دوشنبه , ۲۵ شهریور ۱۳۹۸
آخرین خبرها

آرمان نامه « عشق و خرد و صلح» در رمان «هشت شهر عشق» اثر بانوی فرهیخته «کتایون شیدایی»

image_print

ح- مولایی فر

« هشت شهر عشق» داستان بلندیست در آیینه ی اسطوره های نامیرای ایران زمین. قلم شیواگرانه نویسنده وی را به کوچه پس کوچه های شاهنامه رهنمود می کند تا درسبک و سیاق صورت گرایان وبهره گیری از نمادها و نشانه شناسی در جهان ادبیات داستانی با به پرواز درآوردن پرنده خیال از دنیای رئالیسم جادویی به مکتب سوررئالیسم روی می آورد. فراتر از عارفان سمبول گرا که با پیشوایی سیمرغ مراحل هفت گانه عشق را برای گام نهادن به سر منزل مقصود راهی «کوه قاف» می شوند، خانم شیدایی در عصر مدرنیته و پسامدرن، آرام آرام و با موفقیت، در این وادی قدم بر می دارد.
این داستان نویس با یاری جستن از قهرمانان اسطوره ای و با چنگ انداختن به یال و کوپال نقش آفرینان قصه های شیرین و جذاب شاهنامه پیروزمندانه، یک شهر بیش ازهفت شهر عشق عرفای معناگرای قرون ماضی راطی میکند به گونه ای که دراین رمان پیوستگی اسطوره، حماسه و عرفان نمایان است.
در جای جای این رمان شهود عشق از یک سو ضمن ابهامی آگاهانه با اسطوره های ایرانی در پیوند است و از سوی دیگر گره خوردگی حماسه و عرفان با رعایت اصول داستان نویسی امروزی تجلی یافته است. بدون تردید این رمان را با توجه به مبانی صورتگرایان نقد روانکاوی، دگردیسی نمادها و نشانه شناسی، هرمنوتیک، رئالیسم جادویی، سوررئالیسم و … می توان از پیش چشم گذراندو در وادی واژه ها و جملات ظاهر داستان به دریایی ژرف راه جست که سرشار از پشتوانه های اساطیری و فرهنگی ایران زمین است.
خانم شیدایی توانسته است آگاهانه خویشتن را از دامچاله ی زنانه نویسی دور نگه دارد و تا جایی که برایش امکان پذیر بوده با بستن در آشپزخانه وقفل کردن در دنیای زنانگی کوشیده است با عنصر خیال و خلاقیت و برقراری با خمیر مایه فرهنگ غنی ایران زمین از طریق بازنویسی داستان های برجسته شاهنامه ( این سندهویت ملی ایرانیان) و رو در رو قرار دادن اهورای نیک اندیشی و اهریمن بداندیشی در نهایت، غلبه ی
روشنایی بر تاریکی وپیروزی خیر بر شر که درهمیشه ی تاریخ، خط سیر مبارزاتی آن استمرار دارد، مضمون نو وتازه ای در کالبد داستان باز آفرینی کند.
در اسطوره ها و عرفان، نیلوفر را نمادی از عشق دانسته اند،عموماً گل های زیبای نیلوفر از درون تالاب ها ومرداب ها سر بر آستان خورشید می سایند ولی تا کنون نیلوفرها هیچ گاه تسلیم زیستگاه متعفن خودنشده اند به احتمال زیاد به همین خاطر نویسنده نام قهرمان داستان خود را نیلوفر انتخاب کرده است تا وفادارانه همراه با شخصیت اصلی داستان همواره در ذهن خوانندگان قصه یادآور شود که از عنصر و اکسیر عشق غافل نباشند.
خانم شیدایی ازهمان آغاز نوشتن قصه اش ذهنیت ها را به سمت وسویی رهنمون میشود تا خواننده ی کتاب باعبور از تونل زمان به گذشته ی دور ایران زمین، دوران شکوفایی اسطوره ها ، اوج حماسه های واقعی و خیالی وزمانه ی برآمدن آفتاب عرفان از ورای کوهستان مرارت ها، سفری جادویی داشته باشد درواقع نویسنده بابر شمردن نشانه هایی از واقعیت های زندگی بااستفاده از کنش طبیعی نیاز به خوابیدن و خواب دیدن و تعبیر رخدادها دربستری از زنجیره ی زمان ( گذاشته و حال و آینده ) با ظرف مکانی آن ، خط مستقیم زمان را می شکند ودر هاله ای
از رویا، اسطوره، حماسه، عرفان و سمبل ازهیاهوی جنجال برانگیز جهان معاصر به منظور دسترسی به آرامش درونی فاصله گیرد و به خواننده بقبولاند درنهایت آنچه پیروز
می شود خیر است…
در جای جای این داستان بلند بنا به مقتضیات قصه، رگه هایی از چند مکتب ادبی رایج ادبیات داستانی در خلال نوشتار قابل تشخیص است، در فصل اول نویسنده با تصویرهای جان گرفته از توهم ذهنی قهرمان قصه به تدریج از جهان واقع گرایانه دور می شود تا با فرو رفتن به عالم وهم پله پله سبک نوشتاری قصه را به سمت وسوی رئالیسم جادویی سوق دهد… هر چند تکنیک قصه نویسی درسبک و سیال ذهن به گونه ای
شکل می گیرد که خواننده تصور می کند متن داستان بر هیچ داربستی استوار نیست مع الوصف این ساختار در هم پیچیده که نمایشگر عمق بخش های پیچیده ی
روح انسان نا آرام معاصر را در خود منعکس می کندنباید به طرز مرکب نویسی به نگارش در آید که مرز بین جریان رئال قصه با موضوعات سوررئالیسم مخدوش شود. متاسفانه خانم شیدایی باهمه ی توانمندی هایش در توصیفات وتوضیحات مکان وزمان وقوع حوادث در متن داستان به این مرزبندی چندان توجه نشان نداده است وخواننده تاحدی دچار سردرگمی میشود.
نویسنده ی جهان امروز با درون کاوی شخصیت های اسطوره ای درصدد بر می آید تا با روایت رویاها، کابوسها و خواب دیدن قهرمان قصه اش در بافت افسانه و اسطوره با عبور از دالان پیچ درپیچ ذهن مشوش آنان، دغدغه های درونی و اضطراب انسان معاصر در عین گسیختگی حالات روانی با عقربه های ساعت و زمان حسی به تصویر کشاند تا در پایان داستان، خواننده به یک متن معنایی قابل درک دست یابد. اصولا داستان مدرن در شاخه ای از پردازش آن با تکنیک سیلان ذهن، ارتباط تنگاتنگی باعلم روانکاوی دارد لذا باید به خاطر داشته باشیم فضای رمان برای پرداختن به موضوعات ذهنی وروانی ( گره های روحی) بسیار مناسب است و جای مانور دارد، طوری که نویسنده ی رمان این حق را به خود می دهد بعد از بیرون آمدن از خط زمانی، صدها اتفاق و حادثه را در آشفتگی زمان بدون روال منطقی و باکش دادن زمان و گنجاندن آن در قاب زمان تقویمی یا فیزیکی مثلا یک شبانه روز دوهزار صفحه بنویسد درحالی که در رمان رئالیستی زمان و مکان به عنوان دو پایه از عناصر داستانی، اجازه چنین حرکتی به نویسنده نمی دهد.
مساله دیگر اینکه راوی درسبک وسیاق سیال ذهن به هر کجا ورود پیدا میکند این دانای کل از درون شخصیت های داستان صدای آنان را انعکاس می دهد و آزادی نامحدودی برای حرف زدن دارد، فرم ظاهری نوشتار تقریبا به دلیل شاعرانه نوشتن توصیفات در این نوع رمان با حال و هوای سیالیت ذهنی به فرم وجنس شعر نزدیک می شود.
این ویژگی در کتاب « هشت شهر عشق» به کار گرفته شده است و گاهی اوقات نیز موج شاعرانگی در جمله ها و عبارت ها در خلال نثر رمان اوج می گیرد.
خانم حورا یاوری، روانشناس و ادیب معتقد است: « فروید نخستین روانکاوی است که اسطوره ها را به کارکردهای قلمروی ناخودآگاه روان پیوند زد وروانکاوان بعد از وی به آن پرداخته اند … ازنظر فروید اسطوره ها رسوبات تغییر شکل یافته ی تخیلات وخواست ها وکشش های بشر ابتدایی ورویاهای تکرار شونده ی دوران جوانی بشریت اند فروید درنشانه شناسی اسطوره از نظام نشانه ای رویا و کشش های سرکوب شده ی لیپیدویی کمک می گیرد و به این نتیجه می رسد که اسطوره در تاریخ حیات بشر همان نقشی را دارد که رویا درزندگانی فرد … اگر نظر فروید را بپذیریم می توانیم بگوییم که اسطوره ه
بیانگر همه ی کشمکش ها و آرزوهایی هستند که تحقق آنها در بیداری ممکن نیست وتنها در خواب و آفرینش های ادبی وهنری ظاهر می شوند» نقل به مفهوم وتخلیص
به هر حال خانم شیدایی دختری خلق می کند به نام نیلوفر که مادرش به مرضی صعب العلاج گرفتار است مردی عارف مسلک او را در خواب راهنمایی می کند: « راه درمان مادرت این است که به شهر کیخسرو سفر کنی و جام جهان بین او را با خود بیاوری تامادرت بانوشیدن آب پاک و زلال در آن درمان شود.» این گونه قصه اش را کلید میزند نیلوفر را از غاری می گذراند و به دشت وسیعی می رساند تادر سرزمین متعلق به کیخسرو جام را بیابد. نویسنده قدم به قدم در بازسازی اسطوره های ایران زمین بابهره گیری از شاهنامه با آبشخوری از اساطیر، متن قصه اش را در قالب شخصیت های اسطوره ای
می نگارد. قطع به یقین وی در صدد بر آمده است به این وسیله خواست ها، آرزوها و کشمکش های درونی فردی و جمعی مشترک جامعه ای در ناکجا اباد این جهان گسترده از زبان، کنش و تقابل قهرمانان افسانه ای بر بستر داستان همواره بازآفرینی و بازنویسی نماید…
مع الوصف توصیف این اسطوره ها بدون ایجاد گسیختگی در روند و جریان هر کدام با بیانی سلیس و روان و نثری دلنشین و ضرب آهنگی شاعرانه همراه است. نیلوفر قهرمان قصه با ماجراهایی که در این سفر رویایی برایش پیش می آید از درون همین اسطوره ها
و قهرمانان افسانه ای بیرون می آید و نقش آفرین است، تا ارتباط اجتماعی وی بادنیای واقعیت ها بریده نشود. در مجموع خواننده ی این رمان جذاب باکمی حوصله و تعمق با زبان و نثر امروز گویشوران فارسی گوی به تدریج با فضای اسطوره های شاهنامه، این سند گر پرافتخار هویت ملی ایرانیان به خوبی آشنایی حاصل نمایند…

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

3 + 6 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>