دوشنبه , ۲۸ آبان ۱۳۹۷
آخرین خبرها

تاریخ تحولات سیاسی کرمانشاهان از مشروطیت تا جنگ جهانی اول

image_print

نوشته اردشیر کشاورز

بخش  صد و شصت و هفت

درنوبت پیشین گفته شد در ارتباط با پاره ای از رخدادهای مربوط به فتنه های از پی هم شاهزاده آشوب طلب قاجار ابوالفتح میرزای سالارالدوله ،‌مطالبی در برخی کتاب ها و آثارتاریخی آمده است ، از جمله برابر متن یادداشت های کتاب خاطرات فرید الملک همدانی کارگزار امور خارجه کرمانشاهان ، سالارالدوله در کرمانشاه با نظرعلیخان امیراشرف امرایی دیدار داشته و فرید به حضور امیراشرف امرایی نزد سالارالدوله اشاره کرده که دربخش صدو چهل ، صدو چهل و یک و
صد وچهل سه این کنکاش ها چاپ شده در روزنامه وزین
باختر به موارد مذکورمشروحاً پرداخته ایم و نیازی به تکرار مجدد و اتلاف وقت خوانندگان بزرگوار نمی بیند.
درحالی که در کتاب تاریخ غضنفری به این مورد مطلقاً اشاره نشده و لذا شبهه ای که پیش تر به آن اشاره شده،
همچنان به قوت خود باقی می مانَد و لذا باید گفت :
در صورت بروزچنان موردی ، یعنی عزیمت امیراشرف امرایی از کوهدشت طرهان به کرمانشاه و دیدار با سالارالدوله ، نظرعلیخان نمی توانسته است وعده ی مساعدی به سالارالدوله در همراهی با او و درجهت لشکرکشی و یورش مجدد به تهران داده باشد و این درست است.
کما اینکه در بهار سال ۱۲۹۱ ، نظرعلیخان چه وعده ای درجهت حمایت داده وچه نداده باشد، در لشکرکشی شرکت نکرد و هرچند داوودخان سردارمظفر در بیستون معطل کرد تا امیراشرف با نیروهایش ورود کند،
نتیجه ای عاید نداشت ، اما به نحوی که درمباحث پیشین
هم اشاره کرده ایم ، درحرکت نظرعلیخان امرایی از کوهدشت به نورآباد و چواری که ظاهراً آمادگی لازم را
برای مساعدت به قوای سالارالدوله داشته ، که به موجب
متن اسناد در تکاپوی تاج و تخت درمباحث پیشین اشاره
کرده ایم ، قصد امیراشرف امرایی آن بوده تا با انجام مانورهای
رزمی و نمایش قدرت ، همچنان سالارالدوله را متوهم به
مساعدت خود کرده باشد.
به هر تقدیر پیگیر موضوع اصلی کنکاش خود بوده و می خوانیم : چون دولت مرکزی با آن همه سردرگمی ،
ضعف و بیحالی، بار دیگر کشور را درخطر اضمحلال و تهران را مجدداً در معرض تهاجم گسترده ی سالارالدوله دید، شاهزاده عبدالحسین میرزای فرمانفرما را به هر ترتیب و طریقی راضی کرد تا همراه تعدادی از مجاهدان ، نیروهای دولتی قزاق به جانب کرمانشاهان حرکت کند.
این اردو که ترکیبی از قزاق و سرباز دولتی با تجهیزات جنگی مشتمل بر توپ و مسلسل ماکزیم بود،‌ به شتاب پیش آمد تا در اطراف همدان مستقر شدند.
در آن ناحیه ، پیش آهنگان اردوی دولتی مذکور در روستای شورجه با نیروهای سنجابی و کلیایی و دیگر افراد عشایری و عبدالباقی خان چاردولی که از ایادی سالارالدوله محسوب و جوانی شجاع وکارآمد بود‌، مصادف گردیده ، نبردی سخت بین آنان درگرفته و توفیقی نصیب نفرات پیش اردوی دولتی تحت سرکردگی فرمانفرما نمی شود و علیرغم یورش های سخت
تحت پوشش آتش سلاح های سنگین توپ و مسلسل شصت تیر یا ماکزیم قزاق به قلعه شورجه ، اما ناکام از تلاش های انجام شده در نهایت به هزیمت و عقب نشینی
فضاحت باری دست می زنند.
مدافعان قلعه با تحکیم مواضع خود و سلب هرگونه تحرک از قوای دولتی به تعقیب آنان نیز دست می زنند ،
براین اساس فرمانفرمای شکست خورده ، مستأصل و درمانده ، از وزارت جنگ استمداد طلبیده ، خواستار اعزام مجاهدان نبرد آزموده به صحنه های جنگ حواشی همدان می شود، دولت بختیاری که این بار نیز در تنگنا قرارگرفته ،چونان بارهای اول و دوم دست نیاز به جانب مجاهدان دراز کرده از یپرم ارمنی و سردار مجاهد یارمحمد خان کرمانشاهی ، طلب مساعدت
می نماید و لذا از آنجایی که دولت ظاهرالصلاح مشروطه ، کینه ای خاص و عمیق به مجاهدان داشته ،
با این وصف ، همکاری با آنان با اکراه از هر دو طرف ،
دولت و مجاهدان ، مورد پذیرش قرار می گیرد و در نهایت
سرداران مشروطه به اتفاق دکتر سهراب خان یا ظهراب خان ، معاون یپرم و پزشک نظمیه با اتومبیل یپرم ارمنی
از طریق جاده قزوین عازم همدان شده و به اردوی فرمانفرما ملحق می گردند. (۱)
فرید الملک ذیل مبحث خاطرات خود و در این مورد نوشته است :
« پنجشنبه ۲۱ جمادی الاول ـ عصر به عدالتخانه رفتیم ، سالار مظفر خبرآورد پیش قراولان که سردار مجلل ، عبدالباقی خان و دیگران باشند در شورجه ، پیش قراولان شاهزاده فرمانفرما را شکست داده و
قریب پنجاه نفر مقتول و زخمی کرده ، دو سه عراده توپ از آنان گرفته اند. » (۲)
ابراهیم صفایی هم دراین مورد نوشته است :
پس از آن که دولت از کار اولتیماتوم راحت شد ، متوجه کار سالارالدوله گردید که بار دیگر در کرمانشاه و کردستان به جمع آوری قوای مسلح مشغول شده بود.
برای این منظور فرمانفرما که به عنوان والی غرب تعیین شده بود و با یک اردوی پانصد نفری بختیاری و دویست نفر قزاق عازم همدان بوده ، در عبور از همدان به جانب کرمانشاه در روستای شورجه از اردوی مجلل به سختی شکست خورده با از دست دادن دو توپ و مقداری اسب و اسلحه و تحمل تلفات سنگین به همدان بازگشته است . ( شورکه از توابع بهار و کبوترآهنگ بوده و قبل از شهر همدان قرار دارد. مگر اردو از راه دیگری و یا از مسیرهای دیگر به شورجه رفته باشد )
خبر شکست فرمانفرما ، دولت و مجلس را نگران
کرده ، نیروی دیگری از بختیاری به ریاست امیرجنگ و شهاب السلطنه و نیروی مجاهد به فرماندهی
یپرم با توپ های ماکزیم به کمک فرمانفرما (۳) فرستاده می شوند .
پس از تجمیع نیروها و حرکت و استقرار در شورجه که چاردول و یا چهاردول هم گفته شده ، یپرم بنا به
شیوه ی معمول جنگی خود با دوربین تشخیص
می دهد عده ای از افرادعبدالباقی خان بریکی از
بلندی های اطراف قلعه سنگر گرفته و با شلیک مستمر و آتش باری خود ، موجبات زمینگیر شدن نیروهای دولتی را فراهم آورده اند.
و لذا با مشاوره ی لازم ، یپرم به سردار مجاهد یارمحمد خان کرمانشاهی پیشنهاد می کند چنانچه سنگر
آتش بار عبدالباقی خان را که موجب زمینگیر شدن نیروها شده است ، آماج قرارگیرد و این کارغیر از وجود و تخصص لازم و بهره کافی شما در صلاحیت دیگری نیست ، دولت متعهد می شود تمامی منازل مسکونی مردم شهر کرمانشاه که در بیداد سالارالدوله تخریب و ضایع گردیده را مجدداً احداث کند .
و لذا درحالی که همه چیز دولت مشروطه در گرو اصابت گلوله ی توپ یارمحمدخان به سنگر مدافعان قلعه شورجه بود، گلوله ی رها شده از توپ سردار و اصابت درست و مستقیم آن به هدف ،چنان بود که
هر آنچه تا لحظاتی پیش وجود داشت و مانع از پیشروی اردوی دولتی می بود، سخت در هم
کوبیده شده و متلاشی گردیده به نحوی که اثری از آن باقی نماند.
با فروکش کردن گرد و خاک و خاشاک و غبار
حاصله از ترکش و اصابت گلوله ی توپ به هدف سردار یارمحمد خان ، دکتر سهراب خان و دیگر مجاهدان محور و همراه یارمحمد خان چون رشیدالسلطان و مجاهدان کرمانشاهی، حسین خان و نصرت الملله ، حاجی خان نعلبند ، برادرحسین خان میرزا حسین خان معاون ، عبدالحسین ترکه (۴) و … سوار بر
اسب های خود به یک باره به جانب قلعه یورش
برده و ازهر سوی آتشی مرگبار را بر ساکنان قلعه
فرو باریدند.
در نزدیکی های درِ قلعه ، یپرم خان و دکتر سهراب خان با ضرب گلوله ی عبدالباقی از پای درآمده و
مابقی مجاهدان به پیشتازی یارمحمد خان با رشادتی بی نظیر در قلعه را بدون هراس از آتشی که برسرشان فرو می بارید از جای کنده و به درون دژ هجوم برده با نبردی خونین و تن به تن که در نهایت منجر به کشته شدن نزدیک به سی تن از نیروهای عبدالباقی خان
گردید و مجروح شدن عبدالباقی خان از ناحیه ی
دست ، قلعه فتح و عبدالباقی خان به اسارت گرفته می شود.
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
۱- گُرد کُرد ـ اردشیر کشاورز ـ پیشین ـ صص ۱۴۰-۱۴۱
۲- خاطرات فرید ـ پیشین ـ ص ۴۰۱
۳- رهبران مشروطه ـ ابراهیم صفایی ـ انتشارات جاویدان ـ جلد دوم ـ ۱۳۴۷ ـ تهران ص ۳۹۷
۴- این اسامی در مکتوبی که توسط حاج رحمان خان ارشادی به این قلم مرحمت شد، آمده است و واقعی می نماید . باتشکر از بزرگان خاندان ارشادی که این قلم را در پرداخت شرح احوال سردار مجاهد گُرد کُرد یارمحمد خان کرمانشاهی یاوری دادند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

9 + 1 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>