پنجشنبه , ۲۵ مهر ۱۳۹۸
آخرین خبرها

تاریخ تحولات سیاسی کرمانشاهان از مشروطیت تا جنگ جهانی اول

image_print

نوشته اردشیر کشاورز

بخش  صد و نود و هفت

در نوبت قبلی از زمینه های انشعاب و اتفاق بین هواداران سالارالدوله و فرمانفرما و تجمع گروههایی از آنان در سنندج و کرمانشاه و تحصن تعدادی از رجال معتبر کرمانشاهانی در ساختمان شه بندری عثمانی و کنسولگری انگلیس درکرمانشاه، مطالبی را
بازگفتیم و اینک ادامه ی مبحث و تشریح برخی از
ریشه های بست نشینی و تحصن سران و رجال حکومتی در ساختمان کنسولگری انگلیس در کرمانشاه
و لذا می خوانیم :
در مورد تحصن بزرگان کرمانشاهان از جمله سردار اجلال (امیرکل ) فرزند حسین خان اعظم الدوله که به تازگی یعنی بعد از تصرف کرمانشاه و استقرار فرمانفرما در محل حکومتی کرمانشاهان در ماههای اردیبهشت و خرداد سال ۱۲۹۱ خورشیدی از عتبات عالیات بازگشته و نسبت به برگزاری مجلس فاتحه ی
پدرش اعظم الدوله زنگنه و برادرش حیدرخان فخیم السلطنه درکرمانشاه مبادرت کرده که در سال ۱۲۹۰ خورشیدی بنا به دستور سالارالدوله در
سبزه میدان به دارآوریخته شدند و اینک نیز سالارالدوله
می آمد تا کرمانشاه را متصرف و در اختیار خود گرفته و خون بی گناهان چند و بی شمار دیگری را ملعبه ی
هوس کاری ،جاه طلبی و مفسده جویی های
خویش قرار دهد.
با این تفاوت که دراین وهله مجاهدان مسلمان محور یارمحمدخان حسینقلی خان سرتیپ و … که تا چندی
پیش در دو جبهه ی متفاوت و علیه یکدیگر
می جنگیدند دست اتحاد به هم داده و در اندیشه های
نو و متفاوت با افکار پیشین سالارالدوله هستند و ظاهراً
قصد نجات مشروطیت را از چنگال بی ترحم استبداد ناصرالملک و بختیاری ها دارند.
و از این روی امیرکل یا سردار اجلال و میرزا احمد خان معتضدالدوله وزیری که از پیشگامان مشروطیت درغرب کشور و کرمانشاهان بوده و در این راه هستی و جان خود و کسان خویش را در راه مشروطه به هدر داده بودند، حتماً از پیوند سالارالدوله و یارمحمد خان که سردار یارمحمد خان از همراهان آنان و نزدیکان اعظم الدوله به حساب می آمد، ناراضی بوده و لذا اعتماد و اطمینانی به اتحاد و پیوند مورد بحث نداشته و ناگزیر در پی ملجاء
و مأمن و پناهگاهی بودند که از آفت ستم مهار ناشدنی سالارالدوله در امان مانده و بتوانند حداقل مراسم پرسه ی پدر و برادر را به اتمام برسانند‌،
چرا که به جهت عدم امنیت منطقه و اقتدار سالارالدوله در ایالت های کرمانشاهان ، لرستان ، کردستان و همدان و پشتکوه تا آن زمان برگزاری مجالس
پرسه و فاتحه خوانی اعظم الدوله و فخیم السلطنه مقدور نشده بود.
فریدالملک هم دراین مورد نوشته است :
« فاتحه ی اعظم الدوله ـ جمعه ۲۶ رجب ، قبل از ظهر
به خانه ی مرحوم حاج ظهیرالملک به مجلس فاتحه ی
مرحوم اعظم الدوله و جوانمرگ فخیم السلطنه که در ۸ ربیع الاول به وسیله ی سالارالدوله اعدام شدند ، رفتم. مجلس فاتحه که در تالار بزرگ بود، آقایان سردار اجلال پسر اعظم الدوله و امیر مقتدر پسر مرحوم ظهیرالملک منعقد کرده بودند ، مردم از همه طبقات به فاتحه می آمدند. تالار را بعد از خرابی ندیده بودم ، هیچ در و پیکر و اُرسی نداشت، درحکومت مرحوم ظهیرالملک چه مبل ها
و چه بساطی داشت ، چه ضیافت ها و مجالس درآن برپا بود … واقعاً امروز عبرت کردم ، فاعتبروا
یا اولی الابصار .» (۱)
درهر حال اوضاع در منطقه ی غرب کشور ، کرمانشاهان و کردستان به سرعت در حال تغییر بوده و بحران های چند ساله ی ایجاد شده توسط سالارالدوله با دخالت احزاب سیاسی و ارکان دولت می بایست به سرانجام دیگری منتهی می شد و لذا در ادامه ی بازگفتار مباحث قبلی، موضوع غیبت چند روزه ی سردار یارمحمد خان و سپس انشعاب و جدایی از اردوی فرمانفرما و تصرف شهرکرمانشاه
از جانب مجاهدان محور یارمحمد خان و بنا به
نوشته هایی چند از افراد حاضر در وقایع و از جمله مجاهد السلطان که پیشتر مطالبی از او در این کنکاش
آورده شده است، می خوانیم :
« شایع شد یارمحمد خان با پنج نفر از سواران خود مفقودالاثر گردیده ، ولی بقیه سوارهای او در شهر هستند ، چون یارمحمد خان اهل محل بود، احتمال می رفت برای انجام کاری به اطراف رفته است ، خاصه
اینکه توقف سوارهای او درکرمانشاه از بروز هرگونه بدگمانی و سوء ظن جلوگیری می کرده . » (۲)
یارمحمد خان که از سوی حزب دموکرات به پیوستگی
با سالارالدوله مأمور شده بود ، چون ایل کلهر پس از مرگ داوودخان در پریشانی بود و واسطه ای چون امین الممالک نیز درعتبات به سرمی برد، هرچند سلیمان خان فرزند داوودخان وعبداله خان ضیغم با وی هم داستان شدند، اما لاجرم یارمحمد خان متوجه ایلات جاف جوانرود گردید ، تا با توجه به رقابت و اختلافات آنها با ایل سنجابی که به فرمانفرما پیوسته بودند‌، از سالارالدوله نیز مأیوس بودند‌، با اتکاء به شخصیت نظامی و اجتماعی او بر ضد فرمانفرما و حکومت مرکزی قیام کنند، درحالیکه به تصریح سران مجاهد، بختیاری و برخلاف
تمامی آنچه مخالفان عقیدتی وحزبی و طبقاتی برعلیه او نوشته اند : « تمام اهل شهر در سر و سرّ
با او هم عقیده بودند. »
یارمحمد خان درآن غیبت چند روزه اولین بار در روستای رییس که در مرز ایل سنجابی وجاف
جوانرود واقع است ، در منزل سعید بیگ ولدبیگی جاف (ارشدالسلطنه ) با فتاح بیگ سردار اکرم ولدبیگی و عبدالکریم بیگ وکیل جوانرود، ملاقات کرده و همداستان شدند که تا آخرین نفس
از اهداف او پشتیبانی نمایند و ایلات همجوار
منطقه را که با آنها قرابت داشتند ، جز سنجابی
همه را در جبهه ای متحد ، پشتیبان او قرار
دهند.
یارمحمد خان چند روزی را با همفکری هم پیمانانش
به شناسایی منطقه پرداخته و بار دیگر در قریه ی
« کلاته » از نقاط کوهستانی بین جاف و کردستان با این افراد و سالارالدوله سوگند وفاداری یاد کرده
و به شهر برمی گردد. » (۳)
در هر صورت و جهت ارتباط و پیوند مطالب پیشین باید گفت :
در زمان جدایی از فرمانفرما و عدم تلاقی فریقین فرمانفرما و سالارالدوله در مسیر سنندج و کرمانشاه ،
در جنگ و گریزها و تصرف و تخلیه ها‌، بدین
جهت بود که یارمحمد خان لشکریان را با توجه
به شناخت متحدان خود از مسیر امن بین کوههای طوایف جاف جوانرود که راه کوچ بود، حرکت
می داد و فرمانفرما از راه ارتباطی بین شهری
استفاده می کرد.
روز بیست و نهم شعبان برابر با ۲۲ مرداد ۱۲۹۱ شمسی ، فرمانفرما برای سرکوبی و دفع سالارالدوله که سنندج را اشغال کرده بود که به طرف کردستان به همراه مجاهدین حرکت کرده که در پنجم رمضان برابر با ۲۵ مرداد ۱۲۹۱ شمسی و از بین راه یارمحمدخان به اتفاق حسینقلی خان سرتیپ قزاق
و مسیب خان تبریزی که از یاران و همفکران او بودند
با افراد تحت فرمان به کرمانشاه بازگشتند و انجام امور را به دست گرفتند.
ادامه دارد
ــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
۱ – خاطرات فرید ـ پیشین ـ ص ۴۰۵
۲- جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیاری ـ پیشین ـ ص ۱۲۸
۳- سلطانی ـ همان ـ صص ۶۳۶ تا ۶۳۸

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

8 + 2 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>