یکشنبه , ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین خبرها

«مدیریت انرژی» یا «درونسپاری صبحانه»؟!

image_print

مهرداد سلطانپور (م.عطارباشی)

طبق دستورالعمل جدید ، ساعات شروع به کار کلیه ادارات استان از ۷:۳۰ به ۶:۳۰ و ساعات پایان کار از ۱۴:۳۰ به ۱۳:۳۰ تغییر پیدا کرد.
اینکه کارمندها صبح باید حداقل ساعت ۶ صبح از خواب
بیدار بشن بماند ، ولی انصافا باید به تک تک این عزیزان
سخت کوش افتخار کرد که با «از رختخواب گذشتگی!»
چرخ اقتصاد مملکت رو یه ساعت زودتر می چرخونن!
بخاطر کاری که در یکی از ادارات داشتم ، ساعت ۷ صبح
وارد اداره مربوطه شدم . سکوت صبحگاهی همراه با عطر
نیمرو و نان بربری فضای ساختمان اداره رو فرا گرفته بود!
کمی جلوتر رفتم . صدای همهمه عده ای از داخل آبدارخانه
توجهم رو جلب کرد.
کارمندان اداره بودن که بعلت حاضر شدن پیش از موعد در محل کار و فرصت نیافتن برای صرف صبحانه ، کل مراسم صبحانه رو از منزل درونسپاری کرده بودن توی اداره و مشغول ترابردکردن لقمه های نان بربری و نیمرو و پنیر و کره و مربا به دهان مبارک بودن! یکی از اونها که لقمه ش یه سایز از بقیه کوچکتر بود(یا شایدم دهنش یه سایز بزرگتر بود!) و امکان حرف زدن رو داشت تا منو دید گفت : بفرما قربان ، بفرما صبحانه! گفتم : نوش جان ، صرف شده . دستی روی سیبیل های پرپشت چرب شده ش
با روغن نیمرو کشید و یه قلپ چایی رو سر کشید و گفت :
امرتون؟! گفتم : جسارتا اومدم پیگیر نامه هفته پیش بشم که فرمودین یه هفته دیگه بیا .
خودشو از لابلای دیوار گوشتی همکارهاش بیرون کشید و به من نزدیک شد و گفت : خدا پدرت رو بیامرزه ، حالا ما مجبوریم خروس خون پاشیم بیایم اداره و کار کنیم! شما چرا خودتو خواب حروم کردی؟! میزاشتی همون ساعت ۸ و ۹ میومدی ، نامه ت رو میگرفتی!
گفتم : جسارتا نخواستم مزاحم صبحانه کاری تون بشم ، فقط گفتم حالا که شما زحمت کشیدید و تشریف آوردید اداره ، ما هم زودتر خدمت برسیم که به گرما و شلوغی خیابون ها نخوریم!
قشنگ از چشمهاش می شد خوند که حوصله ش از دیدن
یه ارباب رجوع سمجی مثل من که مزاحم مراسم صبحانه ش
شده بودم حسابی سر اومده! با بی حوصلگی گفت :
ما که وظیفه مون خدمت به ارباب رجوعه ! باشه ، شما
بفرما توی سالن بشین ، من الان میام خدمتتون .
رفتم روی یه صندلی نشستم و برای اینکه حوصله م سر نره
گوشیم رو در آوردم و رفتم توی دنیای مجازی! صدای یه خر و پف ملیحی از پشت یکی از درهای بسته اتاقها توجهم رو جلب کرد! به احتمال زیاد یکی از قربانیان همین دستورالعمل زود سر کار اومدن بود که بنده
خدا فرصت نکرده بود خوابش رو تمام و کمال توی
منزل به سرمنزل مقصود برسونه! سانس آخر خوابش رو آورده بود توی اداره!
فکر کنم طفلک سرش روی صندلی بد افتاده بود ، چون صدای خر و پفش هی بیشتر و بیشتر می شد!
سرتون رو درد نیارم ، ۳۵ دقیقه طول کشید که جناب کارمند از بربری و نیمرو دل بکنه و کار منو راه بندازه! بماند که حین انجام کار چقدر غر زد که آسایش نداریم از دست این تغییر ساعات کاری و اونی که این قانون رو تصویب کرده انگار خودش زن و بچه نداشته که بفهمه چه مشکلاتی داره زود اومدن سر کار و خدا مراجعین رو خیر بده که اگه بگن ادارات شبانه روزیه ، باز هم یه مشت آدم علاف (احتمالا غیرمستقیم منظورش من بودم!) پیدا میشن که نصف شبی هم بیان بالا سرت رو بگیرن که کار ما رو راه بنداز و از اینجور صحبت ها ! …

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

2 + 3 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>