چهارشنبه , ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
آخرین خبرها

نگاهی به کتاب « اندرزهای فردوسی» تالیف استاد صمد امیریان از شاهنامه پژوهان کرمانشاه

image_print

ح- مولایی فر
بخش نهم و پایانی

با کنکاش مو به موی ابیات شاهنامه سخن شناس فرزانه توس، درخلال هر حادثه ی رزم و بزم شاهان و شاهزادگان، فراغتی حاصل می نماید تا به تناسب حال و هوای شخصیت های اسطوره ای در ستایش و نیایش خصایل نیکو در نهاد انسانها و یا برعکس با نکوهش و سرزنش خلق و خوی خصلت های شرورانه ی اهریمن صفتان، اندرزهای خویش را در راستای تعالیم اخلاقی و حکمت های عملی با زبان شعر وشعوری از جنس نظم ابلاغ نماید. برشمردن اشعار حکمت آمیز فردوسی در حوزه ی پند و اندرز، بسی فراوان است، اندیشه های والای حماسه سرای اسطوره های باستانی ایران زمین، درتمام زمینه های فضایل باطنی انسان ورود
پیدا می کند.
مع الوصف نگارنده از بین ده ها خصلت نیکوی انسانی از جمله: کوشش و تلاش ، دوری ازکاهلی و تنبلی، پرهیز از یاوه گویی، رازداری، عیب پوشی، مهمان نوازی، دل نبستن به دنیای فانی، فرو خوردن خشم، چشم پوشی از گناه، انجام دادن هرکاری به موقع، تربیت ، نرم گفتاری، عفت کلام، یاری هم نوع، نیک نامی، وچه و چه چه ها و در مقابل با نکوهش خصلت های بد، چون: دروغ، ناامیدی، خشم ، دورویی، بیکاری، تندی در کلام و کردار، افسونگری، پیمان شکنی، کینه ورزی، حسادت، بددلی، ( ترس)، فرومایگی، پرخاشگری، بدسگالی، بدخواهی و … برای دوری از اطلاله ی کلام قلم زن این سطور، پدیده ی « مرگ» را از منظرگاه حکیم فرزانه ی توس وارسی می نمایند.
درکتاب نفیس اندرزهای فردوسی تالیف استاد صمد امیریان، آمده است: « حکیم توس می فرماید ازمرگ نباید هراسی به دل راه دادچرا که مرگ سرنوشت محتوم جملگی موجودات این کیهان فانی است.
« بمیرد کسی کو زمادر بزاد
بداد خدا، دل باید نهاد
به گیتی نه فرزند ماند نه باب
تو بر سوگ باب ایچ گونه متاب
تو تا زنده ای سوی نیکی گرای
مگر کام یابی به دیگر سرای
به بودن چه داری تو چندین امید
پیامیست ازمرگ موی سپید»
ص ۱۷
باوجودی که جهان جای زندگی است، طبعاً هر انسان خردمندی در ابتدای امر تا زمانی که زنده است باید از زندگی اش به خوبی بهره بگیرد. معهذا، واقع بینانه نباید دل بر این دنیای دنی وپست و گذرا ببندد وبرای چنگ اندازی به لذایذ دنیا راه ستم پیشگی وبی عدالتی را پیش گیرد. دل بستگی بیش از حد و افراط گرانه به دنیا به هنگام دل کندن از آن قطعاً سخت وعذاب آور است. دوستی با عروس هزار داماد گیتی نوعی فریب و افسون وآزمندی است .
« فردوسی در آغاز داستان رستم و سهراب مساله مرگ را به طور عام و مرگ نابهنگام را به طور خاص چنان که شیوه ی اوست به عنوان یکی ازپیتاره ها با بیانی ساده و موثر طرح می کند وسپس از دیدگاه خوش بینانه و باورمندانه نتیجه می گیرد که « یقین دان که [ مرگ] دادست و بیداد نیست زیرا اگر مرگ نبود، زمین جایی برای زندگان نداشت .»
ص ۴۳
« اگر مرگ کس را نیو باردی(۱)
زی پیرو جوان خاک بسپاری»
آری مرگ همه را به کام خود خواهد کشید، زیرا در اوستا [ مرگ] از ریشه ی « مر» گرفته شده است ومر ریشه شمار و آمار وشمردن است بنابراین مرگ کاری است که با شمارش دم های یک زنده فرا می رسد.
« سرانجام هر زنده، مردن است
خود این زندگی ، دم شمردن است»
صص ۳-۴۲
در ادامه فردوسی از زبان کیخسرو مرگ را این سان توصیف می کند:
مرگ شکارچی ای است که تاج شاهان و ترگ گدایان را یکسان نشانه می رود.
« چه افسرنهی بر سرت بر چه ترگ
برو بگذرد پر و پیکان مرگ»
ص ۴۳
از دیدگاه شاعر بلند اندیش اسطوره ها، با آمدن پدیده ی مرگ به سراغ موجودات زنده گویی در یک لحظه کوتاه برگ سبزی از شاخه ای، پژمردگی پیدا می کند ، به همین سادگی،
« چود دانست که آمد به نزدیک مرگ
بپژمرد خواهد یکی سبز برگ»
همان صفحه
بنابراین مرگ اتفاق و رخدادی است که برای تمام جانداران برسطح کره زمین رقم می خورد هر گونه گره ومعضل اجتماعی بر سر راه زندگی قابل حل است. فقط گره ی مرگ است که هرگز کسی نتوانسته است و نخواهدتوانست این گره را از هم باز نماید. فردوسی از واقعه ی مرگ مقدر که هرگز پیش وپس نمی شود چنین می گوید:
« همه کارهای جهان را در ست
مگر مرگ کان را دری دیگرست.»
ص ۴۴
از دیدگاه فردوسی اصولاً پدیده ی مرگ برای همه انسان ها چه درویش وچه پادشاه یکسان است، یعنی همه خواهند مرد
« برمرگ درویش وسرتاج زر
یکی بود خواهد درین رهگذر»

دیگر آن که در داستان رستم وسهراب پس ازمرگ سهراب « فردوسی با تشبیه مرگ به تندبادی که با وزش آن ترنج نارسیده ازشاخه ی درخت پایین می افتد، چنانچه این تندباد مرگ را ستمگر یا دادگر بخوانیم یا آن را به حق یا ناحق بدانیم، خواه ناخواه واقعه مرگ پیش می آید.
بنابراین اگر رخداد مرگ را داد بنامیم، پس این همه داد و فریاد برای چیست؟ طبعاً هیچ کس از راز مرگ آگاه نیست و هیچ فردی به راز پنهانی مرگ نیز راه پیدا نمی کند. در نهایت می گوید: اگر مرگ، کسی را در کام خود فرو نبرد، زمین از پیرو جوان زن ومرد انباشته خواهدشد.»
حال این موضوع رااز شاهنامه دنبال می کنیم:
« اگر تندبادی برآید، به کنج(۲)
به خاک افکند نارسیده ترنج
ستمکاره خوانیمش ار دادگر
هنرمند گویمش ار بی هنر
اگرمرگ داداست بیداد چیست؟
زداد این همه بانگ وفریاد چیست
از این راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر ترا راه نیست
اگر مرگ کس را نیو باردی (۳)
زپیرو جوان، خاک بسپاردی»
ص ۴۲۱ جلد اول
شاهنامه به کوشش دکتر علی اکبر نقی پور- بااستفاده از پانوشت نقل به مضمون، تغییر جمله ها،
تلفیق و حذف
پانویس:
۱- نیو باردی به معنی: نبلعیدی
۲- کنج به معنی: گوشه
۳- اوباریدن به معنی: بلع کردن، فرو بردن
پایان.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

5 + 3 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>