آب تنی زیر آبشار عاطفه ها تالیف استاد علی اشرف جلیلی منشورنامه انسانی- اخلاقی برای نسل جوان که رسالت رهبری اندیشه را با ردای معلمی بر دوش دارند

ح- مولایی فر
بخش دوم وپایانی

کتاب ارزشمند « آب تنی زیر آبشار عاطفه ها» پاسخی به فراخوان استاد « علی اشرف جلیلی» این معلم فرزانه، هر چند به ظاهر امر حاوی تعدادی نامه است که شاگردان وی به ایشان نگاشته اند و یا آنکه تنی چند از نویسندگان و شاعران کرمانشاهی که به طور مستقیم دانش آموخته ی وی نبوده اند اما با شناختی که از شخصیت فرهنگی نامبرده داشته اند، خویش را مکلف دیده تا در مقام ارادتمندان این مربی دلسوز، از تلاش های جناب جلیلی در راستای تعلیم و تربیت تجلیل به عمل آورند.
از جمله می توان به مرقومه ای که داستان نویس مطرح و نام آور کرمانشاهی استاد « منصور یاقوتی» که وجود نازنین وی در حوزه ی قصه نویسی از سبک رئالیسم اجتماعی به مثابه همان چراغی که بر فراز مادیان کوه می درخشد، یاقوتی است گران سنگ که در بین صدها نویسنده معاصر نوشته های ارزشمندش پرتو افشانی می کند.
اینگونه از استاد جلیلی، با نشاندن نگین واژه ها بر حلقه ی انگشتری تجلیل می نماید:
« تجلیل از یک خدمتگزار شایسته ی فرهنگ با نام علی اشرف جلیلی در شهر سنقر و به همت دوستداران وشاگردان با وفای او.. در واقع تجلیل از جایگاه فرهنگ در زندگی بشری است، زندگی بر دوبنیاد اصلی اقتصادی [ به منزله زیربنا] فرهنگ [ به منزله روبنا] استواراست و جای چون وچرا ندارد، قطعیت علمی است.
زندگی بشر نیازمند غذا وآب وپوشاک مسکن است که با کار وتلاش بر روی منابع طبیعی وانسانی تامین می شود.
اما انسان به قول دکتر امیر حسین آریانپور که با ابزار سازی و سخن گویی از حیوان متمایز شده نیازمند فرهنگ است که بتواند غذای روح و روان خودرا تامین کند.
در این زمینه کتابخوانی، موسیقی، رقص، سینما، تئاتر، مجسمه سازی، و به طور کلی هنر و آموزش وتربیت درست، مددکار اوست.
علی اشرف جلیلی اگر در جایگاهی قرار گرفته که در اوج کهن سالی از او تجلیل می شود درواقع ارج زحمات خود را می بیند. در جایگاه یک خدمتگزار صدیق وشرافت مند وبا فرهنگ بی تردید شاگردانی که تربیت کرده و آموزش داده از این سرچشمه مهر و عطوفت ونیکدلی خاطرات خوب به یاد دارند و پاسداشت همین یادمان های خوب هستند.
نگارنده [ منصور یاقوتی] این سطور متاسفانه بسیار دیر با این چهره ی رئوف و انسان بزرگوار آشنا شد اما طی همین دوران کوتاه می تواند به بزرگی، مردم نوازی و کرامت او گواهی دهد...
آرزو کنیم که از شاخه های این درخت کهن جوانه های دیگر بردمد»
منبع: آب تنی زیر آبشار عاطفه ها ص 189
جناب استاد « کتابعلی ولی نیا» نویسنده ، مترجم، شاعر با تخلص « تلخا» این گونه از استاد جلیلی یاد کرده است:
« من تا آغازین سال های دهه ی 1380 از افتخار آشنایی با استاد علی اشرف جلیلی بی نصیب بودم و اینکه از بهره وری گفتار گرم و گیرا، همچنین بر خورداری از خواندن نوشتار متین و معنا مند این استاد اخلاق مدار بی نصیب بوده ام.
بسی افسوس می خورم زیرا بر این اصل باورمندم که نقش مراوده ومعاشرت با شخصیت های فهیم و ارزشمدار درپیشرفت دانش معنوی - اجتماعی انسان ها، اهمیت بسیار دارد و بینش درست درزندگی هر فرد، حاصل آموزه هایی است که از یک خانواده خردورز، یک معلم یا مربی دانا و دلسوز ودوستانی درست اندیش و پاک پندار آموخته است و استاد جلیلی نمونه و نماد چونان شخصیت ایده آلی هستند.
بر همین مبنا به شاگردان ،دوستان و جمع همکاران و کارمندان استاد در سنوات مدیریت ایشان بر مدارس و « فرهنگ» سابق « خوشا به سعادت» می گویم...»
ص 191
در ادامه جناب ولی نیا خاطره ای را نقل می کند که بایداصل آن در کتاب آب تنی زیر آبشار عاطفه ها مطالعه شود.
اما در فرازی از مقاله اش از زبان « دکتر گرین بروک» از دانشگاه ایران شناسی کشور آلمان که به دعوت دانشگاه رازی کرمانشاه از طریق پروفسور فریبرز حمزه ای از استادان دانشگاه مذکور جهت ایراد سخنرانی در زمینه ی فرهنگ آمده است در باب شخصیت های کهنسال که عصاره فرهنگ وادب ایران زمین در وجودشان جریان دارد می گوید:
« برخی از کهن سالان، کوهی از فرهنگ ودانش شفاهی وتجربه را در حافظه دارند و هر یک کتابخانه ای ناطق هستند، تا دیر نشده این کتابسراهای گویا را دریابید که این کتب ارزشمند اگر دردل خاک مدفون شوند، بازسازی یک صفحه
از آنها امکان نخواهد داشت.»
ص 200
مقاله را با انتخاب شعری از سروده های
« محمدرضا ایزدی» دانش آموز اسبق استاد جلیلی به پایان می رسانم.
« موسم دیدار شد یاران و محفل گلستان شد
بوی عطر وصل پیچید و فضا عنبر فشان شد
دردل هر بوته گل، آشیان کرده قناری
از شعف بر شاخساری عندلیبی نغمه خوان شد
در کنار جویباران صف گرفته سرو نازان
باغ ودشت و کوهساران سبز و خرم بوستان شد
بید مجنون در کناری گیسوان بر باد داده
چشم نرگس خیره بر رخسار خوب ارغوان شد
ساقیا ده باده بر من باغبان آمد به بستان
مطربا نرمک بیا سرو چمان من چمان شد
دم زنم من از مدیری با شرافت با لیاقت
آتشین طبع روانم بهتر از آب روان شد
با وجود خستگی ها همچنان دلبسته ام من
از شکوه عشق جانان باد طبعم نوجوان شد
باغبانی کرد عمری پای گل بنشست دیری
بذر ایمان و شرف کشت وز کشتن شادمان شد
جرعه نوش باده اش بودم به فصل نوجوانی
ملهم از او گشتم ار بینی سراپایم زبان شد
خواهم از حق، عزت پاینده از بهر جلیلی
آنکه کشتی ادب، علم و هنر را بادبان شد
ایزدی را تحفه بر استاد خود شد شعر دلکش
مور را پای ملخ بهر سلیمان ارمغان شد
پایان.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + 1 =