تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول


نوشته اردشير كشاورز

بخش  صد و نود و هفت

در نوبت قبلي از زمينه هاي انشعاب و اتفاق بين هواداران سالارالدوله و فرمانفرما و تجمع گروههايي از آنان در سنندج و كرمانشاه و تحصن تعدادي از رجال معتبر كرمانشاهاني در ساختمان شه بندري عثماني و كنسولگري انگليس دركرمانشاه، مطالبي را
بازگفتيم و اينك ادامه ي مبحث و تشريح برخي از
ريشه هاي بست نشيني و تحصن سران و رجال حكومتي در ساختمان كنسولگري انگليس در كرمانشاه
و لذا مي خوانيم :
در مورد تحصن بزرگان كرمانشاهان از جمله سردار اجلال (اميركل ) فرزند حسين خان اعظم الدوله كه به تازگي يعني بعد از تصرف كرمانشاه و استقرار فرمانفرما در محل حكومتي كرمانشاهان در ماههاي ارديبهشت و خرداد سال 1291 خورشيدي از عتبات عاليات بازگشته و نسبت به برگزاري مجلس فاتحه ي
پدرش اعظم الدوله زنگنه و برادرش حيدرخان فخيم السلطنه دركرمانشاه مبادرت كرده كه در سال 1290 خورشيدي بنا به دستور سالارالدوله در
سبزه ميدان به دارآوريخته شدند و اينك نيز سالارالدوله
مي آمد تا كرمانشاه را متصرف و در اختيار خود گرفته و خون بي گناهان چند و بي شمار ديگري را ملعبه ي
هوس كاري ،جاه طلبي و مفسده جويي هاي
خويش قرار دهد.
با اين تفاوت كه دراين وهله مجاهدان مسلمان محور يارمحمدخان حسينقلي خان سرتيپ و … كه تا چندي
پيش در دو جبهه ي متفاوت و عليه يكديگر
مي جنگيدند دست اتحاد به هم داده و در انديشه هاي
نو و متفاوت با افكار پيشين سالارالدوله هستند و ظاهراً
قصد نجات مشروطيت را از چنگال بي ترحم استبداد ناصرالملك و بختياري ها دارند.
و از اين روي اميركل يا سردار اجلال و ميرزا احمد خان معتضدالدوله وزيري كه از پيشگامان مشروطيت درغرب كشور و كرمانشاهان بوده و در اين راه هستي و جان خود و كسان خويش را در راه مشروطه به هدر داده بودند، حتماً از پيوند سالارالدوله و يارمحمد خان كه سردار يارمحمد خان از همراهان آنان و نزديكان اعظم الدوله به حساب مي آمد، ناراضي بوده و لذا اعتماد و اطميناني به اتحاد و پيوند مورد بحث نداشته و ناگزير در پي ملجاء
و مأمن و پناهگاهي بودند كه از آفت ستم مهار ناشدني سالارالدوله در امان مانده و بتوانند حداقل مراسم پرسه ي پدر و برادر را به اتمام برسانند‌،
چرا كه به جهت عدم امنيت منطقه و اقتدار سالارالدوله در ايالت هاي كرمانشاهان ، لرستان ، كردستان و همدان و پشتكوه تا آن زمان برگزاري مجالس
پرسه و فاتحه خواني اعظم الدوله و فخيم السلطنه مقدور نشده بود.
فريدالملك هم دراين مورد نوشته است :
« فاتحه ي اعظم الدوله ـ جمعه 26 رجب ، قبل از ظهر
به خانه ي مرحوم حاج ظهيرالملك به مجلس فاتحه ي
مرحوم اعظم الدوله و جوانمرگ فخيم السلطنه كه در 8 ربيع الاول به وسيله ي سالارالدوله اعدام شدند ، رفتم. مجلس فاتحه كه در تالار بزرگ بود، آقايان سردار اجلال پسر اعظم الدوله و امير مقتدر پسر مرحوم ظهيرالملك منعقد كرده بودند ، مردم از همه طبقات به فاتحه مي آمدند. تالار را بعد از خرابي نديده بودم ، هيچ در و پيكر و اُرسي نداشت، درحكومت مرحوم ظهيرالملك چه مبل ها
و چه بساطي داشت ، چه ضيافت ها و مجالس درآن برپا بود … واقعاً امروز عبرت كردم ، فاعتبروا
يا اولي الابصار .» (1)
درهر حال اوضاع در منطقه ي غرب كشور ، كرمانشاهان و كردستان به سرعت در حال تغيير بوده و بحران هاي چند ساله ي ايجاد شده توسط سالارالدوله با دخالت احزاب سياسي و اركان دولت مي بايست به سرانجام ديگري منتهي مي شد و لذا در ادامه ي بازگفتار مباحث قبلي، موضوع غيبت چند روزه ي سردار يارمحمد خان و سپس انشعاب و جدايي از اردوي فرمانفرما و تصرف شهركرمانشاه
از جانب مجاهدان محور يارمحمد خان و بنا به
نوشته هايي چند از افراد حاضر در وقايع و از جمله مجاهد السلطان كه پيشتر مطالبي از او در اين كنكاش
آورده شده است، مي خوانيم :
« شايع شد يارمحمد خان با پنج نفر از سواران خود مفقودالاثر گرديده ، ولي بقيه سوارهاي او در شهر هستند ، چون يارمحمد خان اهل محل بود، احتمال مي رفت براي انجام كاري به اطراف رفته است ، خاصه
اينكه توقف سوارهاي او دركرمانشاه از بروز هرگونه بدگماني و سوء ظن جلوگيري مي كرده . » (2)
يارمحمد خان كه از سوي حزب دموكرات به پيوستگي
با سالارالدوله مأمور شده بود ، چون ايل كلهر پس از مرگ داوودخان در پريشاني بود و واسطه اي چون امين الممالك نيز درعتبات به سرمي برد، هرچند سليمان خان فرزند داوودخان وعبداله خان ضيغم با وي هم داستان شدند، اما لاجرم يارمحمد خان متوجه ايلات جاف جوانرود گرديد ، تا با توجه به رقابت و اختلافات آنها با ايل سنجابي كه به فرمانفرما پيوسته بودند‌، از سالارالدوله نيز مأيوس بودند‌، با اتكاء به شخصيت نظامي و اجتماعي او بر ضد فرمانفرما و حكومت مركزي قيام كنند، درحاليكه به تصريح سران مجاهد، بختياري و برخلاف
تمامي آنچه مخالفان عقيدتي وحزبي و طبقاتي برعليه او نوشته اند : « تمام اهل شهر در سر و سرّ
با او هم عقيده بودند. »
يارمحمد خان درآن غيبت چند روزه اولين بار در روستاي رييس كه در مرز ايل سنجابي وجاف
جوانرود واقع است ، در منزل سعيد بيگ ولدبيگي جاف (ارشدالسلطنه ) با فتاح بيگ سردار اكرم ولدبيگي و عبدالكريم بيگ وكيل جوانرود، ملاقات كرده و همداستان شدند كه تا آخرين نفس
از اهداف او پشتيباني نمايند و ايلات همجوار
منطقه را كه با آنها قرابت داشتند ، جز سنجابي
همه را در جبهه اي متحد ، پشتيبان او قرار
دهند.
يارمحمد خان چند روزي را با همفكري هم پيمانانش
به شناسايي منطقه پرداخته و بار ديگر در قريه ي
« كلاته » از نقاط كوهستاني بين جاف و كردستان با اين افراد و سالارالدوله سوگند وفاداري ياد كرده
و به شهر برمي گردد. » (3)
در هر صورت و جهت ارتباط و پيوند مطالب پيشين بايد گفت :
در زمان جدايي از فرمانفرما و عدم تلاقي فريقين فرمانفرما و سالارالدوله در مسير سنندج و كرمانشاه ،
در جنگ و گريزها و تصرف و تخليه ها‌، بدين
جهت بود كه يارمحمد خان لشكريان را با توجه
به شناخت متحدان خود از مسير امن بين كوههاي طوايف جاف جوانرود كه راه كوچ بود، حركت
مي داد و فرمانفرما از راه ارتباطي بين شهري
استفاده مي كرد.
روز بيست و نهم شعبان برابر با 22 مرداد 1291 شمسي ، فرمانفرما براي سركوبي و دفع سالارالدوله كه سنندج را اشغال كرده بود كه به طرف كردستان به همراه مجاهدين حركت كرده كه در پنجم رمضان برابر با 25 مرداد 1291 شمسي و از بين راه يارمحمدخان به اتفاق حسينقلي خان سرتيپ قزاق
و مسيب خان تبريزي كه از ياران و همفكران او بودند
با افراد تحت فرمان به كرمانشاه بازگشتند و انجام امور را به دست گرفتند.
ادامه دارد
ــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1 – خاطرات فريد ـ پيشين ـ ص 405
2- جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياري ـ پيشين ـ ص 128
3- سلطاني ـ همان ـ صص 636 تا 638