دوشنبه , ۲۸ آبان ۱۳۹۷
آخرین خبرها

تاریخ تحولات سیاسی کرمانشاهان از مشروطیت تا جنگ جهانی اول

image_print

نوشته اردشیر کشاورز

بخش  صد و هفتاد

درنوبت پیشین از رویارویی نیروهای دولتی به فرماندهی شاهزاده عبدالحسین میرزای فرمانفرما در حواشی همدان ، منطقه ی سورجه ،
شورجه ، سولجه در گویش های معمولی و محلی
و کتابتی آن با قوای عشایری هوادار سالارالدوله که منجر به درهم کوبیده شدن دژ شورجه و کشته شدن یپرم خان و دکتر سهراب خان معاون او در نظمیه ی کل کشور و همچنین کشته شدن نفرات بسیاری از افراد مقابل آنان و از جمله جوانی کُرد از مردم جُمیر و از منطقه ی چاردول همدان ، به استناد منابع عمده
و عدیده ی تاریخی مطالبی حضور خواننده بزرگوار عرضه گردید .
در این نوشته ها برای عبدالباقی خان، بیش از یپرم ارمنی
دل سوزانیده شده و مرثیه سرایی گردیده و در واقع ابیات سوزناک به صورت مویه و یا مور سروده شده که شاید گفتمان عمومی این بوده است تحریک حس نوستالوژیکی ، موجب و انگیزه ی امر بوده .
درهر حال بد نیست برای تغییر ذائقه ی خواننده از وادی سخت و خشک عبور از مجاری تاریخ مستند در گلزار ادب اشعار زیبای لکی و کُردی هم گلگشتی داشته باشیم .
استاد غضنفری درکتاب خود و در بازگفتار احوال عبدالباقی خان و مردمش که تسلیم آنان را در برابر قوای فرمانفرما ، تنها و صرفاً به اتمام رسیدن مهمات و فشنگ دانسته اند ، نوشته است :
برای عبدالباقی خان که جان گرانقدر خود را بر سر
غیرتمندی خود گذاشت ، شاعران آن دیار با مردم
سوته دل که از دو سو ، سالارالدوله و فرمانفرما مورد تعدی قرارگرفته ، اشعار و تصانیف مهیج و زیبایی در مرگ یارمحمد خان و عبدالباقی خان سروده و
در کوچه و بازار و به ویژه در بین ایلات و عشایر با آهنگ های بسیار سوزناک و گیرا با گویش و لهجه ی
بومی می خواندند و توده های مردم را به گریه و ندبه وا می داشتند ، این تصنیف ها به دهات، قصبات ، شهرها و جاهای دور و نزدیک نیز می رسید و مردم می خواندند :
سوار و آرام ، اُردی وَ لنگر
عبدالباقی خان ، هاوه کام سنگر
هی داد ، اُو روژه دور سولجه گیریا
عبدالباقی خان تیرواران کریا
های عزیزه کم ، های نازاره کم
کُر کلاو چرمی ، دشمن خواره کم
دالِگ و فدای بالای برزت بو
و او شیرین رفتار حاکم طرزت بو
لالالا لالای کورپه باوانم
عبدالباقی خان ، بینای چاوانم (۱)
در روزگاری پیش از این ایام یعنی حسب سال های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۳ که در روزنامه وزین باختر به شرح احوال سردار یارمحمد خان کرمانشاهی مشغول بودیم ،
به نقل مطالبی از نوشته ی جناب فتحی آتشباک درکتاب همرزم سردار ملی که در جوف مکتوبی از جناب صادق شمس فرهنگی مردآگاه شهرمان ،
موضوع پرداخت مبحث جنگ های همدان و هنرنمایی شورجه شرح درگیری های قوای دولتی
با مردم ، عبدالباقی خان چاردولی از توابع همدان
دست یافتیم که در همان روزگار در روزنامه باختر و سپس در چاپ کتاب گُرد کُرد به همین قلم آورده شده.
و لذا در تکمیل مبحث روان شاد استاد اسفندیار غضنفری ، مطالب مورد بحث عیناً آورده
می شود.
با یاد خیری از عزیزانم جناب فتحی آتشباک ،
صادق شمس و دوست عزیز کامران سعادت
( در میان نوشته ها، شعری که برایم خیلی
جالب واقع شده سروده ی غمنامه مانندی بود
که مادر عبدالباقی خان چاردولی (کشنده ی
یپرم خان و دو سه تن اطرافیانش ) در رثاء پسرش گفته بود.
البته داستان جنگ کردن یپرم در قریه شورجه کرمانشاه (همدان) و غافلگیر شدن و تیرخوردن ، بسیار شنیدنی
است و به همین مناسبت بود که اطرافیان یپرم
از قبیل گری خان و ابرام ، به تلافی کشته شدن
سردار خود ، بدون درنگ عبدالباقی خان را تیرباران می کنند.
مادرش بعد از کشته شدن فرزند رشید و دلیر و تیرانداز و سوارکارش که دردی به دل داشته ،
اشعاری گفته که بسیار سوزآور است و نام
عده ای از سرداران اردوی دولتی از جمله فرمانفرما و
یارمحمد خان را هم آورده و چون به زبان کُردی است و جنبه ی فولکوری (فولکلوری) دارد ، لذا سالیان
درازی در ولایات غرب ایران با آهنگ شورآفرین محلی خوانده می شده است.
این اشعار را که زبان حال مادر داغدیده بود یکی از دوستان کرمانشاهی « خان » فرستاده بود. )
لَه کَل هاتَه بان توپ و توپخانه / سرکرده ی اردو ، فرمانفرمانه
یپرم هَلا کِرد یارممی بارین/ بیداق ملت و پی بسپارین
باقی و سوار اسب کاله وَه/ دایه و قربان ای منالَه وه
حاشا لوروژه شورجه گیریا / عبدالباقی خان تیرواران کریا
پشت دشمنان انگلیسه وَه / دایم و کار راس و ریسه وَه
سوقات ناکس جان شکاره وه / نُقل و نَواتی زَهر ماره وه
دُمای انگلیس روس سگ لانه / رُوای ژاپان و شیر ایرانه
ایران ویران جور دیوانه/ چَغَل کردار وخانه رمانه
درد ژاریمان لَی دیوان وه / سزای هر خدمت تیروارانَ وه
داد مسلمانان لی مسلمانی (۲)
این مراثی با نام مخاطب آن در میان مردم ، شهره شده
معروفیت می یافتند چنان که از انواع آن می شود به فرامرز سلطانی ، یارممدخانی ، عبدالباقی خانی و غیر آن اشاره کرد.
در کتاب تاریخ غضنفری باگراور تصویر عبدالباقی خان چاردولی از او با عنوان عبدالباقی خان افشارنام برده
شده (۳) درحالیکه عبدالباقی خان کُرد بوده و همان طوری
که گفته شد از مردم جُمیر بوده است.
این گمان که عبدالباقی خان افشار بوده به صورت قطع و یقین پنداری باطل و آکنده از لغزش است و می دانیم
که مردم و جمعیت های ایلی افشار ترک بوده و در گستره ی ارضی استان همدان و بلوک های جمعیتی حاجیلو و عاشقلو و غیر آنها اسکان دارند و ریاست
فائقه ی ایل در همدان معمولاً با قراگوزلوها بوده است و در کنگاور نیز با افشارهای تُرک ساری اصلانی علیهذا اگر عبدالباقی خان افشار و ترک بوده است ، چرا مویه ها
و مراثی های مادرش با گویش های کُردی متفرع از زبان
کُردی ثبت شده ؟
به هر صورت اطلاق افشار چاردولی در چند جای کتاب به
عبدالباقی خان، اشتباه بوده مگر براین تصور باشیم که چاردول در محال و منطقه افشار واقع شده است و لاغیر.
استاد غضنفری در کتاب خود با ابراز واقعیت ها و بیان حقایق پیرامون شخصیت بارز یارمحمدخان را به خوبی ادا کرده و ضمن ترسیم و توصیف نشانه های قوت شخصیتی سردار یارمحمدخان به تذکار متن تلگرافی از سردار به نظرعلی خان امیراشرف امرایی پرداخته است که از پی آورده می شود.
این تلگراف توسط یارمحمدخان در ابتدای وورد به
صفحه ی همدان و کرمانشاهان در ۲۲ محرم ۱۳۳۰ قمری
= ۲۰ دی ۱۲۹۰ شمسی مخابره شده است :
« تلگراف یارمحمد خان کرمانشاهی به نظرعلیخان سردار اکرم …. از همدان به کنگاور … کنگاور توسط جناب آقای ساری اصلان جناب مستطاب اجل امجد آقای نظرعلی خان سردار اکرم زید اقباله ، امروز بیستم بحمداله اردوی دولتی را به همدان ورود داده و
عماً قریب برای کرمانشاهان حرکت خواهد نمود.
در این موقع با آن همه تجربیات و سابقه ی خدمات که به دولت ابد مدت دارید به هیچوجه لازم نیست سفارش به جنابعالی شود .
امروز روزی است که باید مراتب خدمتگزاری خودتان را نسبت به دولت ظاهر بدارید و از این بیشتر فریب مخالفین دولت را نخورید.
دولت هم کمال مرحمت و مهربانی را به جنابعالی خواهند نمود و جناب صارم الممالک را هم که تأمین داده و نزد خودتان نگاه داشته اید از سابق اطلاع
داشتم .
حالا هم آقای مظفرالملک (غلامرضاخان) حکمران همدان و اسدآباد به اینجانب اظهار داشته و از فرط غیرتمندی و پاس حقوق جنابعالی در دوستی به مظفرالملک تمجید نمودند.
امیدوارم به زودی نتایج خدمتگزاری به سلطنت مشروطه به خودتان عاید شود ، جواب تگراف را به زودی
منتظرم. یارمحمد کرمانشاهی » (۴)
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
۱- تاریخ غضنفری ـ پیشین ـ ص ۶۸۶
۲- خواننده ی بزرگوار برای آگاهی بیشتر می تواند به کتاب گُرد کُرد به این قلم چاپ سال ۱۳۷۷
ص ۲۵۰-۲۵۱ مراجعه فرماید.
۳و۴- کتاب تاریخ غضنفری ـ همان ـ صص ۶۸۹-۷۰۹ و دیگر صفحات مربوطه

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

2 + 4 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>