سه شنبه , ۳ بهمن ۱۳۹۶
آخرین خبرها

تاریخ تحولات سیاسی کرمانشاهان از مشروطیت تا جنگ جهانی اول

image_print

نوشته اردشیر کشاورز

بخش  شصت و ششم

در نوبت قبلی مستند به یادداشت های فرید الملک کارگزار امور خارجه کرمانشاهان گفتیم در پی نقار ،
زد و خورد ، تحصن و فرار برادران معین الرعایا از ساختمان کنسولگری انگلیس و شهر کرمانشاه که نتیجه ی دسته بندی و انجام خشونت های سخت مسلحانه بین هواداران آیت اله آقا سید کمال الدین بهبهانی و ظهیرالملک زنگنه که مردم کرمانشاه و ایل کلهر و دیگر عشایر طرفدار ظهیرالملک با عنوان مشروطه خواه و آزادی طلب از آنان حمایت می کردند و خاندان معینی ها که بزرگتر آنها مرحوم حسین خان معین الرعایا شخصیتی معتقد ، مردمی و با تقوای لازم بودند و همراهانی در شهر کرمانشاه و عشایر از جمله
ایل کلیایی تحت قیادت و رهبری مرحوم حاج حسینقلی
خان امیر امجد بیگوند کلیایی نیز داشتند و پیش تر
در نتیجه فعل و انفعالات خشونت آمیز ، متأسفانه حریم حرمت ساختمان حسینیه مرحوم معین الرعایا آماج قرار گرفته که گفته شده است به واسطه ی اصابت گلوله ی
توپ بوده که البته مستندات کافی دال بر صحت
انجام امر در اختیار نیست ، پاس داشته نشده .
و در در هر حال با گریختن برادران معینی از بیم بیرون آوردن آنان به جبر و عنف و در سایه ی زور و اقتدار ظهیر الملک زنگنه رییس فوج نظامی زنگنه و پناه بردن به بزرگان کلیایی ، آنچه در پاره ای از نوشته ها آمده است همراه پنج هزار سوار عشایری به کرمانشاه بازگشته و در تاق بستان ، مواردی به صورت ادعای
مطالبات خسارتی و جبران آن از طرف مقابل را از طریق حکومت ابلاغ کرده و به انتظار می نشینند.
خاندان معینی به واسطه ی دارا بودن و سرپرستی از مکان و ساختمان حسینیه و تقوای مذهبی در جریان مشروطه خواهی ، پیرو خط سوم مشروطه یعنی مشروطه مشروعه و همراهی با مرحوم آیت اله شیخ فضل اله نوری گردیده و از آغاز تحرکات نهضت مشروطه در مقابل مشروطه خواهان که عمده ی جمعیت شهری کرمانشاه را تشکیل می دادند قرار گرفتند.
و به نحوی که پیش تر هم گفته ایم رهبری هر دو گروه مشروطه خواه و مستبد یا مشروعه خواه که البته این عنوان بعد از جدایی بین آیات عظام و پس از مهاجرت صغیر و کبیر و دادخواهی های قبلی صورت گرفت و مرحوم آیت اله شیخ فضل اله نوری با ادعای
مشروعه خواهی از تحرکات نابجا و ناشایست و مستبدانه ی
محمدعلی شاه مخلوع پیروی کرده و اجتماع غیر مردمی
و هرج و مرج طلبی را در میدان توپخانه تهران پدید آوردند که اسرار آن به زودی کشف گردید .
در استان ها و شهرستان ها و به ویژه بعد از به توپ بسته شدن ساختمان مجلس شورای ملی یعنی ساختمان موصوف به بهارستان توسط پالکونیک لیاخف روسی فرمانده قلدر نمک به حرام قزاقان و به دستور
محمد علی شاه ، حمایت از محمد علی شاه نادان ، موضوع حمایت از استبداد محمد علی شاهی اما در لباس مشروعه خواهی کشیده شد و با پیام و پاسخ صدور فتاوی شرعی رهبران مذهبی ، سعی بر تخطئه ی
مشروطه شد که در کرمانشاه رهبری مذهبی جریان حمایت از مشروعه ی مورد بحث به عهده ی آیت اله آقا ابوالقاسم رییس العلما آل آقا بود و خاندان هایی از خط ایشان از جمله برادران معینی حمایت و پیروی می کردند.
این وضعیت با فتح تهران و خلع محمد علی شاه به نفع
مشروطه خواهان در هر صورت و صورت وضعیت آن تمام شد و هر آنچه از مستبدین حتی خاندان ظهیرالملک زنگنه و همچنین خاندان معین الرعایا و دیگر خاندان هایی که از استبداد سلطنت مطلقه در طول زمان هواداری کرده بودند ، مشخصاً و مستند نیزبه جرگه ی مشروطه خواهی درآمدند.
اما وجود کینه های درونی پیشین و آتش اغراض شخصی ، ایلی و محلی با آمدن شخصی به نام سید اکبرشاه اشرف الواعظین شیرازی ( این شخص پدر روحانی معروف آقا لسان ، یا لسان الواعظین بوده است )
به شهر کرمانشاه که می بایست به صورت و حالت تبعید راهی عتبات مقدسه می شد و منبررفتن های شبانه ایشان در ساختمان حسینیه معین الرعایا در ایام موصوف به زمان استبداد صغیر ، در نهایت موجبات بروز آتش جنگ بین خاندان های مورد بحث را فراهم آورد که پیش تر به آن پرداخته شده است .
و اما آنچه در این بین باید گفته شود و می تواند بیان مطالبی صادقانه از جانب مرحوم آیت اله شیخ فضل اله
نوری باشد ، این است که از کتاب انقلاب ایران ، تألیف روانشاد استاد گرانمایه ی مغفور پروفسور ادوارد براون ، ایران شناس معروف انگلیسی می خوانیم :
ذیل یادداشت ۲۴ – شیخ فضل اله نوری ـ یادداشت های
مولف ـ صفحه ۴۴۳ ـ میرزا محمد می نویسد (منظور علامه قزوینی است ) « در روز دادرسی ـ او فقط گفت ،
اینها (یعنی قضات و نابود کنندگان او ) در روز قیامت آیا جواب مرا خواهند داد ؟ نه من مرتجع بوده ام و نه سید عبداله (بهبهانی) و سید محمد (طباطبایی) (مشروطه خواه ) فقط محض این بود که مرا خوار
(در اصل خار) کرده ، کنار زنند . در نزد من و آنها موضوع
ارتجاع و اصول مشروطیت در میان نبود» (۱)
و در صفحه ۴۴۰ موضوع فصل یادداشت ها پیرامون آیت اله سید عبداله بهبهانی :
« ضمناً باید دانست که مرحوم بهبهانی نیز غلوّ کرده ، گویا هوای شاهی به سرش افتاد ، چونان که گویا او را شاه عبداله می گفته اند » (۲) و چون سیاه چهره بوده اند
به او نیز شاه سیاه گفته می شده و به هر صورت در مورد انتساب مرحوم آیت اله سید محمد طباطبایی و خاندانش به سازمان فراماسونری هم مستنداتی در اختیار هست و در نهایت تسری و تعمیم افکار مشروطه خواهی اگر هم نقایصی در اندیشه و آرای رهبران سیاسی و مذهبی طراز اول بوده است ، اما در سطح
جامعه ی صادق ، انقلابی و پاک طینت یعنی آحاد مردم خرده پا ، به واقع تحول و تغییر در بنیان و بنیاد سطوح حاکمیت ، یعنی در بار زالوصفت قجری
مدنظر بوده .
و در هر صورت ادامه ی موضوع لشکرکشی بزرگان مردم کلیایی به حمایت از مرحوم معین الرعایا و برادران و همراهانش به شهرکرمانشاه و عنوان کردن خواسته ی غیر واقع که معین الرعایا را وکیل ، یعنی نماینده در انجمن ولایتی قرار دهند ، بدون مراجعه به نظامنامه ی انتخابات و برگزاری آن و بی توجه به تعیین نمایندگان انجمن که با اخذ آرای عمومی انتخاب شده ، می تواند یکی از عمده موارد ، اندیشه ها و تفکراتی باشد که در آن روزگار حضور و وجودی قوی داشته و در ادامه ی مطالب کتاب خاطرات فرید الملک می خوانیم :
صلح ظهیرالملک و معین الرعایا ـ پنجشنبه ۲۳ شعبان ۱۳۲۷ ـ قبل از ظهر به عزم منزل جناب حاجی ظهیرالملک بیرون آمدم. بین راه گفتند که ایشان با بعضی آقایان در انجمن ولایتی هستند .حضرت حکمران (ظهیرالدوله ) هم آنجا تشریف برده اند و آقای معین الرعایا را آنجا برده اند .
حقیر هم برخاسته به عزم رفتن منزل جناب حاجی ظهیرالملک روانه شدیم. مجلس مرکب از آقایان محترم و اهالی شهر منعقد شد. جناب آقا محمد مهدی مجتهد و جناب حاجی آخوند ، نطقی صلح آمیز فرمودند و بنای آشتی و صلح شد ، طرفین که یکی معین الرعایا و دیگر قوام الرعایا و حاجی حسن خان کلانتر و حاجی رستم بیگ بودند و جزء اعظم جناب ظهیرالملک بود ظاهراً از کشته ها گذشت نمود ،
صلح کردند و ورقه هم آقای معین الکتاب که عبارت
از صورت مجلس صلح عمومی باشد ، نوشته و جناب
ظهیرالملک و شاهزاده محتشم الدوله ، بعد سایرین مُهر نمودند و قرآن مجید آوردند اغلب قسم یاد کردند که منبعد هیچ یک نه خودشان و نه اتباعشان اسباب اذیت و شرارت و جنایت نسبت به هم نشوند ، هرگاه یک نفر از طرفین مرتکب شرارت شد ، به انجمن ایالتی اظهار کرده ، پس از تحقیق و اثبات تقصیر هرکس باشد ،
حکومت به مجازات برساند و به موجب قانون هرچه حکم صادر شد در حق مقصر جاری شود. » (۳)
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
۱ و ۲ ـ انقلاب ایران ـ پروفسور ادوارد براون ـ چاپ دوم
۱۳۳۸ ـ پیشین ـ صص ۴۴۳ و ۴۴۰
۳- خاطرات فرید ـ پیشین ـ صص ۳۲۸ و ۳۲۹

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

2 + 3 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>