«بازگشت دوشیزگان عشق» با نگرشی نو به سرزمین غزل در ادب پارسی معاصر

مشروح خبر

ح- مولایی فر

بخش اول

کتاب « دوشیزه به عشق باز می گردد» در حقیقت مجموعه ای برگزیده از غزل های نو آیین « آرش آذر پیک» است که در ترازوی وزن محتوایی تعداد غزل ها به چهل و پنج سروده می رسد.
از آذر پیک در محافل و انجمن های فلسفه، باعنوان بنیانگذار فلسفه و ادبیات عریانیسم یا به عبارت دیگر همان « مکتب اصالت کلمه» یاد می شود. قدر مسلم این سخنور با اصالت بخشیدن به « کلمه» شعرهایش را- البته بیشتر در قالب غزل- می سراید. مفهوم این سخن چنین است:
« شعر» در خدمت کلمه است نه آن که شاعر با ابزار کلمه شعر بگوید، بنابراین ذهن مخاطبان که با فضای غزلیات « حافظ، سعدی، مولانا و ...» انس گرفته است با درونمایه و مضامین و چیدمان ترکیبی کلمه در شعر شاعران کلمه گرا، سهل الوصول ارتباط برقرار نمی کنند. مگر آنکه با دنیای فکری و ساختار غزل امروزین وشکل های ظاهری ومحتوایی این نوع غزل ها، از پیش وبا خوانش این جنس ازفرم نوین غزل، آشنایی حاصل کرده باشند. تا به آسانی بتوانند انواع غزل های معاصر را- با آشنایی زدایی از ذهن- پذیرا باشند. با این توصیف، برای شناخت فرم های مختلف غزل باید ازدو گذرگاه سیر تحول وتطور غزل را دنبال کرد. ابتدا شناخت سبک های قدیمی، چون: مکاتب خراسانی، عراقی، وقوع، هندی ( یاهمان سبک اصفهانی) غزل در جریان بازگشت، همچنان غزل درعصر مشروطه و ... دو دیگر بررسی جریانات غزل در عصر کنونی و معاصر که در این فضای نوین باید از لون « غزل روایی، غزل وحشت، غزل فرم، غزل مینی مال، غزل کلمه گرا، غزل نئوکلاسیک، غزل گفتار و ...» آگاهی داشته باشیم. در غیر اینصورت نا آشنایان به مبانی اولیه ی غزل نوین، اشتیاق و تمایلی در وجودشان نمی جوشد تا با فضا و پیام این شیوه از سخنان منظوم، هم آوا شوند به هر حال دو تن از هواداران مکتب اصالت کلمه که در این وادی سیر وسلوک شاعرانه دارند ضمن انتخاب برگزیده ای از شعرهای جناب آذر پیک از آغاز دهه ی 80 تا کنون ( زمستان سال 98) یعنی، حضرات « آوین کلهر و هنگامه اهورا» درکسوت پیش گفتار، مطلبی در باب « تاریخنامه ی
تحلیلی و آکادمیک غزل از آغاز تا غزل مینی مال نگاشته اند تا در خلال نوشتار خویش «ناگفته هایی درباره ی جریانات غزل معاصر ایران» بیان کنند.
در پایان گزاره ی دوم - یعنی ناگفته هایی...- در پانویس مقاله تحلیلی آمده است در میانه متن پیشگفتار مولفین دو سخنرانی مهم جناب استادآرش آذر پیک را که در نشست های علمی « اندیشکده ی کلمه گرایان ایران» ایرادنموده است، انعکاس داده اند و در ادامه با صراحت اعلام می کنند: « شاید برخی از مطالب به ظاهر چندان ربطی به شناخت نامه ی غزل ایران نداشته باشند اما بی گمان طرح این مسائل پاسخ هایی بینش مندانه و دانشورانه به بسیاری از ابهامات و دغدغه های بنیادین فلسفه و ادبیات معاصر ایران و حتی جهان است» ص 9
پیش از پرداختن به مولفه های مطرح شده در پیشگفتار که خواننده نرم نرمک با سیر آغازین غزل از آغاز تا پیدایش غزل مینی مال آشنا می شود با انتخاب غزل شماره پنج از بخش «دفتر غزل ها» با شیوه و طرز غزل سرایی جناب « آرش آذر پیک» آشنایی حاصل می کنیم.
برخی از غزل ها، عنوان دارند و تعدادی بدون نامگذاری در این دفتر شعر گردآوری شده است.غزل مورد نظر اسمی ندارد و اما اصل غزل:
« نبض ز مان بر هم خورد اما نمی فهمیدند
شاعر که فهمید و گفت تنها به او خندیدند
مردم! زمانه نو شد، باید زبان نو گردد
آنها به گرد خود هی بیهوده می گردیدند
شاعر قلم را برداشت در خود زبانی نوساخت
دیگر زبان او را مردم نمی فهمیدند»
ص 104
باتسامح می توان گفت، مضمون این غزل سه بیتی، بیانگر تحول و دگردیسی اوضاع زمانه است، و با رشد و توسعه ی تغییرات بنیادی در ساختار جامعه در تمام پدیده های اجتماعی- سیاسی و فرهنگی، خیلی از مردم به دلایل زیادی که در این نوشتار فرصتی برای پردازش این امر وجود ندارد همسو با تحولات همه جانبه ی پیرامون زندگی خود، تغییر ذهنیت پیدا نمی کنند و در مقیاس درجه بندی به جرات باید پذیرفت هشتاد تا نود درجه با انجماد فکری از قافله ی تحولات مدرن اجتماعی عقب می مانند. فاصله ی این ایستایی و حرکت کند و بطئی بگونه ای است که سال ها طول می کشد تا از مرحله ی سنت به دوران مدرنیزه ورود پیدا کنند. قطعاً آنانی که همگام با به هم خوردن نبض زمانه، عقربه های ساعت ذهنی و هوشمندی خود را با چرخش ساعت دوران مدرنیته میزان نمی کنند، به دلیل تفکر بسته شان، متوجه تحولات در عرصه ی جامعه نمی شوند بنابراین جماعت کثیری که در خواب غفلت به سر می برند چون آگاهانه و بینش مند به تغییرات پیرامونی خویش نمی نگرند، بدون تعارف، از اتفاقات و رویدادهایی که در سطح ملی و فراسوتر از آن، یعنی در سطح بین المللی رخ می دهد، درک درستی ندارند، و کاملاً با مفهوم مصراع اول غزل مصداق دارند:
« بنض زمان بر هم خورد اما نمی فهمیدند»
مع الوصف در کلیت، حساب هنرمندان بینا و فرزانه جداست، ولی در این فضای بسته و تاریک، فریاد رسای دانایان و فرهیختگان درهمهمه و غوغای جمع گسترده ی آنهایی که نبض خردشان با نبض زمانه هماهنگ نیست، گم می شود، اما نکته ی جالب که باتاسف همراه است این نکته است:
نا آگاهان وخشک اندیشان، به آنچه را که دانایان می فهمند ومطرح می کنند و توضیح می دهند، «میخندند» و این مصداق در مصرح دوم آمده است: « شاعر که فهمید و گفت تنها به او خندیدند» نمونه بارز این فهمیدن و نفهمیدن در اصلی که نیما یوشیج با نهضت نوینی بنای هزار ساله شعر کهن را به دلیل تکرار و تکرار مضامین و قیدو بندهای دست و پا گیری که اندیشه ها را می بندد اجازه نمی دهد تاشاعر در زمانه ای که زندگی می کند با زبان نو سخن بگوید این سخنور دانا جسورانه در هم فرو ریخت، به خوبی قابل رویت است و بدون تردید نیما زبانی نو ساخت بنایی شاعرانه و در خور زمانه اش بر ویرانه های شعری که بوی کهنگی آن دماغ و دماغ را می آزرد، بالا آورد. خیلی از سخنوران، منظومه سرایان، سخن فروشان بی مایه، و مردم عادی در آن سال ها زبان نو او را نمی فهمیدند، بیت سوم بیان این ادعاست:
« شاعر قلم را برداشت در خود زبانی نو ساخت
دیگر زبان او را مردم نمی فهمیدند»
در پایان این مقاله لازم است اضافه شود قالب های سنتی کهن شعر قدیم، در برابر شعر نو یا شعر نیمایی- جدا از نوآوری درزبان، مضمون و بکارگیری واژگان جدید، از لحاظ فرم ظاهری در ساختمان قالب، چندان دچار تغییرات نشده اند، غیر از قالب غزل که در سیر تکوینی خود در هر عصر و زمانهای می تواند با تغییرات جدید، از بابت ساختار هماهنگی کند.
ادامه دارد...

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه + 12 =

+ 37 = 42