پنجشنبه , ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین خبرها

تاریخ تحولات سیاسی کرمانشاهان از مشروطیت تا جنگ جهانی اول

image_print

نوشته اردشیر کشاورز

بخش  صد و نود و پنج

در نوبت پیشین مطالبی پیرامون بازگشت تعدادی از نیروهای همراه فرمانفرما که عازم سنندج بوده
با عنوان مجاهدان مسلمان محور سردار یارمحمدخان کرمانشاهی از میانه ی راه، در کامیاران به کرمانشاه آورده شد، درحالیکه گفتیم فرمانفرما با پیش بینی و فرانگری اینکه نیروهای نظامی موجود در کرمانشاه و درغیاب او ، امکان اینکه دربرابر اتفاقات و حوادثی که محتملاًرخ دهد مقاومت لازم را به خرج دهند،
نداشته ، از این روی درکامیاران حسب ظاهر به علی اکبرخان
سردار مقتدر سنجابی و نیروهایش اجازه داد با عنوان مرخصی به محل خود و کرمانشاه بازگردند، اما و به نحوی
که در نوبت قبلی هم گفته ایم، حادثه ای که در محل روستای ماراب کمانگر پدید آمد، احتمالاً سردار مقتدر در زمان تهاجم سردار یار محمدخان در کرّت اول که موضوع انشعاب در کامیاران صورت گرفته ، در شهر کرمانشاه
حضور نداشته است.
در هر حال می خوانیم :
فرمانفرما پس از چندی توقف درکرمانشاهان، همراه اردوی دولت به طرف کردستان برای سرکوبی اشرار حرکت کرده ، از نیمه ی راه و یارمحمد خان و حسینقلی خان و مسیب خان با دستجات خودشان برطبق نقشه ای که قبلاً طرح کرده بودند ، به طور فرار
از اردو خارج شده ، مستقیماً به کرمانشاه مراجعت کردند و عمارت دولتی را بدون جنگ اشغال نموده ،
شهر را به تصرف درآوردند. » (۱)
کسروی هم نوشته است :
« فرمانفرما روز ۲۴ مرداد سال ۱۲۹۱ شمسی از کرمانشاه
عازم ، ولی از آن شهر بسیار دور نشده بود که ناگهان داستان دیگری پیش آمد و آن اینکه یارمحمدخان با
دو تن دیگر از سران مجاهدان ، مسیب خان و حسینقلی خان با سیصد تن از مجاهدان به دستاویز رنجش از کری خان ، از لشکر فرمانفرما جدا و به آهنگ
بازگشتن به کرمانشاهان ، شبانه دوازده فرسخ را پیموده ،
بامداد دوشنبه ۲۸ مرداد ، (پنجم رمضان) به بیرون شهر رسیدند و در آنجا لشگرگاه زدند و چند تن از ایشان به درون شهر آمدند.
کسان فرمانفرما جلوگیری ننمودند و آنان ، سهام الدوله جانشین فرمانفرما را دستگیر کرده و به لشگرگاه خود بردند و همه زندانیان را رها ساختند و یک دستگاه توپ و آنچه قورخانه درشهر بود به دست آوردند.
یارمحمد خان رشته کارها را به دست گرفته ، آگهی چاپ کرده و به دیوار چسبانید . دراین باره که ناصرالملک
و همدستان او بدخواه ایران می باشندو اینان به
شورش برخاسته اند تا دولت را ناگزیر از بازکردن مجلس کنند و به همین معنی تلگراف به دیگرجاها فرستادند. » (۲)
صاحب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران نیز در ادامه ی
مطلب پیشین که جدایی و انشعاب بخشی از نیروهای فرمانفرما به صورت مجاهدین مسلمان محور سردار یارمحمد خان کرمانشاهی باشد و پیشتر به آن
پرداخته ایم، نوشته است :
« چون کردستان در قلمرو فرمانفرمایی فرمانفرما بود
و تا آن ایالت بزرگ در اختیار دولت درنمی آمد، صفحه غرب روی امنیت و راحتی نمی دید و مرکز اتکای سالارالدوله از میان نمی رفت .
فرمانفرما قسمتی از قشون را برای سرکوبی سالارالدوله به طرف کردستان حرکت داده ، ولی هنوز چند فرسخ از شهر دور نشده بود که یارمحمد خان و مسیب خان و حسینقلی خان که از سران مجاهدین بودند ، با سیصد
نفر به بهانه دلتنگی از کری خان ، شبانه از اردوی فرمانفرما جدا شدند و راه کرمانشاه را در پیش گرفتند
و دوازده فرسخ را به سرعت طی کرده و به حومه رسیدند و صبح دوشنبه پنجم رمضان ، اردوگاه در کنار شهر برپا کردند.
یارمحمد خان چون از نقشه شهر و قوای ساخلوی آنجا به خوبی آگاه بود، می دانست که ساخلویی که فرمانفرما
در شهر (شهر کرمانشاه) گذارده ، با اینکه عده شان از پانصد نفر تجاوز می کرد، نیروی جنگی ندارد و در مقابل
مجاهدین تسلیم خواهند شد.
به علاوه حزب دمکرات که درآن زمان اهمیت بسزایی داشت ، وسایل ورود یارمحمد خان را به شهر آماده کرده بود و دایماً به وسیله قاصدهای پی درپی با او
در تماس بوده و از محل هایی که قشون فرمانفرما اشغال کرده بودند‌، او را آگاه ساخته بودند.
یارمحمد خان می دانست که قشون ساخلو در ارگ دولتی و اطراف آن متمرکز است و سایر نقاط حساس و مرتفع شهر تقریباً بلادفاع است ، این بود که بلافاصله یک دسته صدنفری از مجاهدین را مأمور کرد که به ارگ دولتی حمله برده ، آنجا را اشغال نمایند و ساخلوی آنجا راخلع سلاح کنند.
دو دسته دیگر را هم مأمور کرد که ارتفاعات شهر را قبضه کنند و در صورتی که مدافعین شهر مقاومت نمایند، آنها را زیر آتش بگیرند . همان طوری که یارمحمد خان پیش بینی کرده بود، ساخلوی شهر بدون مقاومت زیاد تسلیم شد و سهام الدوله که از طرف
فرمانفرما نایب الایاله غرب بود، از طرف مجاهدین دستگیر و زندانی گردید و محبوسینی که در ارگ دولتی
حبس بودند ، آزاد شدند.
عصر همان روز تمام شهر و اطراف آن در تصرف قوای یارمحمد خان درآمد و خود و سران قشونش در محلی که جایگاه فرمانفرمایی فرمانفرما بود ، مستقر
و جاگیر گردید و اعلامیه ای به طبع رسانید و در شهر (شهرکرمانشاه ) منتشر نمود.
در آن اعلامیه ، ناصر الملک را خائن به وطن خوانده و متذکر شده بود که ما طالب مشروطیت هستیم و
تا دولت ، مجلس شورای ملی را افتتاح نکند، دست از جنگ و مقاومت نخواهیم کشید. » (۴)
از گزارش ها و یا راپورت های کتاب آبی اسناد وزارت امور خارجه انگلیس نیز می خوانیم :
« تلگراف نمره ی ۲۷۹ ـ سروالتر تونلی ـ به سرادوارد گری تهران ۲۵ اوت ۱۹۱۲ = ۲ شهریور ۱۲۹۱ = ۱۲ رمضان
۱۳۳۰ کرمانشاه و سالارالدوله ـ تلگراف ذیل در تاریخ ۲۲ اوت از قنسول اعلیحضرتی مقیم کرمانشاه واصل شده است :
« در ۱۹ اوت یارمحمد خان و مسیب قلیخان به کرمانشاه وارد گردیدند و حکمران را دریک منزلی سنندج ول کرده بودند و به همراه آنها سیصد نفر از مجاهدین مسلمان بودند و خود را طرفدار سالارالدوله می دانند که وعده می دهد پارلمان را درمرکز منعقددارد.
همراهان سابق سالارالدوله به اینها ملحق شده اند. نظم در شهر برقرار است . از اطلاعات دیگری که در دست دارم ، ظاهر نمی گردد که آیا مجاهدین فوق الذکر خود را طرفدار سالارالدوله اعلان نموده ، یا آن که به تهران تلگراف نموده و تغییر حکومت و انعقاد مجلس را تقاضا نموده اند ، لیکن درهر صورت ظاهراً شهرکرمانشاه در
ید تصرف آنهاست. » (۵)
فرید الملک کارگزار امور خارجه کرمانشاهان در یادداشت های خود پیرامون فعل و انفعالات حاصله ی مورد بحث آورده است : « دوشنبه ۵ رمضان ۱۳۳۰ ـ صبح حاج علی گماشته، بعضی اخبار گفت : بعد میرزا اسداله خان ، همان اخبار را بیان کرد، مذکور شد بعضی از مجاهدین و بختیاری ها به شهر ( شهر کرمانشاه) برگشته اند، پس ازتحقیق معلوم شد، بختیاری ها نبوده، دو سه دسته از مجاهدین آمده اند و سردسته ی
آنان یارمحمد خان و حسینقلی خان سرتیپ قزاق و مصیب خان تبریزی است، هنوز معلوم نیست به چه خیال برگشته اند.
بعد از ورودشان عقب جناب سهام الدوله معاون ایالت و آقای مدحت الممالک رییس قشون، بعد معین الممالک
سرتیپ فوج فدوی فرستاده بوده اند ، شب هر سه برگشتند ، آقای سهام الدوله به دارالحکومه ، رییس قشون به شه بندرخانه و معین الممالک به این منزل وارد شد، چند نفر صاحب منصبان فوج فدوی هم شب را
در کارگزاری بودند . برگشتن سواران مجاهد به شهر (شهرکرمانشاه) و دخالت روسای آنها به امور حکومتی قدری اسباب سستی کارها گردیده است . » (۶)
ادامه دارد
ــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
۱ – تاریخ بختیاری ، علی قلیخان سردار اسعد بختیاری ـ
انتشارات یساولی ـ فرهنگ سرا ـ چاپ دوم ـ ۱۳۶۳ ـ‌
تهران ـ ص۷۵۷
۲- تاریخ هیجده ساله آذربایجان ـ احمد کسروی ـ همان ـ صص ۵۳۰/۵۳۱
۳ و ۴ – تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ـ دکتر مهدی ملک زاده ـ پیشین ـ صص ۱۵۷۵ و ۱۵۷۶
کتاب آبی اسناد وزارت امورخارجه انگلیس ـ جلد هشتم
آخرین جلد ـ پیشین ـ ص ۱۸۸۵
۶- خاطرات فرید ـ پیشین ـ ص ۴۰۷

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

1 + 6 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>