دوشنبه , ۲۸ مرداد ۱۳۹۸
آخرین خبرها

نگاهی به کتاب « اندرزهای فردوسی» تالیف استاد صمد امیریان از شاهنامه پژوهان کرمانشاه

image_print

ح- مولایی فر
بخش سوم

استاد صمد امیریان درکتاب « چهل جستار» در مقاله ی « خدا، جان وخرد درشاهنامه» از این سه مبحث با تفصیل بیشتری سخن به میان آورده است. راقم این سطور قصد دارد با ملحقات بیشتری چه از نوشتارهای جناب امیریان در دیگر آثار وی و چه با استفاده از کتابهایی که سایر پژوهشگران درحوزه ی جهان بینی استاد سخن حکیم فردوسی به زیور طبع آراسته اند، اندرزهای مندرج درکتابی که استاد امیریان تالیف نموده است بخش هایی ازآن را مفصل تر و با توضیحات گسترده تری بازنویسی نماید.
استاد درباب سه مقوله ی بالا در نوشتاری که بدان اشاره شد می نویسد: « فردوسی همچون حکیمی توانا و عالمی دانا، مسائل اخلاقی و اجتماعی و خداشناسی را به مردم بازگو کرده درتمام داستان هایش با نام خدا آغاز و با نام خدا پایان داده او نیک می دانسته حامی و پناه تمام افراد چه پهلوان، چه سردار و چه پادشاه انسان درهر درجه ومقامی که باشد خداست همه چیز را از او و در زیر سیطره ی او می داند و او را داور داوران می داند.
« جهاندار بر داوران داور است
ز اندیشه ی هر کسی برتر است»
در فرازی دیگر می گوید: بنا به گفته گات ها- زرتشت پیش از برگزیده شدن به پیامبری از راه خرد، وجدان و بینش دریافت که گوهر هستی دانایی و خوبی یگانه ای است که او آن را اهورا مزدا یعنی خداوند جان و خرد نامید- سپس در توضیح اهورا مزدا می نویسد:
اهورا به معنی خداوند، روح و حیات، مزدا: مرکب از « مه» به معنی بزرگ و « زدا» به معنی دانایی مطلق است بنابراین اهورا مزدا، هستی بخش خردمند است.»
نقل به اختصار حذف ص ۱۳۶
استاد امیریان در مورد «جان» از منظر فردوسی، چنین می نگارد: «فردوسی آفرینش جهان را بر طبق علوم عصر خود شرح می دهد و می گوید: ابتدا خداوند چهار عنصر
[ آب ، خاک، باد و آتش] را آفرید و سپس آسمانها و زمین و ستارگان پیدا شدند آنکه کوه ها و دریاها و نبات و حیوان و انسان که یکی پس ازدیگری خلق شدند و مردم بالاترین و کاملترین آنها بود. او می گوید انسانی که از ذره ای ناچیز آفریده شده ولی دارای ارزشی بس والاست و اگر با خرد بنگری همه ی مردم اعضای یک پیکرند»
چهل جستار ص ۱۴۰
حال بنگریم که حکیم فردوسی در باب مقوله ی « جان» چه دیدگاهی دارد و انسان چگونه باید نسبت به جان خود و جان سایر انسان ها و حتی جان حیوانات، ارزش قائل شود؟ در جهان معاصر ارزش جان انسان ها درمقام مقایسه و سنجش به دوران گذشته و عصر باستان درچه مرتبتی قرار دارد؟
همانطور که می دانیم فردوسی سرآغاز اثر جاودانه ی خویش را چنین به قول امروزی ها کلید زده است: « به نام خداوند جان و خرد» این شاعر می گوید: من خدایی را نیایش و ستایش می کنم که به ما « جان» داد و این جان و جسم را که به جمادات و نباتات برتری دارد. با گوهر نفیس « خرد» زینت بخشید تا انسان درپرتو آن از جان خود وجان سایر انسان ها و حتی حیوانات محافظت نماید.
فرزانه ی توس چنان در این نکته ی اساسی فرو می رود. به من و تو و تمام آدمیان تاکید می کند جان ستانی زیبنده ی مقام انسان نیست! تو که جان خویش را دوست داری چگونه به جان ستانی دست می زنی؟
بیت معروف این شاعر که در افواه عموم به صورت ضربت المثل در آمده است و مضمون انسانی آن، نه تنها به موضوع یکی از بندهای حقوق بشر صریحاً اشاره می کند، بلکه به مساله پرهیز از حیوان آزاری درجامعه ی انسانی که با حیوانات دست آموز و اهلی که در زندگی پیرامونی آدم ها می زیند، می پردازد :
« میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است»
جناب امیریان در بیان توضیحی بیت بالا می نویسد: « این امر آثار اجتماعی مهمی دارد چون حیوان نیز در سلسه مراتب جایگاه ها، مقامی دارد که بشر نباید فراموش کند و گرنه در انسانیت او خللی ایجاد خواهد شد، خشونت درمورد حیوان نشانه ی خشونت نسبت به انسان است یا آغاز آن… اما در میان جانداران، برتری انسان بر حیوان، داشتن خرد است.» همان منبع ص ۱۴۱
امکان دارد خیلی از خیل روشنفکرمأبان با توسل به امواج ناهنجارانه ی دوران مدرنیته و پسامدرنیسم که مظاهر حاصل از تمدن این دو عصر باید در خدمت رفاه و آسایش فردی و اجتماعی مردم به کار آید خرده بگیرند.
دوره ی عبرت آموزی از ابیات شاهنامه ی فردوسی سپری شده است. در حالی که هنوز رفتارهای وحشیانه ی کشتار انسان به دست انسان یا به تعبیر سخن آن فیلسوف که می گوید: « انسان گرگ انسان شده است» در جوامع بشری بی رحمانه رواج دارد. تنها حربه ای که می تواند، در جایی که ریشه انسانیت در باغچه ی دل ها نمرده شنیدن و خواندن واژه ها و عبارت ها و جمله هایی در قالب شعر و قصه ونمایش است برای ملتی چون ملت سرفراز ایران با سرمایه ها و گنجینه های گهر باری از سخنان حکمت آمیز سخنورانی به مثابه ی معلمان اخلاق، ما را به سر منزل مقصود که همانا رسیدن به مرحله ی انسانیت است رهنمود شود.
اندرزهای حکیمانه ی شاعران خردمند
و خردورزی است که درسایه ی معرفت شناسی هستی ، ارج نهادن به جان ها را به عنوان اصلی خلل ناپذیر در جامعه انسانی پذیرفته اند و درعمل بدان ایمان راسخ دارند. اگر کتاب شاهنامه
از روزگاران دیرین تا به عصر حاضر، لباس مانایی به تن کرده این راز ماندگاری چیزی نیست غیر از آن که شاعر قصه گو درخلال بیان حکایت ها، خستگی تن ها را با جامی مملو از پند و نصیحت که با دُرد مایه ای از خرد و خردگرایی عجین شده است، می زداید.
متفکر و پژوهشگر نکته سنج استاد « منصور یاقوتی» درکتاب « فردوسی اسطوره و رئالیسم» در باب اهمیت خرد، از منظرگاه اندیشه ی فردوسی می نویسد: « … اثری در گذر زمان باقی خواهد ماند که سخنی برای گفتن داشته باشد و این سخن در آزمون زندگی و مصاف اندیشه چنان تراش خورده باشد که همچون تکه ای جواهر درخشان برچشم و ذهن اثر بگذارد.
اندیشه ی سخیف نمی تواند در دراز مدت پایدار بماند، اندیشه ی خام و سطحی حیاتش حباب وار خواهد بود و جهان داستان و شعر بدون حضور تفکر، بدون معرفت روزگار و بدون خونمایه زندگی اصولاً قابل اعتنا نیست فردوسی دراهمیت خرد می گوید:
« هر آن کو برد از خرد توشه ای
جهانی ست بنشسته در گوشه ای»
به تعبیر او هر کس از خرد اندک توشه ای بهره برده باشد خود به تنهایی جهانی است.
[ در جای دیگر می گوید:] « خرد رهنمای و خرددلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای»
ص ۱۰
ادامه دارد…

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

9 + 1 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>