آشنایی با دنیای مکاتب فلسفی- ادبی جهان و مکتب اصالت کلمه از دریچه «چشم های یلدا»

مشروح خبر

ح- مولایی فر

بخش سیزدهم

فصل ششم رمان چشم های یلدا، نیلوفر، بامطرح کردن این سوال « وجود به چه معناست؟» به کنکاش می پردازد تابدین وسیله با موضوع اصالت وجود از نظرگاه تئوریسین مکتب کلمه گرا برسد… ابتدا وجود از نظر ارسطو را به میان میکشد از دید این فیلسوف، وجود یعنی « است» یا « هست» مثلا وقتی میگوییم: « من انسان هستم» « من هستم» یعنی وجود، و « انسان بودن» یعنی ماهیت. ص 128
سپس با اشاره ای به نظر « دکارت» وجود بررسی می شود: وی می گوید: « من می اندیشم، پس هستم» در این جمله ، اندیشمند بودن انسان، مهمتر از همه چیز است. با این تعریف، دکارت اصالت را به اندیشه می دهد، پس وی ماهیت گراست. اما در اصطلاح فلسفی، وجود مساوی است با آنچه که معنای « هستن» می دهد مانند: درخت هست و …
ص 128
همانطور که می دانید « ریشه ی ماهیت از «ماهو» می باشد یعنی « این چیست» و چیزی که در پاسخ می آید ماهیت آن است… انسان ها با خصوصیات متفاوت با همه ی اختلافاتی که دارند همگی در یک چیز مشترک هستند که همان انسان بودنشان است. یعنی اگر آن تفاوت ها را حذف کنیم به مفهومی به نام « انسان» می رسیم که بعد از جوهر، جسم و حیوان بودن، ماهیت تمام بشریت است»
همان صفحه
با این تفاسیر « ماهیت هر موجودی در جهان خارج از ذهن، آمیخته به عرض های مشخصی است « اصالت وجود» یعنی آن چیزی که در جهان خارج واقعیت را می سازد، به این مفهوم: ما قبل از انسان بودن باید وجود داشته باشیم.» بنابراین نویسندگان رمان چشم های یلدا که قصد بیان و توضیح اصطلاحات فلسفی در پرسش و پاسخ بین شخصیت های داستان را دارند، در این فصل از زبان « ابن سینا» درمورد « واجب الوجود»، «ممکن الوجود» و اصطلاح « جوهر» و « عَرَض» به طور مختصر مطالب را این گونه شرح می دهند.
« ابن سینا یک فیلسوف مشایی بود و خیلی ها او را ماهیت گرا می دانند اما او یک فیلسوف وجودگرا هم بود که واقعیت هر شی را در وجود آن می دانست و بر طبق اصل علت ومعلول یا رابطه ی غنی و فقیر برایش مراتبی قائل بود او موجودی را که مطلقاً بی نیاز از غیر و علت العلل است. «واجب الوجود» و موجودی را که فقیر و وجودش معلول علتی است « ممکن الوجود» می دانست. تنها خداوند است که واجب الوجود است و وجود و ماهیتش یکی است. اما انسان، ممکن الوجود می باشد و ماهیتش به دو صورت « جوهر» و «عرض» تعریف می شود»
ص 129
حال به این نکته می رسیم که از منظر فلسفه، جوهر چیست؟ « قسمتی از ماهیت که قائم به ذات است ومحتاج به « موضوع» یا « محل» نیست، جوهر است، اما قسمتی از ماهیت را که وجودش به خودش وابسته نیست و به دیگری یا موضوعی وابسته است، عرض می نامند»
مثلاً سپیدی چهره هر کسی، وجودش وابسته به اوست، یعنی، ترس، شجاعت، و … عرض هستند. اما جسم و نفس، جوهره های وجودی هر فردی به حساب می آید.
همان صفحه 129
با این توضیحات انسان عرض های گوناگون دارد. مشایی ها آنها را در سه مقوله ی « کمیت، کیفیت» و «نسبت» قرار می دهند ولی « جوهر» پنج نوع است. الف) جوهر عقلانی، تابع مکان و زمان و نیازمند ماده نیست ب)جوهر نفسانی، که ذاتاً بی نیاز از ماده است اما برای عمل به ماده نیاز دارد. ج) جوهر جسمانی، که هم تابع مکان و زمان است و هم نیازمند ماده ( بعضی از فلاسفه معتقدند که جوهر جسمانی هم از دو جوهر دیگر «ماده» و «صورت» ساخته شده است) – ماده را در قدیم هیولی می گفتند… هیولی ماده ای است که برای انجام کار و حرکت به صورتی نیاز دارد که در آن باعث انجام عمل شود و به آن طول و عرض و ارتفاع بدهد)- در حقیقت منظور از ماده (هیولی) همان اتم های دموکریتوس است که تصادفاً به هم چسبیده و طبیعت عالم و حرکت در آن را به وجود می آورد و خودش هیچ گاه نابود نمی شود بلکه از صورتی به صورت دیگر یعنی به انرژی تبدیل می شود.»
صص 129-130
یکی از فلاسفه ایران زمین، متفکر برجسته ابن سینا نظریه ی تبدیل جوهر ها وسپس « نظریه ی کَون و فساد» را مطرح کرد. که در اینجا همین موضوع را به اختصار بیان می کنیم: « تبدیل شدن، مستلزم حرکت یا تغییر از قوه به فعل و اگر دفعتاً و بدون فاصله زمانی اتفاق بیفتد همان نظریه ی
کَون و فساد است. ولی تدریجاً و با فاصله ی زمانی باشد حرکت است ومنشأ فلسفه ی حرکت جوهری ملاصدرا»
ص 131
در ادامه این بحث، نویسندگان رمان چشم های یلدا، با نام بردن از فلسفه ی حرکت جوهری ملاصدرا، در مورد اصطلاحات حرکت، قوه و فعل، از بین نرفتن ماده در عالم هستی، وحدت وجود و موجود همچنان کثرت موجود، کوتاه وموجز توضیحاتی بیان می شود، که از ذکر آن در می گذریم… و با استفاده از متن نامه ای که بین نیلوفر و دوستش آسا رد و بدل شده است. از دید ونظرگاه بنیان گذار فلسفه ی اگزیستانسیالیسم در ادبیات « ژان پل سارتر» به ماهیت انسان که خودش این ماهیت را می سازد، پرداخته می شود: « انسان با اختیار و اراده می تواند ماهیت هایی برای خودش خلق کند ومسوولیت این انتخاب فقط بر عهده خود اوست»
ص 136
طرفداران این امر « ماهیت را اعتباری نمی دانند بلکه آنها، انسان را همانند لوح سپیدی فرض می کنند که در اثر تجربه، تعلیم و تربیت و تقلید از اطرافیان شکل خاصی به خود می گیرد وبر خلاف ملاصدرا که خود هستی یعنی ذات باری تعالی را در محور هستی قرار می دهد، آنها انسان را در محور هستی می دانند.»
صص 136-137
موسس مکتب اصالت کلمه « آرش آذر پیک» ایده ها و نظریه های مکاتب در گذشته را همانند قطعه وتکه های یک پازل می داند که یکدیگر را کامل می کند و در قیاس ایده با سکه- دو مقوله ی
غیر همگن- به سخن « آلوین تافلر» متوسل می شود تا تفاوت ماهوی این دو را ملموسانه نشان دهد اما به گفته ی آلیون تافلر، وی می گوید: «تفاوت سکه و ایده در این است که اگر من یک سکه و شما نیز یک سکه داشته باشید و
سکه هایمان را با هم جابه جا کنیم، باز هر کدام از ما یک سکه خواهیم داشت اما اگر شما یک ایده ومن نیز یک ایده داشته باشیم و آن ها را باهم مبادله کنیم هر کدام دارای دو ایده خواهیم بود.»
ص 140
ادامه دارد….

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 + شش =

48 + = 57