آقا زاده ای در کلاس اول «ب»

8-3187 copy
مشروح خبر

در این ایام کرونایی و آنلاین بودن مدارس، هفته اول مهر 99 بهانه ای است تا از «دبستانِ پسرانه ی دکتر محمد اعظم زنگنه کرمانشاه» یادی بشود و لذا شمه ای نیز از خاطرات سال 1344 را مرور می کنیم:
آقا زاده ای در کلاس اول «ب»
حدود پنجاه و پنج سال پیش دانش آموز اول ابتدایی بودم که در دبستان دکتر محمد اعظم زنگنه کرمانشاه و در کلاس اول «ب» درس می خواندم، پدرم آقای عبدالحسین گلکار نیز آموزگارمان بود که همه او را « آقا» صدا می زدیم و از آنجا که « آقا» در نقّاشی و خطّاطی مهارت داشت هر از گاهی برایمان نقّاشی های خوبی می کشید و حروف « الفبا» را هم با خطّی بسیار زیبا می نوشت و هر وقت که عکس یکی از همکلاسی هایمان را روی تخته سیاه می کشید، هیجان زده، دست ها را بالا می بردیم و فریاد کنان می گفتیم: «آقا! آقا!... عکس ما را بکش!» و به همین خاطر گاهی اوقات صدای بچه ها به دفتر مدرسه می رسید که حتی یک بار مدیر مدرسه، آقای خراسانی به درب کلاس آمد و تذکری هم داده شد. که البته بیشتر بچه ها مدیر را نمی شناختند اما من می شناختم و از آنجا که نمی توانستم بعضی از کلمه ها را درست تلفظ کنم
و همچنین به هنگام جدی شدن و در دفاع از خود، زبانم به لکنت می افتاد به خصوص در هنگام روبرو شدن با مبصرهایی که حوصله ی شنیدن حرف های بریده بریده مرا نداشتند لذا به غیر از درگیر شدن و دعوا کردن چیزی نمی دانستم
و به خاطر همین درگیری ها و دعواهایم بود که حتی ناظم مدرسه، خانم مظفری و بعضی از آموزگاران یعنی آقای هاشمی و آقای پهلوانی و همچنین خانم دولتشاهی و خانم ماهوتیان را هم می شناختم که البته خانم ها مهربان تر بودند و مستخدم مدرسه را که به او « بابا» می گفتند خوب می شناختم چون هر محصلی را که به دفتر می بردند او برای نجاتش وساطت می کرد که خداوند حقش را بر من حلال کند.
به هر حال! کلاس ما یعنی همان اول «ب» بسیار صمیمی و خودمانی بود مثلاً یکی از روزها که « آقا» روی تخته سیاه، عکس یک «آفتابه» را می کشید، خودم دیدم که عکس آفتابه هنوز تمام نشده بود که یکی از بچه های لاغر و بی زور کلاس با صدایی بسیار نازک که انگار سنگ تیزی را روی شیشه ای می کشید خیلی تند و سریع گفت: «آقا اجازه...!» و هنوز حرفش تمام نشده بود که مثل یک گنجشک از کلاس بیرون پرید و نمی دانم که از کجا و در کدام کوچه و خیابان و چگونه پدرش را یافته بود و در حالی که لباسش را می کشید
آن بیچاره را به داخل کلاس می کشاند و شادی کنان عکس آفتابه را نشانش می داد و با همان صدای نازک و لهجه ی کُردی کرمانشاهی به او می گفت: « این آفتابه را آقا کشیده! چه آفتابه ی قشنگی برایمان کشیده...!!!» و من در تعجب بودم که او با این لاغری و بی زوری، چطور پدرش را تا اینجا کشانده است!؟
خلاصه همه بچه ها از «آقا» نیرو می گرفتند و خوشحال بودند اما من باوجود اینکه چهره ام همیشه خندان بود اصلاً خوشحال نبودم چرا که « آقا» کاملاً مرا می شناخت و به همین خاطر نمی توانستم نقش بچه های خوب را بازی کنم و هر اتفاقی هم که در کلاس می افتاد « آقا» مرا مقصر می دانست و تنبیه ام می کرد یعنی یک مداد لای انگشتانم می گذاشت و آنچنان فشار می داد که از شدت درد، چشم ها را می بستم و پلک هایم را هم روی یکدیگر می فشردم و از همه بدتر اینکه وقتی چشم هایم را باز می کردم، می دیدم که مبصر کلاس از دور برایم شکلک در می آورد البته « آقا» همه بداخلاقی های خارج از مدرسه ام را هم در کلاس برایم حساب می کرد و بی نظمی های همکلاسی هایم را نیز به حساب من می گذاشت اما حقیقتاً هر وقت که « آقا» عصبانی می شد همه ی بچه ها ساکت می شدند چرا که با تنبیه شدن من، همه می فهمیدند که هر کس خطایی بکند تنبیه می شود حتی اگر « آقازاده» باشد که البته سنگینی گناهش هم بیشتر می شود اما به غیر از مبصر، همه بچه ها طرفدارم بودند شاید می دانستند که کفاره ی گناهانشان را به عهده گرفته ام و من درهمان ایام فهمیدم که « آقازاده» باید تاوان آقازاده بودنش را بپردازد.
در خارج از کلاس، دلم به این خوش بود که « آقازاده» هستم ولی « آقا» باورش این بود که اگر بخواهد قانون کلاس اجرا بشود می باید در وهله ی اول، تکلیف آقازاده خودش را مشخص کند تا دیگران هم درس عبرت بگیرند و خدا را شکر که « آقا» مدیر مدرسه نبود وگرنه برای عبرت دیگران آنچنان مرا کتک می زد که درهمان کلاس اول ابتدایی، جهان فانی را به سوی جهان باقی ترک می کردم و حتی آرزوی رفتن به کلاس دوم و دیدن چهره مهربان خانم دولتشاهی را هم به گور می بردم اما من این را می دانستم که « آقا» به هنگام کتک زدن من، خودش هم اذیت می شد که در واقع او خودش را تنبیه می کرد! اما هر وقت معلم های مدرسه به « آقا» می گفتند که چرا نسبت به آقازاده ات اینقدر سخت میگیری؟ می گفت: « این آقازاده ها خیلی خطرناک هستند!»
قاسم گلکار- مهرماه 1399 خورشیدی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × یک =

19 + = 26