دوشنبه , ۱۸ آذر ۱۳۹۸
آخرین خبرها

تاریخ تحولات سیاسی کرمانشاهان از مشروطیت تا جنگ جهانی اول

image_print

نوشته اردشیر کشاورز

بخش  صد و هشتاد و چهار

در نوبت پیشین از تلاقی و یا برخورد نیروهای دولتی با ترکیبی از سرباز ، قزاق ، سواران بختیاری، مجاهدان مسلمان‌، مجاهدان ارمنی و … تحت سرفرماندهی کل شاهزاده عبدالحسین میرزای فرمانفرما حاکم و والی کرمانشاهان و فرماندهان دسته های گوناگون مذکور، در برابر نیروهای عشایری ایل کلهر در محال چم چمال ، مطالبی را بازگفتیم که در نهایت منتهی به مجروح شدن ایلخان کلهر از ناحیه ی پا یا پاها ، کبد، امحاء و احشاء به روایت مختلف مکتوب در نتیجه اصابت گلوله های شلیک شده از مسلسل شصت تیر
یا ماکسیم رضاخان قزاق فرمانده یگان تیربار قزاق اردوی فرمانفرما و همچنین کشته شدن علی اکبرخان سردار فرزند رشید و دلاور داوودخان کلهر که در آثار تاریخی به تفاوت ثبت شده است ، بخشی از آن موارد یعنی چگونگی کشته شدن علی اکبرخان مستند به آثار
مکتوب مورد اشاره پیش تر تشریح و اینک نظریه های دیگری از پی آورده می شود :
پیرامون مرگ داوودخان بعد از اصابت گلوله و جداشدن پا از بدن، مستند به نگاشته های خطی مرحوم سالاراقبال ، خسروخان قبادیان کلهر که در کتاب امیرمخصوص کلهر به آن پرداخته شده ،‌خواندیم و آوردیم که هیکل مجروح داوودخان را بر اسب
استوار کرده، فیض اله صیادیان برترک اسب نشسته و در نهایت در بین راه، داوودخان بعد از ابلاغ مواردی از وصایا و نصایح خود به پیروانش ، زندگی را وداع می گوید.
در کتاب ایلات و طوایف کرمانشاهان ، با تذکار این مورد و نکته که تمامی هم پیمانان و نزدیکان محلی
غیر کلهر داوودخان که به سالارالدوله نیز وعده داده بودند ، در روز معرکه او را تنها گذاشتند، تا لحظه آخر هم پیک فرمانفرما ، برای سازش ایل کلهر با او در راه بود، اما داوودخان تن درنداد و تسلیم دوستی با او نگردید، جز خُلف وعده ی هم پیمانان (والی پشتکوه ، نظرعلی خان و … ) در اختیارنداشتن اسلحه خودکار و اسلحه سنگین و کوهستانی و فرماندهی خود داوودخان در نبرد بیستون و مرگ او موجب شکست ایل کلهر و پیروزی بختیاری ها و قوای دولتی گردید. » (۱)
این تذکار و محتوا، مورد تأیید این قلم نیز هست و پیش تر مفصل و مشروح به آن پرداخته شده،‌اما مورد بعدی که از پی آورده می شود با نوشته های دیگر و
از جمله مرحوم سالار اقبال نوه ی داوودخان کلهر مباینت
داشته ، همخوانی ندارد که به آن نیز می پردازیم :
« کدخدا علی محمد روتوند (اردشیری و یزدان پناه) فرمانده سواران فدایی کلهر، جنازه ی داوودخان را در گرماگرم جنگ و ریزش گلوله در مسیر هجوم دشمن به جای نگذاشته و نعش او را از هجوم و دسترس دشمن نجات دادند . » (۲)
شجاع السلطان هم به نحو دیگری موضوع را نوشته و می خوانیم :
« در آن وقت اردوی کلهر در جلو رفته و فقط حدود پنجاه سوار به اتفاق علی اکبرخان ، پسر داوودخان درخدمت امیراعظم مانده ، عباس خان (عباس قبادیان کلهر ـ امیر مخصوص) نابالغ بوده (سن کمی داشته است) و همچنان قدرت جنگ نداشته و چون به اردوی دشمن مشخص و معلوم می شود که رییس اردوی کلهر تیرخورده است که چنین در هم
ریخته و پریشان شده اند، فشار را بیشتر کرده و لذا علی اکبرخان به جهت سالم ماندن پدرش ، جان فشانی
کرده و به مردم خود گفته است : « امروز روزی است
که مردان باید به مردانگی دفاع نمایند. »
متأسفانه طولی نمی کشد که او نیز تیرخورده و
در میدان جنگ افتاده و اسب او نیز بدون صاحب و از عقب اردوی شکسته رفته است.
امیراعظم هم وقتی به جسد فرزندش می نگرد که بدون کس در میدان افتاده ، آهی کشیده و جان می دهد .
چون جسد مرحوم نزدیک به جمعیت دشمن بوده، چنانچه جسدش به دست آن مردم می افتاده و دیگر برداشتن جنازه برای ما ممکن نمی شده ، اما جسد مرحوم داوودخان امیراعظم را به شیان رسانیده و به دست
دخترش عصمت خانم دادیم تا دفن نماید. » (۳)
( عصمت خانم از مادر جوانمیرخان ضرغام الدوله پسر ارشد داوودخان و همسر خان باباخان صمصام السلطان شیانی بوده است .)
جسد مرحوم داوودخان به طریقه ی امانت در شیان دفن می شود و در اوایل دهه ی یکهزار و سیصد خورشیدی ، جسد به نجف اشرف حمل و در قبرستان وادی السلام نجف دفن می شود.
مقبره ی خاندان داوودخان کلهر و فرزندان و کسانش را در قبرستان وادی السلام نجف اشرف دیده ام ، درآن زمان حواشی قبرستان محل استقرار نیروهای آمریکایی بود که به جهت ناامنی و احتمال بمب گذاری در آثار مخروبه ی قبور چند طبقه و یا مقابر دیگر، نیروهای آمریکایی و دیگر قوای انتظامی و نظامی محلی و … مانع می شدند که مبادا به زائری که در آن مکان آمده بود آسیب برسد و در هر حال موفق شدیم مقبره موصوف را
از نزدیک دیده و تصویربرداری کنیم.
در مورد حمل جسد مرحوم علی اکبرخان سردار ، در کتاب جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیاری که مطالب آن حول تاریخ مشروطه ایران ، چرخش دارد می خوانیم :
« بامدادان اردو به طرف صحنه حرکت کرد و مجاهدین ارمنی که از قِبل یپرم خان به هیجان آمده بودند
به اولین قریه که رسیدند بی جهت همه جا را آتش زدند . اینجانب (نویسنده کتاب) و اسداله خان مصفی (مصفا) و چند نفر دیگر جمعی از اهالی ده را که گرفتار حریق شده بودند مداوا نموده ، از خطر مرگ نجات دادیم و خوانین به ارامنه خاطرنشان ساختند که بعداً از مبادرت به این گونه اقدامات بی مورد، خودداری نمایند، تا هنگامی که به صحنه رسیدیم ، حادثه ی مهمی اتفاق نیفتاد و بعداز ورود به آنجا ، بختیاری ها در باغات صحنه و دامنه ی کوه و مجاهدین ارمنی در محل جداگانه و فرمانفرما و اردوی قزاق هم در دشت، خیمه وخرگاه زدند .
در این ایام سالارالدوله و داوودخان کلهر درکرمانشاه بودند و پس از چند روز توقف درصحنه ، علی اکبرخان رییس ایل سنجابی (علی اکبرخان سردار مقتدر سنجابی ) با برادرش و سواران گوران به اردو ملحق شدند ( منظور از سواران گوران، سواران سنجابی هستند که به صورت ظاهر با هم مشابهت دارند)
چون ایل پایروند با سالارالدوله همراه بودند، فرمانفرما دستور داد ایل نامبرده را سرکوب نمایند . برای اجرای این منظور ، عده ای به اقامتگاه ایل حرکت کردند ولی چون همه مردان ایل به اردوی سالارالدوله پیوسته بودند، مهاجمین بدون دغدغه خاطر چادرهای آنها را غارت کرده، مراجعت نمودند.
سه روز بعد از این مقدمه ، نگهبانان اردو خبر دادند که عده ی کثیری از طرف بیستون درحرکت است، با شنیدن این خبر همهمه در اردو افتاد و مجاهدین سوارشدند و فرمانفرما هم از دشت به مناطق مرتفع نقل مکان کرده وجنگ سختی درگیر شد .
این پیکار خونین تا حوالی عصر به طول انجامید و سپس نفرات دشمن شروع به عقب نشینی کردند. از وقایع
جالب توجه این بود که در موقع عقب نشینی، سه نفر سوار از اسب پیاده شده به شدت تیراندازی می کردند و پس از اینکه سوارها دور می شدند ، آن سه نفر نیز سوار شده خود را به آنها می رسانیدند و مجدداً پیاده شده
کماکان به تیراندازی ادامه می دادند .
در نزدیکی بیستون یکی از این سه نفر هدف گلوله ماکزیم واقع شده و دو نفر دیگر از معرکه جان به در بردند .
سنگرهای کوه بیستون برای دفاع ، محل مناسبی بود ،
ولی با این وجود اتباع سالارالدوله ، مواضع دفاعی را تخلیه کرده به سمت کرمانشاه رفتند.
سواران بختیاری شب را در قریه بیستون توقف کردند و به فرمانفرما اطلاع دادند تا با بقیه سواران اردو ، حرکت کند و صبح روز بعد اردو به بیستون رسید، هنگام دفن مقتولین دشمن، جوانی خوش سیما با لباس محلی نسبتاً‌ فاخر که دستمال های ابریشمی رنگارنگ دور کلاه خود پیچیده بود ، جزو کشته شدگان مشاهده گردید
و مُهری در جیب داشت که علی اکبرخان بن داوود کلهر
روی آن نقش شده بود و پس از مختصر تحقیق
معلوم شد علی اکبرخان پسر داوودخان رییس ایل کلهر است .» (۴)
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
۱ و ۲ – ایلات و طوایف کرمانشاهان‌‌، پیشین ـ
صص ۵۹۰-۵۹۱
۳- یادداشت های خطی شجاع السلطان ـ ص ۳۹ ـ
به نقل از جلد اول کتاب امیرمخصوص کلهر ـ ص ۲۳۸
۴- جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیاری ـ دکتر نوراله
دانشور علوی ( مجاهد السلطان ) ـ انتشارات انزان ـ مقدمه و حواشی حسین سعادت نوری ـ چاپ دوم ـ ۱۳۷۷
تهران ـ صص ۱۲۲-۱۲۳

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

8 + 1 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>