چهارشنبه , ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
آخرین خبرها

تاریخ تحولات سیاسی کرمانشاهان از مشروطیت تا جنگ جهانی اول

image_print

نوشته اردشیر کشاورز

بخش  شصت و هشتم

در نوبت قبلی از انحراف مبانی انقلاب مشروطیت که پدیده ای بسیار نادر و گرانبها در جوامع پیشرفته ی آن روزگار بود و آثار و مظاهر مدنی شکوفای آن تا عصر کنونی همچنان موجود و مورد احترام و عمل
می باشد ، مطالبی بازگفته شد و در تحلیل قضایای مترتب بر موضوع بازهم گفتیم نفوذ چهره های مشکوک استبدادی پیشین و منتسب به سازمان فراماسونری با عنوان ماسونیک و یاماسونی که به زودی در رأس هرم قدرت و حاکمیت کشور قرار گرفتند و از این روی چون ارکان مشروطیت نتوانست دردهای اساسی جامعه ی بیمار کشور ایران را درآن عصر و زمان ،
درمان کند ، لذا هاله ای از افلاس و هرج و مرج ، ترور ،
بمب اندازی ، موزربندی ، عدم حاکمیت قانون ، گروه گرایی و … فراگرد جامعه را فرو گرفت و نام مشروطه ، متأسفانه با بی قانونی ، ظلم ، هرج و مرج گرایی ، هتک حرمت و حیثیت قرین گشت .
و از این روی در هر نقطه ای از کشور که آشوبی برپا می گردید ، بیان صادقانه ی مردم ستم کشیده این بود :
مگر مشروطه است ؟!
و شاعری دراین باره سروده ای داشته :
عیب مشروطه به ما معلوم است
نام مشروطه در ایران شوم است
گفت مشروطه و دیدم بی شرط
پی غارت چو سیاه روم است
بختیاری پی تاراج نفوس
هم عنان اجل محتوم است
دیده در خون جگر زد غوطه
باد لعنت به چنین مشروطه (۱)
درحالی که مبارزات مردم درخواست و مطالبه ی تأسیس عدالتخانه ، اعطای مشروطه تشکیل مجلس ، وضع و تصویب قوانین مربوطه ، صرفاً جهت جلوگیری از پدیده ی استبدادی و پیش گیری از حدوث اعمالی بود که شرح آن رفت . و اما با نام مشروطه و مثلاً اعمال حاکمیت قانون ، در آن میان آنچه که برجای بود ،
همچنان قدرت مضاعف استعمار بود. (۲) در آن عرصه و فضا گفتیم چون احمد شاه به سن قانونی نرسیده بود ،
نیابت سلطنت ابتدا به عهده ی علیرضا خان قاجار عضد الملک که پیرمردی معمر و نیک نفس و رییس سنتی و تشریفاتی ایل قاجار محسوب می شد محول و با فوت او ، نیابت سلطنت احمد شاه به عهده ی میرزا ابوالقاسم خان ناصر الملک قراگوزلوی همدانی رسید که دانش آموخته ی دانشگاه آکسفورد و از همکلاسی های
لُردکرزن سیاستمدار کهنه کار انگلیسی بود و از این روی
در سال ۱۳۲۸ هجری قمری و روند رو به جلو اتفاقات سنواتی در سال ۱۳۲۸ هجری قمری ، دور جدیدی از حوادث و وقایع را پی می گیریم.
آنچه ضرورت بیان و تذکار دارد ، اینکه با تشکیل دومین دوره ی مجلس شورای ملی ، نیروهای متصف و موسوم به انقلابی در فضای موجود کشور و پیدایش احزاب سیاسی به دو دسته ی خاص تحت عنوان انقلابی یا دموکرات و اعتدالی تقسیم ودو حزب سیاسی انقلابی و اعتدالی یا دموکرات و اعتدالیون شکل گرفتند.
روانشاد استاد ملک الشعرا بهار (محمد تقی بهار) ذیل مبحث احزاب سیاسی و مجلس دوم نوشته است :
در سال اول فتح تهران ، رجب ۱۳۲۷ قجری قمری مطابق ۱۹۰۸ میلادی درایران دو حزب پیدا شد ، یکی انقلابی ، دیگری اعتدالی و در همان سال بعد از افتتاح مجلس دوم این دو حزب به اسم ، دموکرات عامیون و اجتماعیون اعتدالیون ، رسمی شد و خودشان را مجلس معرفی کردند. (۲)
درحالیکه این موضوع خود نیز واجد تعریفی جداگانه بود که مرحوم بهار در مقدمه ی کتاب خود ، مأخذ مورد استناد به آن پرداخته است و دراین راستا تعدادی از مشروطه خواهان تند رو چون سید حسن تقی زاده ،
نماینده تبریز ، شیخ محمد خیابانی ، سید محمدرضا مساوات ، حیدرخان عمو اوغلی ، محمد علی خان تربیت و تعدادی دیگر حزب دموکرات را تشکیل و به عضوگیری افراد شاخص از جمله سردار مجاهد یارمحمد خان کرمانشاهی ، حسین خان امیر برق
ده پهلوان کرمانشاهانی اقدام کردند. (۳)
در مرامنامه ی حزب دموکرات برابر بندهایی چند از آن انفکاک کامل قوه ی سیاسی از قوه ی روحانی ، ایجاد نظام اجباری ،تقسیم املاک بین رعایا ، قانون منع احتکار ، تعلیم اجباری ، ایجاد بانک فلاحتی (کشاورزی )
ترجیح مالیات غیر مستقیم بر مستقیم ، مخالفت با مجلس اعیان و … و … گنجانده شده بود. (۴)
در حزب دیگر یا اجتماعیون اعتدالیون (اعتدالی) نیز افرادی چون میرزا محمد صادق طباطبایی فرزند آیت اله
آقا سید محمد طباطبایی قائد مشروطه و یکی از دو رهبر
اصلی مشروطیت میرزا احمد بهبهانی ، میرزا علی محمد
دولت آبادی ، علی اکبرخان دهخدا ، میرزا قاسم خان صوراسرافیل و … و … عضویت داشتند.
در مرامنامه ی این حزب مواردی از جمله تمایل به بازار و اعتقاد به مشی درباریان سابق و به قول دموکرات ها ،
فئودال ها و کهنه پرستان به چشم می خورده اند .
از دو تن فاتحان تهران با توجه به تضاد فکری آنان ،
محمد ولیخان سپهدار تنکابنی به حزب اعتدالیون گرایش داشته و اما حاج علی قلیخان سردار اسعد بختیاری
گرچه به صورت رسمی عضو هیچ یک از دو حزب سیاسی
مورد بحث نبود ، اما متمایل به حزب دموکرات شناخته شده است ، به نحوی که در کتاب رسول زاده ، فرقه دموکرات و تحولات معاصر ایران آمده است :
بنا به گزارش منابع معتبر تاریخی ، بختیاری ها که سرکرده شان سردار اسعد بختیاری بود ، خود به دموکرات ها دلبستگی داشت . (۵) و بر این اساس دیگر سران و سرداران شناخته شده ی مشروطه به پیروزی از آنان و یا به هر علت دیگری متمایل به احزاب دوگانه ی
موصوف گردیدند و از جهتی دیگر ابراهیم خان
ضرغام السلطنه بختیاری فرزند رضاقلیخان ایل بیگی و سردار گیلانی که در مشروطه مجاهدت هایی داشته چون مشاغلی به آنان واگذار نشد ، درصدد برآمدند ستارخان سردار ملی و باقرخان سالار ملی را نسبت به برنامه های دموکرات ها بدبین کرده و با توجه به اینکه پیش از آنها سردار مجاهد یارمحمد خان کرمانشاهی ،
از تبریز راهی تهران شده و اما روز ورود سردار ملی وسالار ملی با توجه به آثار مکتوب و نگاشته های تاریخی در واقع شایان توجه و تحسین از حیث استقبال و پذیرایی و ایجاد تاق نصرت ها و اعزام کالسکه ها و تشریفات بسیار دیگر ، بی نظیر و تماشایی بوده است ،
مجلس شورای ملی نیز به پاس جان فشانی ها و مجاهدات آنان با پادار کردن و برقرار ساختن مستمری و حقوق ماهیانه ، در ارج گذاری به شخصیت آن دو سردار ملی از هیچ کوششی کوتاه نیامد و اما با توجه به بروز هرج و مرج های ایجاد شده در تهران که عامل آن را وجود مجاهدان مسلح مشروطه و سلاح فراوانی که در اختیار مردم بود می دانستند بنا به مصوبه ی هیئت وزیران می بایست مجاهدان به قانون مربوطه تمکین کرده و چنانچه مایل به دخول درکسوت سپاهی گری بوده ، طی مقررات لازم در کسوت سپاهی سلاح برگیرند و دراین رابطه سردار مجاهد یارمحمد خان کرمانشاهی با تمکین از قانون سلاح از کف نهاد و اما دیگر سلاحی برنگرفت که عضوی از نیروی پلیس نظمیه و امنیه و سپاهی گری شناخته شود و در نهایت خود و برادر خوانده اش حسین خان امیر برق ده پهلوان یا کلاه مال به زیست در تهران و هواداری از حزب دموکرات ادامه می دادند ، نظریاتی مبنی بر عضویت سردار مجاهد یارمحمد خان کرمانشاهی و پیروی از دستورات نهادها و انجمن های سری مطرح بوده که گفته می شد کارت عضویت سردار در اختیار بازماندگانش می باشد و اما در تدوین کتاب گُرد کُرد و در جهت نیل به خواسته ی دریافت کارت عضویت سردار به بازماندگان مراجعه که نتیجه ای دربر نداشت و اما مرحوم علی اکبرخان سردار مقتدر سنجابی در یادداشت منسوب به او ، آورده است :
یار محمد خان در جنگ های مشروطیت به هنگامی که ستارخان در تبریز ایستادگی می کرد ، وی و حسین خان
تنها کسانی بودند که به کمک مجاهدین شتافتند و خود را به تبریز رساندند. هرچند بی سواد بود ، لیاقت فرماندهی و رهبری داشت ، مفهوم آزادی خواهی
و مشروطیت را نیک درک کرده و با مراکز سری انقلابی تهران مرتبط بود و دموکرات های تندرو از وی حمایت می کردند . با آن که دولت مرکزی و حکومت های
ایالتی به او لطفی نداشتند ، در توده ی شهر از محبوبیت کامل برخوردار بود. (۶)
ادامه دارد
پی نوشت های ارجاعی :
۱ – گُرد کُرد ـ اردشیر کشاورز ـ پیشین ـ ۱۹۸
۲- تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران جلد اول ـ انقراض قاجاریه ـ ملک الشعرا بهار ـ شرکت سهامی کتاب های جیبی با همکاری موسسه انتشارات امیرکبیر ـ چاپ دوم ـ ۱۳۵۷ ـ تهران ـ ص ۸
۳- گُرد کُرد ـ همان ـ ص ۳۳
۴- تاریخ مختصر احزاب سیاسی ـ همان ـ پیشین
۵- رسولی زاده ـ فرقه دموکرات و تحولات معاصر ایران ـ
حسین آبادیان ـ موسسه مطالعات تاریخی معاصر ایران ـ
چاپ اول ـ ۱۳۷۶ ـ تهران ـ ص ۱۳۲
۶- ایل سنجابی و مجاهدات ملی ایران ـ پیشین ـ ص ۲۱۰

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

8 + 2 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>