چنان که پیش تر هم گفتیم ، متن گزارشات عوامل کنسولگری انگلیس در کرمانشاه با حقایق امر و واقعیت موضوع در تضاد بوده و نمونه هایی
نیز در مباحث پیشین این کنکاش ارائه گردید ، از جمله
اینکه اصولاً طیف داوودخان کلهر با خاندان معین الرعایا
در تضاد بوده و لذا این امر که معین الرعایا از پسر فوت شده ی داوودخان کلهر بخواهد تا به کمک او در مقابل ظهیر الملک بیاید ، اشتباه محض و محرز بوده و
در ادامه ی همان گزارش که پیش تر آورده شد ، بنا به نوشته ی عوامل کنسولگری انگلیس داوودخان همراه با سوارانی چند به کرمانشاه شتافته تا به ظهیرالملک رییس ایل زنگنه مساعدت کرده باشد و اما نقار بین او و اعظم الدوله همچنان باقی بوده ، در این راستا ضمن اینکه از مجاری دیگری نیز پیگیر موضوع خواهیم شد ،
خواندیم که داوودخان تسلیم بلاشرط معین الرعایا را خواستار شده و به سپهدار یکی از دو فاتح تهران که وزیر جنگ دولت جدید بعد از خلع محمد علی شاه را در اختیار گرفت تلگراف کرده و همین خواسته را پیگیری و مطالبه نموده .
فرید الملک در یادداشت های خود وضعیت پیش آمده در شهر کرمانشاه را چنین ثبت کرده است :
استعفای ظهیرالدوله ـ از منزل جناب ظهیرالملک به دارالحکومه رفتم ، دیدم حضرت ظهیرالدوله درکار استعفا و به مأمورین خارجه و آقایان نوشته اند :
از امروز (جمعه 27 جمادی الآخر 1327 ق) از حکومت استعفا داده ام ، دیگر کاری به من رجوع نکنید ، دراین بین عده ای از اعیان و آقایان آمده و استدعا کردند در این انقلاب شهر استفعا ندهد ـ شنبه 28 جمادی الآخر
1327 ـ طرف عصر خدمت حضرت ظهیرالدوله حکمران
رسیدم ، تلگرافاتی از تهران راجع به تغییر سلطنت رسیده بود ، ارائه دادند ، لُب مطلب این بود که جمعه 27
سلطنت از شاهزاده محمد علی میرزا (محمدعلی شاه )
خلع و به حضرت والا سلطان احمد میرزا ولیعهد محول گردیده و حضرت والا عضد الملک ( رییس ایل قاجار ـ
البته به صورت تشریفاتی ) موقتاً نایب السلطنه ، حضرت سپهدار اعظم سپهسالار (محمد ولیخان تنکابنی مستبد پیشین ) و حضرت سردار اسعد به وزارت داخله منصوب شده اند .
یکشنبه 29 جمادی الآخر ـ عصر به اتفاق سرکار محمد حسن خان سرتیپ اخوی ، به دیدن سردار مظفر داوودخان ایلخانی کلهر که در باغ ظهیر الملک منزل کرده است رفتیم ، سوار و پیاده ی زیادی همراه آورده و این سوار و پیاده خالی از زحمت و خسارت برای اهل کرمانشاه نیست . مردم بی انصاف وحشی کرمانشاه ،
هنوز دست از خراب کردن خانه رییس التجار و
معین الرعایا و حاج شیخ عبدالحسین نکشیده و مشغول هستند . » (3)
و به نحوی که گفته ایم این عده که فرید الملک
با عنوان مردم از آنان در خاطرات خود یاد کرده است همان الواط و اراذل و اوباش بیکار بوده اند.
ادامه دارد

ـــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1 – کتاب آبی ـ جلد سوم ، پیشین ـ ص 712
2- همان ـ همان صفحه
3- خاطرات فرید الملک ـ پیشین ، ص 323