دوشنبه , ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
آخرین خبرها

باشی هایی که دیگر نیستند / معرکه گیری ، پرده خوانی، نقالی

image_print

منوچهر نجمایی

گفته بودیم که مردم قدیم سرگرمی های امروزی را نداشتند، اون زمان که نه رادیویی بود و نه تلویزیونی، که وقتی هم رادیو آمد و خیلی کم و انگشت شمار، در خانه بعضی اعیان و اشراف بود و قهوه خانه ها هم تک و توکی از این خر دجال داشتند چرا که نوعی سرگرمی برای مردم بود و مشتری های قهوه خانه بیشتر می ماندند و زیادتر چای می خوردند که به این ترتیب درآمد
قهوه خانه بالاتر می رفت.
در هر حال از رادیو که بگذریم سرگرمی های مردم بیشتر نوعی نمایش های خیابانی بود که امروزه هم به آن تئاتر خیابانی می گویند که از جمله این سرگرمی ها معرکه گیری بود، که در محوطه نسبتا فراخی در محله برگزار می شد که این معرکه گیرها، دو تیپ کاری بودند، معرکه گیرهای به اصطلاح پهلوان با اندامی تنومند و معمولا ریش انبوه و بلند که وسایل کارشان چند قطعه سنگ بزرگ و سنگین یا وزنه های آهنی بود و زنجیر و بعضی ها هم مجمع های بزرگ مسی.
وقتی مردم جمع می شدند و به اصطلاح، انبوه جمعیت را پهلوان مناسب می دید، برنامه نمایشی آغاز می شد و پهلوان بعد از چند رجزخوانی و تبلیغ برای کاری که می خواهد انجام بدهد، مردم را مشتاق تماشای حرکات نمایشی اش
می کرد و در همین جولان دادن و دور زدن بود که تماشاگران نسبت به وسع مالی شان پول خردی کف دست پهلوان می گذاشتند و دوران که تمام می شد پهلوان سنگهای سنگینی را می شکست و وزنه ها را بالای سرش می برد و بالا و پایین
می کرد که با استقبال و کف زدن تماشاگران روبرو می شد که معرکه گیر از این استقبال برای جولان دادن و دور زدن برای جمع کردن پول بیشتر دوباره چرخی می خورد و نوبت برنامه بعدی که می رسید وی از میان تماشاگران، جوان برومندی را برای بستن زنجیر به دست و پایش انتخاب می کرد و وقتی زنجیر به تمام اندام او پیچیده می شد، وی با چندین حرکت نمایشی – البته نه جدی- برای جلب نظر بیشتر تماشاگران، ژست پاره کردن زنجیر را می گرفت تا با تشویق بیشتر تماشاگران روبرو بشود و بالاخره زنجیر را با فشار و زور بازو پاره می کرد و تماشاگران که به هیجان آمده بودند مشتاقانه منتظر پاره کردن مجمع مسی یا آهنی که سخت ترین و به اصطلاح شاهکار پهلوانان بود، از کار وی جلوگیری می شد و جمعیت از هم می پاشید که معمولا سر رسیدن «آجان» – پاسبان محل- برای متفرق کردن مردم بود و یا از همراهان و دوستان از پیش تعیین شده پهلوان که به نوعی جمعیت را پراکنده کند.
معرکه گیری نوع دیگری هم داشت، جعبه مکعب مستطیلی شکلی که ابزار کار معرکه گیر بود با یک قطعه چوب یکی دو متری که معرکه گیر، هرازگاهی با چوب روی جعبه می کوبید و مدعی بود که مار شاخداری توی این جعبه است که معرکه گیر آن را بیرون خواهد آورد تا مردم که تا بحال مار شاخدار ندیده بودند، این موجود
عجیب الخلقه را هم تماشا کنند، حالا بهترین وقت برای جمع کردن پول خردهای جیب تماشاچیان بود که منتظر و مشتاق دیدن مار شاخدار هستند و بی صبرانه پول خردی کف دستش می گذاشتند و او هم پس از چند دوران و جولان به سراغ جعبه چوبی می رفت و با احتیاط و چاشنی حرکات نمایشی به اصطلاح خطر آمیز با نوک چوبدستی، در جعبه را باز می کرد و قسمتی از بدن مار را بیرون می آورد تا مردم به وجود مار شاخدار در جعبه و ادامه کار معرکه گیر شک نکنند که باز حالا بهترین زمان برای جولان دادن و پول جمع کردن معرکه گیر بود و ادامه آن، مثل معرکه گیر قبلی، به هم خوردن جمعیت بدون آنکه چشمشان به مار شاخدار روشن شده باشد.
یکی دیگر از مشاغل آن زمان که باز هم نوعی نمایش خیابانی و سرگرمی برای مردم به حساب می آمد، پرده خوانی بود.
پرده هایی به بلندای دو تا سه متر و درازای ۴-۵ متری که سر و ته پرده به دو قطعه چوب خراطی شده بسته و جمع و باز می شد که روی پرده مناظری از داستان های قدیم از جمله شیرین و فرهاد، لیلی و مجنون و یا امثال آنها نقاشی شده بود به گونه ای که با شرح پرده خوان داستان دلدادگی ها شرح داده می شد.
پرده خوانها معمولا شاگردی هم داشتند به نام بچه مرشد که معمولا در واگویی داستان خطاب و سوال مرشد و پرده خوانی بود تا پرده خوانی به نوعی جذاب و تئاتر گونه باشد.
پرده خوان پیش از آنکه پرده را از حلقه چوبی باز کند نوع داستان را با آب و تاب برای جمعیت
حلقه زده در محوطه بیان می کرد و آرام آرام پرده باز می شد، از گوشه ای که به اصطلاح اول داستان بود در حالی که بچه مرشد، گوشه ای از پرده را گرفته بود، مرشد با چوبدستی روی صفحه نقاشی چهره های داستان را معرفی می کرد و هرازگاهی بچه مرشد را مخاطب قرار می داد و در مورد تصویر اشخاص روی پرده سوال می کرد که به گونه ای طنز و خنده دار بود تا خود مرشد اصل قضیه را بیان کند.
زمانی که بخشی از داستان از روی پرده بیان می شد و مردم تماشاگر مشتاق دیدن تصاویر و شنیدن دنباله داستان بودند، بچه مرشد در حلقه تماشاگران جولان می داد و پول خردی برای مرشد جمع آوری می کرد و بعد از جمع آوری پول، مرشد به ادامه داستان می پرداخت.
بعضی پرده های نمایشی پرده خوان ها هم
بخشی هایی از شاهنامه بود که داستان آن را روی پرده نقاشی کرده بودند که نقاشی روی پرده ها کار، استادان نقاشی های قهوه خانه ای بود که کارشان انحصاری و مختص خودشان بود و نقاشان فاخر و صاحب نام آن زمان دست به این کار
نمی زدند.
پرده های نمایشی بعضی از پرده خوانها نیز نمادی از حماسه عاشورا و واقعه کربلا بود که به همان ترتیب مرشد واقعه را بیان می کرد.
ناگفته نماند که در این نوع معرکه گیریها چون جنبه مذهبی و مصیبتی داشت، برخلاف دیگر معرکه گیریها، بانوان نیز حق تماشاگری داشتند و زشت و ناپسند نبود.
این پرده خوانی ها در بعضی قهوه خانه های بزرگ هم به عنوان نوعی سرگرمی مورد استفاده بود.
در همین ردیف نقالی هم داشتیم که فقط در قهوه خانه های بزرگ و پر وسعت بود نقال با لباسی مناسب با داستانی که آن را نقل می کرد در لابلای مردهایی که توی قهوه خانه نشسته و مشغول چای خوردن و قلیان کشیدن بودند با
گام های محکم و بلند قدم بر می داشت و با حرکات نمایشی و تغییر نوع صدا که بیشتر بلند آوازه بود و به نوعی نشان دهنده قهرمانان داستان به نقالی می پرداخت که بیشترین آنها شاهنامه خوانی و واگویی داستانهای شاهنامه برای مشتریان قهوه خانه بود و به گونه ای عمل می کرد که گویا خود او در قالب آن قهرمان داستان است به این دلیل کار نقالان که از جذابیت ویژه ای برخوردار بود و نقال یک نفره واقعا نقش قهرمانان داستان را اجرا می کرد برای جذابیت بیشتر داستان و کشاندن هر شب مردم به قهوه خانه، هر داستان را به چند بخش تقسیم می کرد و هر شب بخشی از آن را نقل می نمود و مردم را در انتظار شنیدن دنباله داستان تا دیدار بعدی نگاه می داشت.
نقالی در قهوه خانه ها، گاهی هم به نقل
مصیبت های عاشوار اختصاص داشت که معمولا نقالان با لباس قلندرها و کسوت همانها راوی داستان بودند.
بعضی معرکه گیرهایی هم بودند که نه در گروه پهلوانان زنجیر پاره کن بودند و نه حماسه خوانی که فقط در کوچه ها و کناره های گذر که جای مناسبی برای جمع شدن مردم بود، با چند تا عروسک پارچه ای که خودشان با چوب و پارچه درست کرده و هر کدام با چهره ای در نقش مورد نظر معرکه گیر ساخته شده بودند،
این معرکه گیرها، هر کدام سر یک انگشت دست هایشان می گذاشتند و با تقلید صدای
عروسک ها، نمایشنامه های خنده آوری را با بازیگری عروسک ها برای مردم نشان می دادند و به این ترتیب پول خردی جمع آوری می کردند و زندگی را می گذراندند. البته معرکه گیری به اصطلاح قدیمی ها شغل سروپا داری نبود ولی بهرحال هم نوعی کاسبی بود و هم سرگرمی برای مردمی که آن روزها سرگرمی هایی مثل امروز نداشتند و به قول معروف بدک نبود.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

8 + 2 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>