پنجشنبه , ۱۴ فروردین ۱۳۹۹
آخرین خبرها

نگاهی به کتاب « اندرزهای فردوسی» تالیف استاد صمد امیریان از شاهنامه پژوهان کرمانشاه

image_print

ح- مولایی فر
بخش ششم

در ادامه مبحث « داد» و « دادگری» از منظرگاه فردوسی، با استناد به نوشته های زنده یاد « دکتر علی اکبر نقی پور» در بخش « دیباچه ی دوم» از جلد نخست شاهنامه ای که وی همراه با تنی چند از ادیبان تصحیح نموده است اینگونه در باب فضیلت « داد» می خوانیم:
«… داد بزرگترین و والاترین اندیشه ی فردوسی است. فردوسی در [ شاهنامه] جانبدار شاهان دادگر است. او شاهی را می پسندد و می ستاید که پیرو داد است. جهان بینی فردوسی بر این پایه است که هر جا داد حکم فرماست، خوشی و خوبی و آبادانی است.
« زمین چون بهشتی شد آراسته
ز داد وز بخشش پر از خواسته» ص ۷۴
قطعاً تمامی شخصیت های شاهنامه در کسوت پادشاه از این فضیلت خدایی بهره مند نبودند ، تا مادامی که شاهان دادگر در اندیشه ی تامین رفاه و آسایش مردم بوده اند، از دیدگاه فردوسی از این فرمانروایان داد پیشه با حسن نیک اندیشی رفتار و کردار از آنان سخن به میان آورده است همین که پادشاهی از جاده ی دادگری و انصاف و عدالت منحرف می شود وزندگی مردم در سایه ی کژرفتاریهای شاه، در تنگنا ومصیبت ودردمندی آزرده خاطر می شوند. فردوسی از این پادشاهان حمایت و پشتیبانی نمی کند. بلکه با ترسیم چهره ی پلیدی از اهریمن خویان نشان می دهد سرانجام و فرجام شاهان ستم پیشه، چیزی غیر از سقوط وتباهی نیست! با تقابل دادگری جمشید شاه از شاهان پیشدادی و بیدادگری ضحاک از شاهان اهریمن صفت، ما در شاهنامه این مقوله را به زیبایی می بینیم.
اصولاً صفت ارزنده ی دادگری یعنی دفاع از نیازمندان و بینوایان و افراد ناتوان یک ویژگی خاص پهلوانی است که از دیرباز در ادبیات وزندگی مردم ایران زمین وجود داشته است درهر جامعه ای عموماً عدالت پیشگی از سوی پادشاهان دادگر وخصلت آزادی خواهی از جانب مردم، همواره مورد ستایش و تمجید قرار گرفته است.
باکنکاش درشاهنامه متوجه می شویم هرگاه پادشاهی نابخردانه بدون به حساب آوردن مردم و عدم تامین معاش زندگی آنان و سایر نیازهای اجتماعی توده ها و رجال کشور همچنان راه تکبر و خودکامی را پیش میگیرد « فره ایزدی» از چنین شاهی که از خرد وداد دور شده است . این عنایت اهورایی نیز از وی می گریزد.
فردوسی در جای جای قصه های جذاب اسطوره ای نشان داده است حاصل و نتیجه ی حاکمیت شاهان بیدادگر قیام تنگدستان وکشاورزان محروم از زندگی است. «یکی از درخشان ترین نمودهای داد در مقابل بیدادگری در شاهنامه، قیام کاوه ی آهنگر است که می شود گفت: اولین قیام مردمی بر ضد بیداد وستمگریست.»
نقل از شاهنامه دکتر نقی پور ص ۷۶
در ادامه می خوانیم: « شاهنامه بیانیه ی داد علیه بیداد است… در شاهنامه هیچ پهلوانی در جنگ بیدادگرانه شرکت نمی کند فردسی همواره ازجنگ داد علیه بیداد جانبداری کرده است وآنگاه که داد پیروز شده است از صلح ودوستی پس از آنها، آسوده خاطر وخوشحال است… فردوسی شاهنامه را تنها به نظم نکشیده است تا رویدادهایی را بسراید. او درحقیقت رویدادها را آینه ی برگرداننده ی وقایع متعدد زمان خودش می کند و همه ی رویدادها را با آنها می سنجد
او [فردوسی] کاوه را می آفریند تا بگوید حق گرفتنی است و باید برای گرفتن آن قیام کند. او رستم را می آفریند تا داور راستی وداد و صلح و آشتی باشد و با زور ستم بجنگد. او مزدک را می آفریند تابگوید انسان ها برابرند و کسی را بر کسی برتری نیست [ به راستی ودرستی] فردوسی [ خود] پهلوان بی رقیب داد وصلح ودوستی است .»
نقل به تلخیص وحذف صص ۷۵-۷۶ منبع پیشین
در ادامه ی مبحث «بیداد» استاد امیریان در کتاب اندرزهای شاهنامه آورده است: « و اما بیداد شاه در شاهنامه تکرار بی رسمی و بی قانونی اهریمنی است که می کوشد ، داد ( = اشه= راستی= درستی) را بیاشوید وجهان را بکاهد. در چنین دریافت و بینشی از کار وبار جهان، البته بیداد شاه تنها زندگی مردم را ویران نمی کند بلکه طبیعت را ، آتش و آب و خاک و جانداران و بی جان را تباه می کند و فردوسی می فرماید: اگر شاه مملکت بیداد نماید ملت و حتی حیوانات گرفتار خواهند شد.
« ز بیدادی شهریار جهان
همه نیکوی ها شود درنهان
نزاید به هنگام در دشت گور
شود بچه ی باز را دیده کور
ببُرد ز پستان نخچیر شیر
شود آب درچشمه ی خویش قیر
شود در جهان چشمه ی آب خشک
ندارد به نافه درون بوی، مشک
ز کژی گریزان شود راستی
پدید آید ازهر سوی کاستی» ص ۲۸
فردوسی برای باورانیدن این امر با ترسیم زیبایی از اعضای بدن انسان که مغز در راس سایر اندام های آدمی در حکم، فرمانده است و حال چنانچه مغز به هر دلیلی قادر به حکمرانی بر دیگر اندام های بدن نباشد خواه ناخواه، دیگر اعضای بدن از انجام وظایف ارگانیکی خود ناتوان هستند ونتیجه ی آن بیماری در تن است این آلودگی مغز و سرایت آن به تمام اعضای بدن را فردوسی چنین بیان می کند:
« دل و مغز و مردم دو شاه تنند
دگر آلت تن سپاه تنند
چو مغز ودل مردم آلوده گشت
خردتیره و رای پالوده گشت
بدان تن سراسیمه گردد روان
سپه چون زید شاد وبی پهلون
چو روشن نباشند بپراکنند
تن بی روان رابه خاک افکنند» ص ۲۹
« فردوسی به تکرار می فرماید: بیداد ستمگران به تن وجان آنان باز میگردد شاهان بی خرد
[ و بیدادگر] پیش از همه به جان وتن خودستم میکنند [ یعنی ستمگر با دست خود، قبر خویش را میکند به استناده اوراق تاریخ حال سخن فردوسی : « ستم نامه ی عزل شاهان بود
چو درد دل بی گناهان بود»
وبه تمام انسان ها گوش زد می نماید که :
« هر آن کس که اندیشه ی بد کند
به فرجام، بدبا تن خودکند»
از زبان فردوسی می خوانیم: « همچنان که پادشاهان بیدادگر، مایه ی ویرانی جهان اند [ اما برعکس] در فرمانروایی دادگران گذشته از آسودگی مردم، طبیعت نیز جانی دوباره میگیرد. به عنوان مثال ازعهد کیخسرو اینگونه یاد کرده است:
« به هر جای ویرانی آباد کرد
دل غمگنان از غم آزاد کرد
از ابر بهاری ببارید نم
ز روی زمین زنگ، بزدود غم»
نقل به اختصار صص ۲۹-۳۰
ادامه دارد…

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

1 + 5 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>