سه شنبه , ۱۹ آذر ۱۳۹۸
آخرین خبرها

تاریخ تحولات سیاسی کرمانشاهان از مشروطیت تا جنگ جهانی اول

image_print

نوشته اردشیر کشاورز

بخش  صد و هشتاد و سه

در بخش پیشین گفته شد دراثر بی مبالاتی و عدم توجه به آموزه های جنگی سواران کلهر به جهت رفع عطش تشنگی از مواضع استراتژیکی خود یعنی تپه های محاط و مشرف بردشت وجلگه های چمچمال و حتی بخشی از خالصه و رودخانه و باغ های
محدوده ی روستاهای منطقه به زیرآمده و با رها کردن
سنگرهایشان که بر روی تپه ی کناری روستای میرعزیزی ( میرازی در گویش محل ) که به داوده کشیا
معروف می شود و حتی عدم بازگشت به محل سنگرهای
خود بعد از رفع نیاز، در زمان عودت به محل متوجه می گردند ، سنگرها به تصرف نیروهای دولتی درآمده که بلافاصله آنان را آماج شلیک سلاح های سبک و سنگین قرارمی دهند .
و در نهایت به جهت اصابت گلوله ی مسلسل ماکزیم یا شصت تیر به ران پای چپ داوودخان امیراعظم کلهر، پای ایلخان کلهر از تنه ی او جدا شده و قادربه هیچگونه تحرک نبوده ، ناچار یکی از تفنگداران کلهر به نام فیض ا… صیادیان ، داوودخان را بر روی زین اسب قرارداده و خود برقسمت پشت یا ترک زین نشسته و صحنه جنگ را ترک می کنند و در این بین
اسب علی اکبرخان سردار فرزند داوودخان و اسب عباس خان نوجوان نوه ی داوودخان امیراعظم کلهر و فرزند مرحوم جوانمیرخان ضرغام الدوله
گریخته که درپی گرفتن آنان افرادی روان می شوند و با نهیب علی اکبرخان به علی آقا خان شیرگه (اعظمی) که اسب عباس را بگیرد و با در اختیار گرفتن اسب ها ، سواران متوجه ترک محل جنگ از جانب داوودخان و دیگران شده ودرپی آنان
یعنی درپی اردوی شکست خورده به جانب کرمانشاه عقب نشینی می کنند.
اما در این میانه ، رزمنده ی جنگ دیده باید
متوجه عقبه ی اردوی شکست خورده ی خود
می بود تا با کمترین آسیب رسیده از جانب دشمن، کار عقب نشینی عجولانه را سامان بخشد.
از این روی علی اکبرخان سردار، قیقاج کنان برای نگهداری عقبه ی اردوی کلهر ، سواران منسوب به اردوی دولتی را آماج قرارداده و به همین روش از محل روستای سمنگان صحنه تا تپه
معروف به تپه نادری و رسیدن به کرانه ی رود گاماسیاب که درشمال بیستون نوشته شده تاخت می آورند.
اما در همان محل تعدادی از سواران بختیاری که درحال پیشروی به جانب کرمانشاه بوده با نظاره ی
سواران شکست خورده از جمله علی اکبرخان سردار، از صف و گروه سواران همراه خود جدا شده،
رکاب کش دور می زند تا سواران کلهر را که عقبه ی
اردوی شکست خورده را حفاظت می کنند، آماج قرارداده
و اختر مه ، بگیرند( اخترمه ، یعنی اسب و تفنگ سوار مقابل را تصاحب و به غنیمت گرفتن)
درحالی که علی اکبرخان که در زمانه ی ناپایدار هسستی بی بنیاد خود و درآن روزگار یکی از بهترین سواران تیرانداز کلهر محسوب می شده ، قیقاج کنان به جانب سوار بختیاری جدا شده از گروه سواران همراه خود ، تاخت آورده ، سوار را در طرف چپ خود قرار می دهد ، تیر که به صدا درمی آید ،
سوار از روی زین اسب خود سقوط کرده و در دم جان می دهد.
سواران همراه که دوست خود را کشته می بینند، عموماً از اسبان خود پیاده شده به صورت جمعی و یکجا به جانب علی اکبرخان شلیک و او را آماج قرار می دهند و در این موقع هم ، علی آقاخان
( اعظمی ) فریاد می زند، وای پسر خدا کشته شد… و جنگ دراین مرحله به اتمام می رسد، چرا که
پل رود گاماسیاب خود بهترین مانع برای تهاجم سواران مجاهد و بختیاری به حساب می آمده و دراین بین هم عباس خان پسر جوانمیر ضرغام الدوله
و نوه ی داوودخان امیر اعظم کلهر، به جمع یاران کلهری خود رسیده و می گوید پس پدرم کجا هست؟!
و منظور از پدر، پدر بزرگش داوودخان بوده است و پاسخ می شنود که جلوتر است و خود را به او رسانیده و گریه کنان خبر کشته شدن علی اکبرخان را اعلام می کند که عمویم کشته شده است…
داوودخان هم پریشان احوال از آنچه که دریافته است با صدایی بلند می گوید : آه علی ، آه علی و دیگر حرفی نزده و سکوت می کند و در نهایت می گوید
بیایید و پای جدا شده از تنه ی مرا محکم به بند رکاب
زین اسب ببندید که بسیار اذیتم می کند، درحالیکه دیگر قادربه قرارگرفتن بر روی زین اسب خود نیست و خون همچنان روان است و در نهایت در محل باغی که در آن حوالی بوده و اینک می تواند در شمای خیالی ، محلی در پشت ساختمان کنونی پلیس راه کرمانشاه ـ همدان باشد ،‌داوودخان را با آن هیکل رستم آسا و تنومند با زحمت بسیار از اسب پیاده کرده و به روسای طوایف کلهر و اردویی که همراهش هست اعلام می کند :
علی اکبر کشته شده و لذا لازم است بعد از من نگذارید نفاق در خانواده ی من ایجاد شود و
عباس اجاق من است ( این مطلب نوشته ی مرحوم خسروخان سالاراقبال است که مستند نگارش
این یادداشت ها قرارگرفته ) و باز هم تکرار
می کند بین سلیمان و عباس را نگذارید به هم بخورد و فوری تعدادی سوار بفرستید پل قره سو (پل کهنه امروزین) راکه محل عبور سواران هست محافظت کنند، چرا که معتقد بود چنانچه سنجابی خبر مجروح شدن و یا مرگ مرا بشنوند مانع از ورود شما به داخل شهرکرمانشاه خواهند شد و ممکن است اصلاً چنین اتفاقی هم نیفتد .
به هر حال خودتان را نبازید، شما اگر به کوه هم حمله می کردید کوه از جا کنده می شد ، اما چون نظرخداوندی از من برگشته بود، هر عملی که دراین سفر انجام می دادم، طریقه ی آن اشتباه می بود و این خواست خداوند بود.
بعد از ادای جملات مذکورچشم ها را بسته
و دعوت حق را لبیک می گوید (۱) (یادداشت های
خسروخان قبادیان کلهر مقلب به سالاراقبال ،
دست نویس موجود در آرشیو کتابخانه این قلم ، صفحه ۵۴ تا ۶۰) .
فرج اله خان منیشی ( رشیدی) شجاع السلطان هم در یادداشت های خود نقل کرده است :
« امیر اعظم امربه حرکت اردو داده بود، در حالیکه مردم هنوز حاضر نشده بودند (منظور از مردم سایر
نیروهای عشایری هوادار سالارالدوله از جمله
نظرعلی خان امیراشرف امرایی حاکم لرستان شمالی هست که در آن زمان در ناحیه ی دلفان ، احتمالاً روستای چواری ، استقرارداشته و با این وسیله
که آماده ی حرکت به بیستون و یا صحنه می باشد، قصد مانور داشته اند) و خود سالارالدوله نیامده
بود و لذا پس از ورود به بیستون ، فردای آن روز به صحنه حرکت کرده و این امر در حالی صورت گرفته بود که همان شب ، اردوی دولتی وارد صحنه شده بود.
به هر حال جنگ که شروع می شود، تا غروب
دو اردوی متخاصم در برابر یکدیگر زد وخورد
داشته، ‌اما در غروب دست از جنگ می کشند .
روز دوم هم جنگ کرده، با این تفاوت که اردوی دولتی صاحب همه نوع اسلحه ی جنگی بوده اند و دراین راستا هم تعدادی از مردم کلهر مقتول
و مجروح شده و مخصوصاً به خاطر این که تیر
تفنگ شصت تیر ( مسلسل ماکزیم یا ماکسیم ـ شصت تیر) به پای امیراعظم اصابت کرده
و مجروح شده و اردوی کلهر عقب نشینی کرده
و … (۲)
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
۱- امیرمخصوص کلهر ـ جلد اول ـ پیشین ص ۲۳۴ تا ۲۳۷
۲- امیرمخصوص کلهر ـ همان ـ صص ۲۳۷-۲۳۸ ـ
به نقل از یادداشت های خطی شجاع السلطان ـ ص ۳۹

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

9 + 1 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>