چهارشنبه , ۳ بهمن ۱۳۹۷
آخرین خبرها

نگاهی به : کرمانشاه، شهر شگرف ماه

image_print

    پاره دوازدهم

محمود ظریفیان

در شماره نخست این نوشتار آمد که محتوای هجده مقاله کتاب کرمانشاه شهر شگرف ماه را بحث های واژه شناسی و ریشه شناسی واژه های دو لهجه کردی و فارسی کرمانشاهی در سنجش بازبان فارسی
در برمی گیرد. کاری دشوار و سترگ که از استاد سخن شناس و سخندانی چون دکتر میر جلال الدین
کزازی برمی آید. آنچه در مقاله های متعدد این کتاب در این باب آمده، مفید برای دانش پژوهان و ماندگار برای آیندگان است.
شانزدهین مقاله از این کتاب با عنوان « بموییم در مرگ واژگان » از صفحه ۲۰۹ تا ۲۲۰ از این دست مقاله هاست که فاضلانه به ریشه یابی چهار واژه زُمّهَ، رُمّهَ، غُرُمّهَ و تُمّهَ، و در کنار آنها واژه های مرتبط و هم ریشه با آنها پرداخته شده است.
مقاله یاد شده مقدمه ای نیز دارد که حاکی از نگرانی و دریغ استاد به واژه هایی است که به تدریج رو به
فراموشی و خاموشی می روند تا در جرگه لغات مهجور
و متروک قرار گیرند و به مرگ خویش برسند.
استاد زبان حال خویش را در این زمینه با این جملات سخته آورده است:
مرگ واژه، مرگی است سوگ انگیز و اندوهبار که دل هر ایرانی جان آگاه خویشتن شناس فرهیخته را به درد
می آورد و به خار دلازار دریغ و اندوه می خلد.
مرگ واژه بخشی از فرهنگ و تاریخ و پیشینه دیرینه و نازشخیز ما ایرانیان را، به ناچار، خواهد میراند و جاودانه از میان خواهد برد و برخواهد انداخت. از این روی، مرگ واژه، مرگی است جانگزای و اندوهزای و سوگ این مرگ سوگش است بارها سترگ تر و جانسوزتر از سوگ و مرگ خویشاوندی دلبند یا دوستی یکدله و بی گله … مرگ واژه ای در هر یک
از زبان ها و گویش های ایرانی دل و جان همه ایرانیان را می تواند شکست و خست و آزرد و پژمان و پریشان کرد. پس از سویی می سزدمان که در سوگ
واژگان بگرییم و بموییم و بزاریم و از دیگر سوی،
با همه توش و توانمان واژگان را از مردن پاس بداریم و نگذاریم که تاب و توان ماندن را از دست بدهند …
و در نزاری و خواری، بمیرند و خاموشی بگیرند (صفحه ۲۰۹ و ۲۱۰).
این نوشته گزیده دو بخش دارد : بخشی که مبین احساسات، عشق و دلبستگی بیش از حد نویسنده به زبان فارسی و زبان های محلی ایرانی است که می توان گفت غلبه احساس برمنطق است و بخش دوم تلاش در جهت پیشگیری از خاموشی و مرگ واژه ها در زبان – که البته چگونگی تلاش را در ادامه مقاله ارائه کرده اند – و بعد، به آن خواهیم پرداخت.
گفتنی آنکه تغییر، ذاتی زبان هاست و زبان بی تغییر
همانند آب راکد و ساکنی است که سرانجام به مرداب
تبدیل می شود و چه بسا پس از مدتی به خشکی
می گراید. نخستین و بیشترین تغییر در زبان، در واژگان رخ می دهد. در این تغییر دو عامل موثر است:
عوامل درون زبانی و عوامل برون زبانی (۱).
این دو عامل دست به دست هم می دهند و در بخش واژگان، اغلب، واژه ها را کوتاه و گاهی حتی طولان می کنند (۲). در معنای واژه ها نیز تغییر حاصل
می شود به این معنی که معنای جدیدی در کنار معنای قدیم اضافه می شود یا معنای جدید، معنای قدیم را پس زده و خود جایگزین آن می شود. کافی است تحول و تغییر معنای واژه « شوخ » را که
ناصر خسرو در قرن پنجم در سفرنامه اش به معنای چرک به کار برده (۳) تا به امروز که به معنای
« بذله گو » به کار می رود (۴) پیگیری کنید .
در حوزه واژگان، تغییرات از تحول صوری و معنایی فراتر می رود و به متروک و مهجور شدن و سرانجام به خاموشی و مرگ آنها می انجامد؛ مطلبی که موضوع بحث ماست. این روند البته نقطه مقابلی هم دارد و آن وارد شدن واژه های جدید به زبان است.
به واقع، اغلب، این عوامل درونی یا بیرونی هستند که مرگ واژه ای را رقم می زنند یا موجب پدید آمدن واژه ای
نو در زبان می شوند. نه مویه برای دسته نخستین
کارساز است و نه شادی برای گروه دوم لازم و ضروری.
شاید مثال هایی چند روشنگر باشد.
واژه های آزفنداک، پادافره، غژآگند، برگستوان، چرخشت، گازر، جولاهه، میزد، برسم، ماهرو
(= برسمدان) و ده هاو صدها نظیر این واژه ها که روزگاری واژه هایی آشنا – حتی پر کاربرد – برای فارسی زبانان بوده، امروزه کاملاً مهجور و متروک شده اند و نشان آنها را باید در متون کهن و یا فرهنگنامه ها گرفت.
حتی نام واژه هایی همچون عدلیه، بلدیه، نظمیه، صحیه، سجل احوال و… که در بخشی از دوران پهلوی اول نام های رسمی برای دادگستری، شهرداری،
شهربانی، بهداری و ثبت احوال بودند، به جرگه واژگان
مهجور و متروک پیوسته اند. حتی در سال های اخیر
« نیروی انتظامی » واژه « شهربانی » را واپس زده و مهجور کرده است.
در مقابل تا چند سال پیش نه یارانه جایی در واژگان فارسی داشت و نه رایانه.
سرانجام اینکه چنین تغییرات، عزل و نصب کلمات، برون رفتن کهنه ها و به درون آمدن نوها؛ در گذشته بوده، در حال حاضر هست و در آینده نیز
خواهد بود.
در این میان، مویه بر کهنه رفتگان و شادی برای نوآمدگان به دلبستگی های شخصی مرتبط است و سخنی علمی نتواند بود.
ما اگر قرار بود همچون نیاکان مان در دوره هخامنشی به شب بگوییم « خشپَ » ( با سکون خ و ش ) و به روز « رَووُچَه » ، زبان فارسی
باستان، با دستور زبان پیچیده اش، همچنان
باقی بود و ما در پی آن نه زبان فارسی میانه
داشتیم و نه فارسی دری که دستور زبان هایی
به مراتب ساده تر از دستور زبان فارسی باستان دارند.
اگر دلبندان و دلبستگان و عاشقان این سرزمین اهورایی، چون دکتر کزازی و فرهیختگانی
هم شان و هم رتبت علمی وی، دلواپس و نگران مرگ واژه ها در گویش ها و لهجه های ایرانی هستند، نگارنده این مخطوطات سخنی دیگر
دارد که شاید تأسف و تأثر دلبندان و دلبستگان را مضاعف کند. سخنی که در پاره سیزدهم از این سلسه نوشتار خواهد آمد.
ــــــــــــــــــــ
یادداشت ها
۱- برای آگاهی از تفصیل عوامل درون زبانی و
برون زبانی تغییر و تحول در زبان ر . ک . به : تاریخ زبان فارسی، تألیف دکتر مهری باقری از صفحه
۱۷ تا ۲۲.
۲- نمونه برای کوتاه شدن واژه ها: اشکم به شکم، اشتر به شتر، بنشین به بشین (درمحاوره)،
وقت به وخ (در محاوره) که بدان فرایند آوایی
حذف گفته می شود. ( حق شناس، ۱۳۵۶، ۱۵۷).
و نمونه برای افزایش: افزایش واکه ی زیر در واژه یادگار ( باسکون دال )که به صورت یادِگار
درمی آید و نظایر آن چون آموزگار، پروردگار و… که به آن فرایند آوایی افزایش یا اضافه گفته می شود (همان، همان جا، ۱۵۹).
۳- خرجینگی بود که کتاب در آن می نهادم و بفروختم و از بهای آن درمکی چند سیاه در
کاغذی کردم که به گرمابه بان دهم تا باشد
که ما را دمکی زیادت تر در گرمابه بگذارد
که شوخ از خود باز کنیم. (ناصر خسرو، ۱۳۳۵، ۱۱۴).
۴- واژه شوخ در گذشته، در متون نوشتاری،
آن چنان که در فرهنگ های فارسی آمده، معانی متعددی داشته. امروزه معنی واژه شوخ
به گونه ای که فارسی زبانان در گفتار خود به کار می برند، همان است که دهخدا در لغت نامه،
جز یادداشت های خود آورده، یعنی: مَزاّح، هَزّال، بذله گو (لغت نامه، ذیل شوخ).
ــــــــــــــــــــ
منابع و ماخذ
باقری، مهری (۱۳۸۶)، تاریخ زبان فارسی، چاپ دوازدهم، تهران: نشر قطره.
حق شناس، علی محمد (۱۳۵۶)، آوا شناسی،
تهران: آگاه.
ناصرخسرو قبادیانی (۱۳۳۵)، سفرنامه
ناصرخسرو، به کوشش محمد دبیر سیاقی،
تهران: زوار.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

5 + 1 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>