چهارشنبه , ۲۳ آبان ۱۳۹۷
آخرین خبرها

دو زبانگی در کرمانشاه

image_print

بخش سوم
محمود ظریفیان

در دو بخش قبلی این جستار، دو فرضیه یا دو نظریه متفاوت در مورد پیشینه و زمان رواج زبان فارسی در کرمانشاه مطرح شد. فرضیه اول این دیرینگی را تا قرن های پیش از مغول – قبل از قرن هفتم هجری – می رساند و فرضیه دوم، دست بالا، چیزی حدود دو قرن را برای قدمت لهجه فارسی کرمانشاهی برمی شمرد. فرضیه سومی را در این میان، نگارنده این جستار مطرح می کند، شاید مورد توجه پژوهشگران این دیار قرار گیرد و با نقادی آن، راه به جایی ببرد.
در اینجا، پیش از ورود به مطلب، لازم است به صراحت به نکته ای اشاره شود و آن اینکه اگر بنا به تحلیل و برداشت تاریخی، در این فرضیه دیرینگی زبان فارسی در شهر کرمانشاه به یکی دو قرن پایانی دوره ساسانی و آغاز رواج فارسی دری نسبت داده می شود، نه ارزش گذاری بی مورد به لهجه فارسی امروزی کرمانشاه است، نه زیر سوال بردن اصالتی است که زبان کردی در این دیار دارد. بدیهی است این خطه، از سال های بسیار پیشین تر از ساسانیان مسکن و مأمن کردانی بوده که زبان آنها مادر زبان فعلی کردی بوده است و در حال حاضر نیز زبان و فرهنگ خود را پاس می دارند. ضمن اینکه بنا به شواهد تاریخی ساسانیان از کردنژادان ایرانی بوده اند که در استخر فارس می زیسته اند
و بنا به تهور و شجاعت ذاتی توانستند بر اریکه قدرت تکیه زنند و پادشاهی بزرگ ساسانی را ایجاد کنند. (۱)
باید توجه داشت اگر بنا به مستندات تاریخی، نام فارسی و رسمی کرمانشاه سابقه ای – دست کم – هزار و دویست ساله دارد، نام کردی آن یعنی کرماشان، براساس استدلال منطقی بسیار کهن تر از این نام رسمی و مکتوب در کتاب های تاریخی و جغرافیایی دوره اسلامی است. (۲) نامی که نشان می دهد، این خطه از دیرباز به نام کردان شناخته شده بوده و شناخته می شود.
تاریخ نویسان، جغرافیانگاران و سیاحان دوره اسلامی اغلب، نوشته های
پیشینیان خود را در کتاب هایشان – آن هم بدون ذکر مأخذ – بازنویسی کرده اند بدون آنکه در درستی و نادرستی آنها تحقیق کنند. در این نوشته ها، گاه، خیال بافی و افسانه پردازی جای واقعیت ها را گرفته است. از سوی دیگر به نکات اصلی و کلیدی یا نپرداخته اند یا اگر پرداخته باشند، آن چنان به اجمال و اختصار روی آورده اند که پژوهشگران امروزی جز با تدقیق وسواس گونه – و در مواردی با حدس و گمان – نمی توانند واقعیت ها را از دورن این نوشته ها بازیابی کنند.
یکی از مواردی که از نظر این نویسندگان به دور مانده معرفی اقوام، زبانها و مذاهب مردمان شهرها و مناطق ایران در گذشته های دور است. بدیهی است وقتی راجع به شهر بزرگی فقط در حد یک یا دو سطر اشاره می شود، چنین انتظاری بعید است. (۳)
در این میان بوده اند بزرگانی همچون یعقوبی و مستوفی که در البلدان و نزهت القلوب خود به قومیت ها، زبان ها و مذاهب مردمان بعضی از شهرها و مناطق – نه به تفصیل که به اشاره ای – اکتفا کرده اند و همین نیز بس غنیمت است. با یادآوری نکات بالا، پژوهش در پیشینه زبان فارسی در کرمانشاه دشوار است اما با دقت و تحلیل نوشته های کوتاه و حدس و گمان های منطقی می توان به نتایجی نسبی دست یافت.
از نظر نگارنده این جستار، برای تحلیلی واقع بینانه و به دور از تعصبهای قومی و دیدگاه های همراه با احساسات مبالغه آمیز، پیشینه تاریخی زبان فارسی را در کرمانشاه باید در سه دوره متفاوت با نام های «نوزایی» « خاموشی» و «باززایی» واکاوی کرد. (۴)
دوره اول یا دوره نوزایی
پیش از پرداختن به دوره نخست رواج فارسی در کرمانشاه ابتدا باید دید که این دیار با توجه به نوشته مورخان چه جایگاهی در نزد پارسیان داشته و آیا این جایگاه به حدی بوده که در آن مستقر شوند و سکونت کنند؟
نخست از کتاب معتبر علی بن حسین مسعودی، موسوم به « التنبیه و الاشراف » تالیف شده به سال وفات مؤلف، یعنی سال ۳۴۵ هـ . ق یاد می کنیم. وی تمام جهان را به هفت اقلیم تقسیم کرده و بعد به این ترتیب به ممتازترین اقلیم ها می پردازد:
اقلیم ها را برستارگان به ترتیب هفتگانه … تقسیم کرده اند … اقلیم چهارم از دیگر اقلیم ها ممتاز است و محل آن شریف و معتبر است … آن قسمت از خراسان با همه جبال از ماهات و غیره و همه عراق داخل این اقلیم است … این اقلیم … نخبه و اشرف نقاط زمین است که آذوقه متناسب و هوای صاف ما بین گرما و سرما دارد و محل آن چنانست که سال به چهار فصل تقسیم می شود و مردمش از زمستان به تابستان نروند مگر فصل بهار بر ایشان گذشته باشد … جایی معتبر است که ملوک اقوام … تا ملوک ایرانیان، از طبقه اول تا ساسانیان، که خسروان بودند، آنجا را اقامتگاه داشتند … و این سرزمین سرگل ایرانشهر است که ملوک اقوام در راه آن جانفشانی ها کرده اند و از رأی درست، ییلاق در جبال داشتند تا از سموم عراق و مگس و حشرات آن در امان باشند و قشلاق به عراق می کردند تا از سرمای جبل و برف و باران و گِل فراوان آن آسوده باشند. ابودلف قاسم بن عیسی عجلی چنین می کرد و به عنوان تفاخر ضمن شعری مفصل گفته بود: من مردی خسروی رفتارم که در جبال ییلاق و در عراق قشلاق می کنم (مسعودی، ۱۳۶۵، ۳۵ و ۳۴).
مسعودی به آنچه گفتیم بسنده نمی کند و باز به بودن پارسیان در دوره ساسانی در جبال و ماهات تاکید می کند و می نویسد: « … و پارسیان به پارس، ماهات و دیگر ولایات پهلویان بوده اند » (همان، ۳۶).
وی در اشاره به زبان پارسیان در جبال و ماهات و سایر نقاطی که ساکن بودند این گونه اشاره می کند:
پارسیان قومی بودند که قلمروشان دیار جبل بود از ماهات و غیره و آذربایجان … تا کرمان و فارس و اهواز … همه این ولایت ها یک مملکت بود، پادشاهش یکی بود و زبانش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند … چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان های پارسی (همان، ۵۷).
جبل و جبال در نوشته مسعودی عبارت است از نام قدیم منطقه وسیعی از مرکز و مغرب ایران که از مشرق به خراسان و از مغرب به آذربایجان و از شمال به کوه های البرز و از جنوب به فارس و خوزستان محدود بود … به طور کلی جبال شامل اصفهان، کاشان، ساوه، لرستان، همدان، قزوین، زنجان تا کرمانشاهان بوده است (فرهنگ معین ذیل جبال). مراد از ماهات ماه بصره (= نهاوند) و ماه کوفه (= دینور) است … و بسا که « ماه سَبَذان » را به آن دو افزایند و جمله را ماهات نامند.
(لغتنامه دهخدا، ذیل ماهات).
نکته دیگر اینکه در زمان مسعودی، آن چنانکه در کتاب دیگرش مروج الذهب نیز نوشته ( ۱۳۸۲، ۲۶۷ و ۶۱۳) وی وقتی از ماهات – از جمله ماه کوفه یعنی دینور نام می برد، قرمیسین (= کرمانشاه ) نیز شامل آن است. به عبارت دیگر کرمانشاه از نظر شهری اعتبار کمتری نسبت به دینور داشته و از توابع آن به شمار می رفته است.
در نوشته مسعودی سخن از حضور پارسیان در ماهات است؛ ماهاتی که گفتیم شامل نهاوند و دینور – وخود دینور نیز تابعی همانند کرمانشاه داشته – بوده است. و باز در این کتاب اشاره به ییلاق و قشلاق کردن پارسیان است.
مسلم است که ییلاق و قشلاق کردن پارسیان بین تیسفون و ماهات مربوط به شاهان و شاهزادگان و اشراف و درباریان بوده است برای مردم عادی و معمولی پارس چنین امکانی فراهم نبوده است. اما بدیهی است که دسته ای دیگر از پارسیان – نه تنها در ماهات – که در شهرهای جبال سکونت دائمی داشته اند. آنان را می توان تعدادی از سپاهیان و کارگزاران حکومتی شمرد. علاوه بر این، در چنین اوضاع و احوالی که پارس ها قوم غالب بر پارت ها به شمار می روند، می توان تصور کرد عده ای از مردمان معمولی پارس با حمایت سپاهیان پیروز به سرزمین های مفتوحه کوچیده باشند و به پشتیبانی حکومت برای خود مسکن و ماوایی نیز فراهم آورده باشند. چنین روشی، معمول است کما اینکه بعد از فتح اعراب نیز، طوایفی از آنها در شهرهای ایران – از جمله در حلوان و دینور مسکن گزیدند و در طول قرن ها در فرهنگ ایرانی مستحیل شدند و زبان شان نیز از عربی به فارسی دگرگون گشت. به هر حال، طبیعی است بپذیریم که این پارسیان مهاجر و ماندگار در مناطق کردنشین، به زبان خود، یعنی پارسی سخن می گفته اند.
اگر قول ابن فقیه را در مختصر البلدان مبنی بر دستور ساختن کرمانشاه توسط قباد ساسانی، و نوشته مولف کتاب مجمل التواریخ والقصص را که ساخت شهر را به بهرام بن شاپور (بهرام چهارم ملقب به کرمانشاه) نسبت داده است (۵) افسانه پردازی بدانیم؛ توجه پادشاهان ساسانی را به تاق بستان نمی توانیم نادیده بگیریم. دست کم اینکه از دوره اردشیر دوم ساسانی که نخستین یادمان را، در این محل، از خود به یادگار گذاشته تا دوره خسرو پرویز که تاق بزرگ به دستور وی نقر و نگاره گری شده، تاق بستان محل توجه شاهان این سلسله بوده است. البته می دانیم که شهری چون کرمانشاه در فاصله اندک از تاق بستان هم نمی توانسته از این توجه به دور بوده باشد.
باز هم اگر سخن حمدالله مستوفی را اغراق بدانیم که نوشته است:
« … انوشیروان عادل دراو (= کرمانشاه) دکه یی ساخت صد گز در صد گز و در یک جشن برو فغفور چین و خاقان ترک و رای هند و قیصر روم او را دست بوس کردند … » (مستوفی، ۱۳۳۶، ۱۲۸).
بقایای دیوارهای شکارگاه خسرو حاکی از آن است که در این مکان، در همسایگی کرمانشاه، کاخ ها و بناهایی برای اقامت شاهان و درباریان وجود داشته که امروزه اثری از آنها نیست. یکی از آنها قصری است که در کنار یا بالای تاق بزرگ، در زمان خسرو پرویز ساخته شده بوده. اگر صاحب ناشناس کتاب مجمل التواریخ والقصص، آنچه را نوشته به چشم خود دیده باشد، باید این قصر تا قرن ششم هجری پابرجا بوده باشد. وی می نویسد:
« … بدان سر چشمه ( = اشاره به چشمه تاق بستان ) ایوان بود و قصری بالای این صُفّه سنگین که هنوز به جای است. و آن جا صفت پرویز و شبدیز و شیرین و موبد و شکارگاه همه به جای است، نگاشته برسنگی »
(۱۳۱۸، ۱۰۹).
وجود چنین قصری با توجه به باغ ها و شکارگاه سلطنتی خسرو پرویز، برای استراحت وی و همراهان امری بدیهی است. اضافه کنیم به این نقل قول، سخن حمدالله مستوفی را درباره باغات و شکارگاهی که به دستور خسرو پرویز در اطراف تاق بستان احداث کرده بودند.
« … باغی ساخته بود دو فرسنگ در دو فرسنگ. و بعضی از آن مثمر گردانیده چنانکه همه میوه های سردسیری و گرمسیری درو بودی و باقی چون میدانی به علفزار گذاشته و درو انواع حیوانات سرداده تا توالد و تناسل کردندی» (مستوفی، ۱۳۳۶، ۱۲۹).
تاق بستان، البته، اقامتگاه دایمی پادشاهان ساسانی نبوده و آنان با سرد شدن هوا به پایتخت زمستانی یعنی تیسفون نقل مکان می کردند. آیا می توان تصور کرد که چندین ماه از سال عمارات، کاخ ها، شکارگاه و باغات، بدون خدم و حشم به حال خود رها شده باشند؟ منطقی آن است که بگوییم نظامیان و گماشتگانی چند برای محافظت و مراقبت در محل باقی می ماندند. اینان افراد مورد اعتماد دربار و به احتمال زیاد از پارسیان بوده اند. طبیعی است تصور کنیم این نظامیان و گماشتگان پارسی همراه با سایر پارسیان مهاجر احتمالی که از قبل در این شهر ساکن شده بودند، با اهالی کرمانشاه مراوده هم می کردند. چه بسا با زر و زور ملکی را هم صاحب می شدند. البته اینان در بین بومیان کرد، برای خود کیا و بیایی داشته اند و مورد احترام قرار می گرفتند چه، منسوب به شاهان و قوم پیروز بودند. در اثر این مجاورت ها و مصاحبت ها، ازدواج با ساکنان کرد کرمانشاه و ایجاد روابط خانوادگی هم متحمل است. امری که در هیچ سندی مکتوب نشده اما برای تحلیل گر تاریخ دور از ذهن نیست.
زبان پارسیانی که به آنها اشاره کردیم به ویژه در یکی دو قرن آخر دوره ساسانی زبان فارسی بوده و نه پهلوی. به عبارت دیگر « دری در زمان ساسانیان به موازات پهلوی وجود داشته و در گفتار به کار می رفته. زبان پهلوی در اواخر عهد ساسانی به صورت زبانی مرده درآمده بوده و در کتابت از آن استفاده می شده » (صادقی، ۱۳۵۷، ۲۹).
تحلیل نگارنده این است که با انقراض و فروپاشی دولت ساسانی – اگر نه همه – ولی بخشی از پارسیان یله شده به حال خود در تاق بستان و کرمانشاه، به ویژه آنان که ضیاع و عقاری در این خطه برای خود دست و پا کرده بودند، در کنار پارسیان مهاجر پیش از خود – که بعد از فروپاشی دولت اشکانی – به عنوان مهاجران قوم غالب در کرمانشاه سکونت داشتند، همچنان در کرمانشاه باقی ماندند و اعقاب آنان نیز به عنوان شهروندان غیر کرد و فارس زبان در این شهر به زندگی خویش ادامه دادند. به نظر می رسد اشاره یعقوبی در البلدان – که در سال ۲۷۴ هجری قمری تالیف شده – به پارسیان کرمانشاه، همین ها هستند. وی نوشته است : « کرمانشاه شهری است جلیل القدر و پر جمعیت که بیشتر اهالی آن عجم اند از پارسیان و کردها » (یعقوبی، ۱۳۵۶، ۴۵). این سند متقن، متاسفانه، از دید بسیاری از پژوهشگران به دور مانده است. آشکار است که در قرن سوم هجری در کرمانشاه، پارسیان به پارسی و کردان به کردی سخن می گفته اند.
شاید این تصور پیش بیاید که تعداد پارسیان از کردان بسیار کمتر بوده و آنها در اقلیت قرار داشته اند. این تصور نادرست است زیرا، یعقوبی در جاهایی که قومی در اقلیت بوده اند به صراحت اشاره می کند. برای نمونه در مورد مردم اصفهان در قرن سوم هجری می نویسد: « مردمی به هم آمیخته اند و عرب شان اندک است و بیشتر اهالی آن عجم و از اشراف دهقانان اند (همان، همانجا، ۵۰).
باز احتمال این پرسش می رود که چرا نگوییم زبان فارسی پارسیان در زبان کردی بومیان استحاله شده؟ پاسخ این است که از نظر علمی و منطقی این امکان بسیار غیر متحمل است. زیرا زبان فارسی در قرن سوم – همچون امروز – زبان گفتاری غالب و میانجی در ایران بوده و وجهه دار محسوب می شده و صفت « دری » آن را به دربار منسوب می کرده. از نظر علمی و منطقی نیز، این زبان های محلی هستند که در زبان های رسمی و وجهه دار اجتماعی تحلیل می روند و نه بالعکس. البته علاقه مفرط کردان کرمانشاهی آن روزگار به زبان و فرهنگ شان باعث شده این اتفاق در کرمانشاه نیفتد و زبان کردی همچنان در این دیار به حیات خویش ادامه دهد.
توجه به یکی دو نکته دیگر نیز اهمیت دارد و آن اینکه بودن پارسیان در این منطقه مختص به کرمانشاه نبوده و در سایر شهرهای جبال نیز پارسیان بخشی از جمعیت شهرها را تشکیل می داده اند. «… شهر حلوان شهری است با شکوه و بزرگ و اهل آن مردمی به هم آمیخته از عرب و عجم، از پارسیان و کردهایند » (یعقوبی، ۱۳۵۶،۴۵).
نکته بدیع تر اینکه وقتی یعقوبی از اهالی عرب و فارس و کرد شهر صمیره سخن می گوید به صراحت از زبان رایج در این شهر سه قومیتی نام می برد و می نویسد:
شهر صمیره (۶) در « مرج افیح » واقع است … و اهل آن مردمی به هم آمیخته از عرب و عجم، از فارس و کردهایند … و زبان شان فارسی است. (همان، ۴۴)
به عبارت دیگر با وجود عرب ها و کردها، غلبه با زبان فارسی بوده است. گرچه ما این مورد را به کرمانشاه آن روزگار نمی توانیم تعمیم دهیم و بگوییم که زبان مردم کرمانشاه نیز همچون صمیره یکسره فارسی بوده ولی این فرض، نزدیک به یقین است که مردم کرمانشاه مانند امروز، دو زبانه کردی و فارسی بوده اند.
این فرضیه، با سخن استاد میرجلال الدین کزازی همراه است که زبان فارسی پیشینه ای کهن در کرمانشاه دارد اما تفاوت اینجاست که وی این پیشینه را به قرن های پیش از حمله مغول نسبت می دهد، اما دیدگاه نگارنده این است که این زمان فراتر رفته و به حدود دو قرن پیش از اسلام نیز می رسد.
تفاوت دیگر این فرضیه آن است که به نظر می رسد دیدگاه استاد کزازی بر ادامه پارسی گویی از روزگار کهن تا به امروز در شهر کرمانشاه است، در حالی که در این فرضیه بر موضوع دو زبانگی در کرمانشاه تا اوائل قرن پنجم هجری تاکید می شود نه تداوم آن.
بنا، براین فرضیه، دوره زوال، خاموشی و انقطاع زبان فارسی فرا می رسد که آن را به «دوره خاموشی» تعبیر می کنیم و در ادامه جستار به آن خواهیم پرداخت.
این جستار ادامه دارد …
یادداشت ها:
۱-استاد فقید همدیاری، دکتر غلامرضا رشید یاسمی، در کتاب ارزشمند خود، کرد و پیوستگی تاریخی و نژادی او، از صفحه ۱۶۵ تا ۱۷۴ به کرد نژاد بودن ساسانیان پرداخته و همه مستندات تاریخی را در این صفحات نقل کرده است (رشید یاسمی، غلامرضا، بی تا).
۲-نگارنده در جستاری مفصل و جداگانه سابقه نام واژه کرمانشاه و کرمانشاهان را در کتاب های تاریخی و سابقه ۱۲۰۰ ساله آن را در آینده ای نزدیک ارایه خواهد کرد.
۳-حمدالله مستوفی، در کتاب نزهت القلوب که در نیمه اول قرن هشتم (سال ۷۴۰ هـ . ق ) تالیف کرده، دلیجان را در دو سطر و نیم ، زواره، نظنز و بروجرد را – هر کدام – در دو سطر معرفی کرده است (مستوفی، ۱۳۳۶، ۷۵ ، ۷۶ و ۷۸).
۴-این طبقه بندی سه گانه و نامگذاری آن برای نخستین بار است که مطرح می شود و پیشنهاد نگارنده است.
۵-رجوع شود به ( ابن فقیه، ۱۳۴۹، ۲۶) و ( مجمل التواریخ و القصص، ۱۳۱۸، ۹۹).
۶-صمیره saymara شهری بود در مهرجان، بین بلاد جبل و خوزستان (معجم البلدان) و آن از توابع لر کوچک محسوب می شد (حمدالله مستوفی) (فرهنگ معین، ذیل صمیره). صمیره یا سیمره در ضلع غربی و جنوب غربی « دره شهر » استان ایلام امروزی قرار داشته و خرابه های آن امروزه بجاست. این شهر باستانی جزو اولین آثار ثبت شده در فهرست آثار ملی ایران است.
منابع
ابن فقیه، احمدبن محمد (۱۳۴۹)، مختصرالبلدان، مترجم ح . مسعود، بنیاد فرهنگ ایران، تهران.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.
رابینو، یاسنت لوئی (۱۳۹۱)، گزارشی از بازرگانی و جامعه ی شهر و ایالت کرمانشاه در سده نوزدهم میلادی، برگردان محمدرضا (فریبرز) همزه ای، انتشارات دانشگاه رازی، کرمانشاه.
رشید یاسمی، غلامرضا (بی تا)، کرد و پیوستگی تاریخی و نژادی او، ابن سینا، تهران.
صادقی، علی اشرف (۱۳۵۷)، تکوین زبان فارسی، دانشگاه آزاد ایران، تهران.
کزازی، میرجلال الدین (۱۳۹۱)، « پارسی کرمانشاهی»، فصلنامه گفتگو، شماره ۶۱، تهران.
. (۱۳۹۶)، کرمانشاه شهر شگرف ماه، دیباچه، کرمانشاه.
گلزاری، مسعود (۱۳۴۶)، کرمانشاهان باستان، وزارت فرهنگ و هنر، تهران.
مستوفی، حمداله (۱۳۳۶)، نزهت القلوب، به کوشش محمد دبیر سیاقی، طهوری، تهران.
مسعودی، علی بن حسین (۱۳۶۵)، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ هفتم، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.
(۱۳۸۲)، روج الذهب، ج ۱، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ هفتم، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.
معین، محمد، فرهنگ فارسی، جلد ۵، چاپ هشتم، امیرکبیر، تهران.
ناشناس (۱۳۱۸)، مجمل التواریخ و القصص، به کوشش ملک الشعرا بهار، تهران.
یعقوبی، احمدبن اسحاق (۱۳۵۶)، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ترجمه و نشر کتاب، تهران.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

6 + 1 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>