پنجشنبه , ۲۶ مهر ۱۳۹۷
آخرین خبرها

آشنایی با دنیای مکاتب فلسفی- ادبی جهان و مکتب اصالت کلمه از دریچه «چشم های یلدا»

image_print

ح- مولایی فر
بخش نهم

فلوطین از هنر اینگونه می نویسد: «هنر تقلید از صورت معقول است، یعنی همان صادر اول که بی واسطه از مبدأ سرچشمه می گیرد.»
ص ۸۰
نظریه ی مربوط به مکتب اصالت کلمه، چنین از هنر تعریف ارائه داده است: « ما برای ارائه ی صورت معقول در هنر به وسیله ای به نام « کلمه» نیاز داریم که معمولاً در قالب های تمثیل وتشبیه و استعاره و یا مجاز که هر یک هولوگرام هایی از کلمه اند آن را به مخاطب ارائه می دهیم.»
همان صفحه
« برای درک امر معقول باید آن را به صورت محسوس بیان کرد و این درک یعنی، عین زیبایی و هنر … کار هنرمند نیز بازگو کردن امور عالم حقایق از عالم معقولات است از طرف دیگر برای تجسم هر چیزی در این جهان، به طول ، عرض، ارتفاع و زمان نیازمندیم. زمانی که فی المثل از «درخت» سخن می گوییم، خصوصیات کلی درخت در ذهن شکل می گیرد که دارای طول، عرض و ارتفاع است و در بعد زمان یعنی چهار فصل سال، درخت گذر زمان را پشت می گذارد. جهان کلمات هم چهاربُعدی است با این توضیح تمام اعمال انسانی مانند دیدن، فکر کردن، عشق ورزیدن و … خارج ازجهان چهار بعدی کلمات غیر ممکن است… بنابراین درک عالم معقول یا مُثُل توسط کلمات بازگفت می شود…
مع الوصف برای رسیدن به « احد» همان مبدأ اول که کامل است و در آن نقصی وجود ندارد غیر قابل تعریف است، سه راه وجود دارد: « راه هنر، راه عشق و راه حکمت» که می توان از این طریق ومسیر جلوه هایی از عالم معقولات را انتقال داد. همان کاری که بزرگان عرصه ی شعر وحکمت مانند: فردوسی، خیام، مولانا، عطار و حافظ کردند»
نقل به مفهوم، حذف، اختصار وترکیب
صص ۸۰-۸۱
امر دیگری که مکتب اصالت کلمه بدان اشاره می کند « مساله علم یا فلسفه ی پدیدارشناسی است که « هوسرل» آن را بنیان نهاد، پیروان این فلسفه بین معنای خود لغت (= کلمه) معنای مورد نظر نویسنده و معنایی که خواننده دریافت می کند، تفاوت قائلند، یعنی معنایی که ما از متن درک می کنیم همیشه مقصود اصلی نویسنده نیست»
نقل به اختصار ص ۸۲
هوسرل در این مورد می گوید: « در ذهن انسان ها پیش فرض هایی از زمینه های تاریخی، اجتماعی وفلسفی وجود دارد که روی معنای دریافتی شان اثر می گذارد که برای پدیدار شدن ذات اشیاء یا امور باید آن زمینه ها را کنار بگذارند ویا به حالت تعلیق در آورند آن وقت است که ذات اشیاء یا امور برایشان پدیدار می شود.»
ص ۸۲
از دیدگاه اصالت کلمه: « پدیدار شناسی به طور کلی نوعی ارتباط بی واسطه با هستی است. شعور انسان ها کلمه گرا می باشد و ژنتیک هر کلمه، حاصل فرضی است که گذشتگان ما درباره ی آن کلمه داشته اند و بسیاری از این کلمات، کلید واژگانی هستند که پشت هر کدامشان یک نگاه ایدئولوژیک پنهان است… [ ضمناً] هستی بدون کلمات برای انسان مجهول محض است و کلمات پیش فرض هایی هستندکه با آنها انسان می تواند بنابر درک خود، جهان را بشناسد.»
نقل به اختصار و تناوب صص ۸۲-۸۳
به طور کلی حامیان مکتب ادبی اصالت کلمه، معتقدند: « چون انسان موجودی بسیط است و بی نهایت بعد در ذهن هولوگرام گونه اش دارد و بالطبع، کلمه هم بسیط می باشد مولفه ی بنیادی « اصل وجود مولفه های ثانویه» باعث می شود آغوش متون [ این مکتب] به روی تمام پتانسیل های جدید باز باشد [اما] تئوری های موجود نمی توانند در یک متن گنجانده شوند…» – به اعتقاد اینان: « مکتب مذکور یک نوع سیستم باز است که در آن کشفیات جدید به پوسته اضافه شده و راهی برای کشف و پذیرش یافته های
جدیدتر باز می کند[ با این توصیف] مکتب اصالت کلمه، یک تئوری پیش از متن است که مدام در حال خودافزایی خود به گونه ای تازه تر می باشد به زبان ساده تر تئوری های ثانویه موتور خودافزایی های بی پایان ادبیات کلمه گرایند.»
نقل به مضمون، تغییر جمله ها، حذف
صص ۸۴-۸۵
در ادامه ی مباحث مطرح شده، باید نظری هم به اصطلاح « مولفه ی ارتباط بی واسطه- با همه چیز» داشته باشیم. « فلاسفه ی باستانی این مساله یعنی، ارتباط بی واسطه را یک امر نامعتبر میدانستند.
به عقیده ی افلاطون آن چه مورد درک بی واسطه قرار می گیرد جز عکس هایی در آیینه و غیر از بازتابی از حقیقت نیست، چیزی شبیه همان سایه ها در غار که بازتاب مُثُلند»-
اما پیروان اصالت عقل: « ارتباط بی واسطه ی معقول را بی واسطه تر و ارجح تر از ارتباط بی واسطه محسوس دانستند.» ولی تجربه گرایان در مورد ارتباط بی واسطه می گویند: « ارتباط بی واسطه عبارتست از آن چه از اشیا در ذهن منطبع و مرتسم می شود»
به طور خلاصه تأویل کلیدی تصورات به عناصر محسوس است نه معقول، چون امر معقول از ذوات معقول نتیجه می شود و ما نمی توانیم ذات معقول را بشناسیم هر چه می شناسیم غیر مستقیم و با واسطه است….
ضمناً نباید ذات معقول را از جهان پدیدارها جدا دانست. یعنی درست نیست میان احساس و قوه ی
فهم، جدایی بیفتد- با این توصیف- تاریخ فلسفه به فرایندهای با واسطه و بی واسطه رسید…
در علم، وجود حقیقت در بی واسطه نیست و صرفاً در وساطت هم نیست. اما به عنوان اساس یا جهت وجود می تواند بی واسطه، با واسطه باشد…
[ با این مقدمه چینی در باب اصطلاحات مزبور] … « ارتباط بی واسطه با همه چیز، از مولفه های اصلی دیدگاه اصالت کلمه است.» ارتباط بی واسطه نزد طرفداران این مکتب به معنای ارتباط بی وسیله نیست… از آنجایی که وسیله و واسطه با هم رابطه دارند به این تعریف رسیده اند: « وسیله همان ابزار شناخت، بیان ورسیدن به چیزی ست اما واسطه، تبدیل شدن همان وسیله به هدف می باشد نه فقط ابزاری برای حرکت»
با بیان تعاریف سطور پیشین نتیجه میگیریم: « در ادبیات مخصوصاً در حیطه ی شریعت های ادبی، این ساحت های کشف شده کلمه جز وسایلی برای شناخت و رسیدن به مقصود نیستند…» مثلاً شریعت ادبی سورئالیسم می توان به عنوان یک وسیله تلقی کرد هر مکتب هم تنها خودش را برتر می داند و مکاتب دیگر را نفی می کند.»
نقل به مفهوم، تلخیص، تلفیق، تغییر جمله ها صص ۸۵-۸۸

ادامه دارد…

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

8 + 2 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>