جمعه , ۴ خرداد ۱۳۹۷
آخرین خبرها

تاریخ تحولات سیاسی کرمانشاهان از مشروطیت تا جنگ جهانی اول

image_print

نوشته اردشیر کشاورز

بخش  صد و شش

در نوبت پیشین به نقل از بیان خاطرات میرزاعلیخان سالار فاتح کجوری موضوع تحرکات ایذایی و جنگ های مابین هواداران ایلی و عشایری مقیم شمال کشور ، محمد علی شاه
مخلوع و از جمله مردم عشایر طایفه ی لک خواجه وند ساکن حواشی نور و کجور و چهار قلعه ساری و کلاردشت که به آیین یاری بوده و همچنان گویشور گونه ی گویش لکی می باشند ، مطالبی را بازگفتیم.
و نوشتیم که عشایر خواجه وند تابع خاندان شجاع لشکر سردار لک خواجه وندها که توسط دولت و هواداران
محمد علی شاه مخلوع امر تسلیح و تجهیز آنان صورت گرفته بوده است ، در برابر نیروهای مجاهد اعزام شده از مرکز کشور ، اعم از مجاهدان ارمنی و مسلمان در جنگل های
شمال بازپس نشسته و شکست خورده ، ناگزیر به تسلیم سلاح و مهمات خود شدند.
و از جمله ی مجاهدان مسلمان یکی نیز حسین خان امیربرق ،
برادر خوانده ی سردار یارمحمد خان کرمانشاهی بوده
که همراه با پنجاه تفنگدار از جانب حزب دموکرات ایران برابر
با متن معاهده ای که بین سردار یارمحمد خان کرمانشاهی و یپرم خان ارمنی در مرکز کشور منعقد گردیده ، عازم شمال
کشور شده ، موضوع عزیمت و اقدامات حسین خان امیربرق
بخشی از خاطرات بازگو شده ی مرحوم میرزا علیخان سرتیپ دیو سالار فاتح اهل کجور مازندران بوده که در کتاب مورد اشاره در بخش های پیشین این کنکاش به آن پرداخته ایم و اینک ادامه ی ماجرا :
« ما چون وارد بلده شدیم ، برای صبح اعلان حرکت داده ،
اردو به طرف کجور حرکت و در صالحان ، حسین خان کرمانشاهانی برادر یار محمد خان از حزب دموکرات با پنجاه سوار و پیاده از تهران به کمک ما آمدند . » (۱)
راوی مطالب یا بازگو کننده ی خاطرات ، مرحوم سالار فاتح کنجوری ادامه داده است :
بعد از تفرقه در اردوی شمال محمد علی شاه مخلوع که عمدتاً از خواجه وندها تحت امر رییس قبیله ، شجاع لشکر بوده ، بعد از فرار از بلده ، همراه با بعضی از خوانین پشت محله ی ایگل ابتدای جنگل منتظر حرکت اردوی مجاهدین شده و سالار فاتح نقل کرده است که من حسین خان
دموکرات ( حسین خان امیربرق کرمانشاهی ) را که زبان کُردی بلد بود ، نزد شجاع لشکر فرستاده ، از او تفنگ و اسلحه ی دولت را مطالبه نمودم.
حسین خان در وسط جنگل با خان شجاع ملاقات کرده ،
او را منکوب و متحیر دید و از او مطالبه ی تفنگ نمود .
خان جواب داد : اسلحه ی دولت هرچه نزد ما هست تسلیم خواهیم کرد ، اما راجع به آنچه در دست ایل است ،
ما قدرت استرداد آن رانداریم ، زیرا بی خانمان و شکست خورده هستیم و ایل ما از ما نفرت کرده ، دوری می جویند و در حیطه ی اقتدار ما نیستند که از آنها اسلحه بگیریم .
آقای سالار (میرزا علیخان دیوسالار یا سالار فاتح ) هر قسم صلاح می داند رفتار نماید. شجاع لشکر ، ده پانزده قبضه تفنگ سه تیر همان جا به حسین خان تسلیم کرد که به اردو بیاورد … » (۳)
در حالی که برخورد جنگی سخت و خونین مابین ایلات و عشایر شمال کشور هواخواه محمد علی شاه مخلوع و مجاهدین مسلمان و ارمنی و بختیاری ها در جریان بود ،
در غرب کشور نیز سالار الدوله با تهیه ی اردوی لازم آماده ی
حرکت به تهران می شد و لذا در پی گیری موضوع ، ضمن بیان
تتمه ی مبحث جنگ های شمال به حرکت سالار الدوله و وقایع غرب کشور نیز می پردازیم.
سالار فاتح در ادامه ی بیان خاطرات خود از سرکوب و آتش زدن خانه ها و اموال مردم طرفدار محمد علی شاه
مخلوع از جمله عشایر لک خواجه وند شمال و دیگر حوادث
در مأخذ مورد بررسی گفته است :
تفنگ ایل هر چه نزد ایل بوده آورده و به ما دادند (منظور از ایل ، خواجه وندها می باشند ) در مسیر حرکت ، هفت هشت خانه متعلق به یاغیان (طرفداران محمد علی شاه مخلوع ، مستبدین و یاغیان نوشته شده اند ) از قبیل شجاع لشکر (رییس خواجه وندها ) و … و غیره آتش زده شد ، هیچ کس قدرت یاغی گری نداشت ، خوانین از همان شکست بلده ، دیگر تاب درنگ نیاورده ، تمام در جنگل ها و سراهای گاو و گوسفند و کوره های ذغال پناهنده شده بودند.
جمخانه که محل عبادت سلسله ی علی الهی است( درایران
سلسله یا فرقه ای تحت عنوان و مسلک علی الهی وجود ندارد )
نیز آتش گرفت ( آتش زده شد ) می گفتند اسباب بسیار که از خوانین در آنجا مدفون بود (موجود بود) همه سوخت و از بین رفت ، وقتی که شعله آتش از خانه های خواجه وندها
سربه فلک کشید راه عبور و مرور بسته شد .
من (سالار فاتح کجوری ) به منزل آقا شیخ ابوالقاسم مجتهد
رفتم ، گفتم جناب شیخ آیا قانون ایلیت و هم ولایت گری
این بود که گول خواجه وندها را بخورید و … » (۴)
در ادامه ی مطلب سالار فاتح پیرامون عاقبت اقدام نابخردانه ی محمد علی شاه مخلوع که به اغوا و تحریک دولت استعمارگر روس تزاری آلت و ملعبه ی دست اجنبی قرار گرفت و با شکست فضاحت بار سنگینی بر کشتی روسی نشست و با حجمی از کشتار و نابسامانی و تخریب و چپاول و غارت آحاد جامعه ی شهری و عشایری ایران را ترک کرد. می خوانیم :
« … از محمود آباد به آمل آمده ، در آمل اقتدار السلطان و گریگور بنای مخالفت گذارده ، در اوجی آباد در منزل
امیر مکرم لاریجانی مستبد معروف رفته ، پسر امیر مکرم را گرفته ، بیرق روس را که بالای خانه اش بود پایین آورده ،
یکی دو نفر از آدم های او کشته شده و … و عازم بارفروش ( بابل بعدی) شدیم.
اهمیت بار فروش بیشتر از آمل بود ، زیرا در بارفروش ممکن بود برای حمل آذوقه به اردوی محمد علی میرزا جماعتی از سوادکوهی ها به اسم ساخلو و قراولی یا حفظ شهر مانده باشند .در آنجا مشخص شد که ارمنی های گریگور
با من ممکن است حرکت نکنند ، اما به طریق ایلغار به سمت
بارفروش رهسپار شدم.
میرزا غفارخان و میرزا حسین خان کرمانشاهی دموکرات با نفرات خود هم حرکت کردند ، اختلاف آغاز شده بود ، چرا که خبر گرفتار شدن سردار ارشد رسیده بود و اردوی محمد علی میرزا منهدم و اگر عجله می کردیم به شاه مخلوع می رسیدیم و اما آغازگران اختلاف مانع شده و محمد علی میرزا فرار کرد و از چنگ ما به در رفت .
او از راه شاه کیله به صحرای ترکمن یا کشته شده بود.
کشته شدن رشید السلطان و سردار ارشد ( ارشد الدوله ـ علی خان کاردی ) و تفرقه ی اردوی آنان مرکب از تراکمه و استرآبادی و غیره که در امامزاده جعفر ورامین همراه سردار ارشد ، شده بودند و حمله اردوی بختیاری و مجاهد به سنگرهای بالای گدوک سوادکوه و کشته شدن چند تن از سرداران لشکر شاه مخلوع و بالأخره عملیات اردوی سریع السیر ما که معروف به اردوی برق شده بود و رسیدن ما به آمل و فرار سردار لاریجانی و عظام الملک عبدالملکی از سنگر امام زاده هاشم و یله نمودن سنگر ،
همه باعث رعب محمد علی میرزا و نزدیکان او گردید و چون دیدند که به زودی به محاصره خواهند افتاد و
به واسطه نداشتن آذوقه و علیق ، یا مجبور به تسلیم شده یا به کلی از قحط و غلا از بین خواهند رفت ، فرار را بر قرار ترجیح داده ، از تنگه ی سرکلابن کلا ، سرازیر و در بیرون محله ی علی آباد در دهی به نام قال چال غذا خورده ،
به سمت قره تپه و شاه کیله حرکت و شاه مخلوع
به سرعت خود را به کشتی رسانید.
تلگرافخانه محل را اشغال ، سوار (رونوشت ) تلگراف محمد علی میرزا و شعاع السلطنه و اتباع او که به هم مخابره کرده بودند در آنجا به دست آمد.
همراهی های دولت روس یا روس ها ، برای برگرداندن محمد علی میرزا به پایتخت و دشمنی آشکار قونسول استرآباد و آگنت شیطان صفت بار فروش با ملت ایران در آن تلگراف ها دیده می شد.
از تلگرافات سردار ارشد (ارشد الدوله ) معلوم بود مردی با شهامت ، شجاع و عاقل بود و اگر چهارساعت دیگر زنده مانده بود ، به دست یفرم کشته نمی شد ( ارشد الدوله پس از دستگیری ، مجروح و تب دار ، تیرباران شد) و مژده ی فتح
تهران را به ارباب خود محمد علی میرزا می داد ، چون تا امامزاده
جعفر در خاک ورامین پیشروی کرده بود. » (۵)
ادامه دارد
ــــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
۱- نقش آزادی خواهان مازندران در جنبش مشروطه و فتح
تهران ، سالار فاتح ، خاطرات ـ پیشین ـ صص ۱۵۶-۱۵۷
۲- منظور از اینکه نوشته شده است حسین خان دموکرات را که زبان کُردی بلد بود نزد شجاع لشکر فرستاده ،
رییس خواجه وندهای شمال ، این هست که خواجه وندها از ایلات لک ایالت کرمانشاهان بوده ، پس از تبعید
خود خواسته در سال ۱۱۶۶ هـ ق به شیراز توسط
محمد خان زند ، در سال ۱۲۰۳ یا ۱۲۰۴هـ ق توسط
آغا محمد خان قاجار به تهران و سپس به مازندران برده شده که در بخش قبلی به آن پرداخته ایم.
از طرفی حسین خان کلاهمال یا حسین خان ده پهلوان ،
معروف به امیر برق نیز از مردم لک تیره ی نورعلی
طایفه ی میربیگ ایل دلفان لرستان بوده که آنها
نیز گویشور گونه ی گویش لکی دلفان و به آیین
یاری بوده اند و می دانیم سردار یارمحمد خان
کرمانشاهی نیز لک زردلان هلیلان پشتکوه لرستان
بوده است.
۳و۴و۵ – همان صص ۱۵۷-۱۵۸-۱۶۰-۱۶۱-۱۶۲-۱۶۳

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

7 + 2 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>