چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷
آخرین خبرها

آشنایی با دنیای مکاتب فلسفی- ادبی جهان و مکتب اصالت کلمه از دریچه «چشم های یلدا»

image_print

ح- مولایی فر

بخش شانزدهم

طرفداران اصالت کلمه متعقدند: « .. از هنگامی که کلمه وارد عرصه ی هنر شد و از وسیله ی ارتباطی بودن به سمت هدف بودن فراروی کرد وپتانسیل های بالقوه ی آن به بالفعل شد ماهیت کلمه به وجود آمد که خود این ماهیت ها حاصل دیدگاه هنری و برخورد زیبایی شناسیک با جوهره ی کلماتند. [با این تعریف نتیجه می گیریم] مکتب های ادبی مانند مکتب رومانتیسم و… وسبک عراقی و… نتیجه برخورد هدف گرا و زیبایی شناسیک ما با جوهره ی مفهومی کلماتند…» نقل با حذف ص ۱۶۱
از سوی دیگر اعتقاد بر این است: « ماهیت های ابتدایی کلمه همان دو الهه ی بزرگ « شعر» و «داستان» هستند و مکاتب ادبی و سبک ها و ژانرها، ماهیت های ثانویه اند» ص ۱۶۲
ضمناً « کلمات به جزماهیت های هنری، ماهیت های انرژیکی هم دارند که زندگی ما را متاثر از خود می کند. به گفته ی « هایدگر» انسان با زبان زندگی نمی کند بلکه در زبان زندگی می کند.» ص ۱۶۳
وشیخ شهاب الدین سهروردی می گوید: «کلمه همان روح است» ومفهوم این جمله چنین است، انسان بعد از مرگ که روح از بدن او جدا می شود یعنی، شعور کلمه محوری خاموش می گردد. در حقیقت علم اسماء را که خداوند به او آموخته است، چون روح ندارد پس، از علم اسماء یا همان بار امانت الهی، ناتوان است. طبعاً دردیدگاه شرع، وجود جسمانی وی نجس تلقی می شود. به همین دلیل انسان که پروردگار به او علم اسماء را یاد داده است و کتاب مقدس قرآن از جنس کلمه است. بنابراین کلمه اصالت دارد
و طرفداران مکتب اصالت کلمه، ریشه ی باطنی
و درونی مکتب خویش را بر پایه و اساس قرآن کلمه استقرار بخشیده اند، و به صورت یک سیستم باز و منسجم… به منصه ی ظهور رسانیده اند.
از سوی دیگر مفهوم و معنای « عریانیسم» به عنوان یک ویژگی خاص و صفت بارز مکتب اصالت کلمه در مقایسه با زهد و عرفان صوفیانه که اوج آن آیینه شدن درون است. عریانیت معنوی رسیدن به همان خلوص توحیدی است.
به گفته ی شیخ محمود شبستری:
« نشانی داده اند اهل خرابات
که التوحید اسقاط الاضافات»
ومولانا نیز در مورد این عریانیت معنوی یا اسقاط الاضافات ( کنار نهادن همه ی تعلقات) می فرماید:
« چیست توحیدخدا آموختن
خویشتن را پیش واحد سوختن»
صص ۱۶۵-۱۶۶
در مکتب فلسفی- ادبی اصالت کلمه، مقولات ده گانه ی ارسطو، شامل جوهر و نُه عرض در سیستم وجودگرایی اعتبار ندارند و معتقدند: «سپیدی و سیاهی صفت نیستند بلکه جزو تاثیر گذار جوهر جسمانی ما هستند یک جسم لاغر سیاه ویژگی هایی دارد که مثلاً جسم یک زرد پوست چاق فاقد آن است» در ادامه میگویند: « منظور افکار نژاد پرستانه نیست… بلکه تفاوت هایی است که انسان را منحصر به فرد می کند… بسیار از خصایص [ انسان] مانند ترس، شجاعت و … نیز دلایل جوهری دارند و طبق فرایندهایی که در مغز اتفاق می افتند شکل میگیرند… زمان، عرض نیست بلکه بنابر علم امروز، وجود هر چیزی از چهار بعد ساخته وپرداخته شده یعنی طول، عرض، ارتفاع، و زمان [ با این توصیف] نگرش علمی و فلسفی نوین، دیگر منطق ارسطویی باچالش های بسیاری روبه روست.»
نقل به اختصار و حذف صص ۱۶۶-۱۶۷
درتمام نظام های فلسفی، ماهیت هر چیزی که در جواب جمله ی پرسشی « این چیست؟» می آید اختلاف پاسخ ها، یعنی، اختلاف در ماهیت «فی المثل « انسان» از لحاظ ماهیتش یک موجود زنده، رشد کننده، تغذیه کننده، دارای حواس پنجگانه، ناطق، اندیشمند،متفکر ، دارای قدرت خندیدن وگریه کردن همه این ها اموری هستند که روی هم رفته ماهیات او را می سازند…
برخی از ماهیت ها ذاتی اند، مانند جسم بودن در انسان و جامد بودن در سنگ… آنچه مقابل ذات، یعنی خارج از ماهیت باشد، عرض است مثلاً جسم بودن برای حافظ جزو ذات او، شاعر بودن جزء عرض او به شمار می آید زیرا ممکن است انسانی باشد که شاعر نباشد.»
نقل به اختصار صص ۱۶۷-۱۶۸
از دیدگاه مکتب مذکور، ماهیت این گونه تلقی می شود: «… در انسان اگر چه وجود با موجود بودن یعنی باتشکیل جسم به ظهور می پیوندد امابه دلیل دست یابی او به شعور کلمه محور، افزون برموجودیت جوهری اش بعد دیگری از او به ظهور می رسد که به آن « ماهیت» گفته می شود وتفاوت اصلی انسان با سایر موجودات و دیگر انسان ها درهمین بعد ماهیتی است.» به همین دلیل به نظر طرفداران اصالت کلمه « شاعر بودن، فیلسوف بودن و… نه عرض بلکه ماهیتهای انسانند. پس هیچ موجودی به جز انسان دارای بعد ماهیتی نیست، عطر گل جز جوهر گل است نه چیزی که آن را ماهیت پنداشته اند. در نظام وجودگرایی عریانیستی آن، جوهر و ماهیت هست اما چیزی به نام « عرض» وجود خارجی ندارد…»
ص ۱۶۸
در حوزه ی مکتب اصالت کلمه با رد کردن اینکه « جوهر» قائم به ذات نیست بنابر تئوری «مادرما» قائمیت هر جوهری به ما بالایی و مادری اوست … پس هیچ پدیده ای در جهان هستی، جوهری قائم به ذات ندارد… و با این عقیده به نظر آنها: درعرصه ی
ادبیات و زبان، شعر وداستان به جوهر اصلی آن یعنی « کلمه» که سرچشمه و اصل به حساب می آید، تعلق دارد. با این حساب، ادبیات و سبک های آن وجودشان قائم به « کلمه» است. این مکتب به دو جوهر قائل است جوهر اولیه که بدون دخالت انسان به گونه ای طبیعی موجود است. بنابراین وجودی فرابعدی دارد… همانند انسان، درخت، شیر و … جوهر ثانویه… با ماده طبیعی که توسط انسان ها ساخته شده و وجود فرابعدی ندارد و فقط چهاربعدی است. تمام اختراعات و مصنوعات بشر نیز چهار بعدی اند.»
نقل به مضمون حذف و تلفیق ص ۱۶۹
در ادامه ی این مبحث می خوانیم: « جوهر شاکله ای است که باعث موجودیت یک وجود در بعدی از هستی می شود و در جهان مکان- زمان دارای دو ساحت و بعد ثابت و متغیر است … بعد ثابت جوهره ی زیرنهاد است همان چیزی ست که در هر پدیده مثلاً یک هسته ی سیب وجوددارد… به نوعی به صفحه ی ژنتیکی آن مربوط می شود و بعد متغیر جوهر تمام تغییرات جوهری است که هسته ی سیب از آغاز تا پایان عمر درخت انجام می دهد.»
نقل به اختصار ص ۱۷۰ ادامه دارد…

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

7 + 1 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>