سه شنبه , ۱ خرداد ۱۳۹۷
آخرین خبرها

سرمقاله / « فقر» و دیگر هیچ…!

image_print

1

هادی نوروزی – سردبیر

روز گذشته که در حال خروج از محل کار بودم، خانم جوانی همراه با چهار فرزندش را دیدم که از مردم درخواست کمک می کرد. این خانم جوان، سه پسر و یک دختر در رنج سنی هفت ساله تا یک ماهه داشت که فقر از رنگ و روی آنها می بارید. یکی از دوستانم از من خواست که شرح حالی از او را در روزنامه منتشر کنم، شاید خَیری آمد و گوشه ای از مشکلات زندگی اش را حل و فصل کرد. که این خانم جوان داستان زندگی اش را اینگونه تعریف کرد: «من هنوز ۳۰ سالم نشده که چهار فرزند قد و نیم قد دارم. شوهرم تازه از زندان آزاد شده و بیکار در منزل نشسته و کاری برای او نیست که انجام دهد… ما در یکی از محلات حاشیه ای شهر زندگی می کنیم و تنها منبع درآمد ماهیانه خود را که همان کارت یارانه ست، به جای کرایه خانه به مالک آلونک مان
داده ایم که به جای اجاره بردارد… به کمیته امداد امام خمینی(ره) هم مراجعه کرده و چون می گویند شما همسر داری، تحت پوشش قرار نمی گیری… پسر بزرگم را که هفت سالش است امسال نتوانستم در مدرسه ثبت نام کنم چرا که در هنگام ثبت نام مسوولین مدرسه ۱۸۰ هزار تومان برای
ثبت نام و مبالغ دیگری برای روپوش و کتاب و … درخواست کردند و چون گفتم ندارم که این هزینه ها را پرداخت کنم، مسوولین مدرسه هم گفتند اگر نداری بهتره که پسرت مدرسه نیاید و به همین سادگی پسر هفت ساله من از تحصیل بازمانده است… چند وقت پیش هم برای دیدار با استاندار به استانداری رفتم اما حراست ورودی استانداری من را راه ندادند و ضمن تمسخر من جهت ملاقات با استاندار، گفتند: استانداری مگه گداخانه است…» خلاصه این زن جوان کرمانشاهی گرفتار فقر، هرچقدر بیشتر از شرح حال زندگی اش توضیح می داد فقط بر غم و غصه ما می افزود و … دیگر هیچ!
نام و نشانی این خانواده فقیر جهت هرگونه کمک خَیران نزد روزنامه باختر موجود است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

5 + 3 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>