به بهانه ی چاپ کتاب «خاکله موشان» سروده ی شاعر توانای کرمانشاهی استاد منوچهر ناصحی « پاییز»

photo_2020-11-01_13-07-25
مشروح خبر

با یادداشتی از دوست عزیز و ادیب توانا «سیدمرتضی معراجی»
افراد کمی هستند که شاعر به دنیا می آیند، شاعرانه زندگی می کنند و شعر می سرایند...
افرادی که ذوق و استعداد ادبی، با ذات آنان آمیخته است و در جان و جنمشان شور و شوق شاعری جاری است آنچنان که «پپو»ی «پاییز» ما، « استاد منوچهر ناصحی کرمانشاهی».
او که در شعر رسمی «پاییز» تخلص می کند و در شعر بومی« پپو» از جمله شاعران معاصر دیار کرمانشاه است که یاد و یادگارهایش، هر جا که از شعر و ادب نامی باشد بر سر زبان ها و در ورق یادداشت ها جلوه گر است.
منوچهر ناصحی به سال یکهزار و سیصدو سی و یک هجری شمسی در کرمانشاه چشم به جهان گشوده است و در اوان نوجوانی به سرودن شعرمشغول شده و در مدتی کوتاه توانسته از محافل ادبی سر در آورد و نام خود را در خاطر اهل شعر و ادب ماندگار کند.
ناصحی از نسل شاعرانی است که بین شعر سنتی و کهن ما با ایده های جدید و راه و روش های تازه، پلی سنگین و رنگین زدند تا رهروان این وادی بتوانند همه ی چشم اندازهای زیبای سرزمین سرایش را به تماشا بنشینند..
نسل ناصحی که خود یکی از پرچم دارانش به شمار می آید، از تلاشگران توانای تغییر و تطور و پایه گذاری غزل نو بوده اند و به شهادت آثاری که از خود باقی گذاشته اند، می توان آنها را پیشتازان این عرصه دانست.
شاعران با احساسی که غزل فارسی و همراه با آن مکتب شعر کرمانشاه را به کسوتی فاخر و نوین آراستند، هر چند تغییر روزگار گسستی در کارشان ایجاد کرد و نگذاشت تا راه آغاز کرده را به سرانجامی دلخواه برسانند.
با این همه بودن و سرودنشان همیشه در خاطر شعر و شعر دوستان به درخشندگی ماندگار است.
او و هم نسلانش که از دهه پنجاه شمسی در اوج قرار گرفتند، روزگار ادبی هر دو سوی انقلاب را به خوبی درک کرده و در آن به خود شناسی و خود نمایی رسیده اند و در عرصه های گوناگون شعر و ادب از خود آثار قابل تاملی به جای گذاشته اند.
ناصحی از شاعران گرانقدری است که انواع شعر زمانه خود را تجربه کرده و در بسیاری از آنها به والاترین سطح طبع آزمایی رسیده است. او نه تنها در غزلسرایی و نو کردن جامه غزل، بلکه در شعر نیمایی و ترانه سرایی نیز توانسته آثار ماندگاری را پدید آورد و به نسل خود و آیندگان تقدیم کند.
استاد «پاییز» همچنین در کنار سرودن اشعار رسمی فارسی، دارای آثار زیبا و مشهوری با لهجه های « تهرانی»، « کرمانشاهی» و «کردی» است که نشان از تسلطش بر زبان و سرایش دارد.
او در کنار غزل:
« شراب لاله به مینای آتشی انگار
قرار خاطره های مشوشی انگار...»
به لهجه ی زیبای کرمانشاهی می سراید:
« جووانا عاشق نشین درد بی درمانه کره
هر که عاشق نواشه حاکم دورانه کره...»
و همچنان با لهجه تهرانی غزل:
« می دونی چن سال آزگاره ما خاطر خواتیم
تو با ما بهتر از این باش ما تا شارگ بالاتیم»
را از خود به یادگار می گذارد و به کردی می گوید:
« گردش چاویلت ایوشن، چاره سرگردانیه
سر نوشت عاشق می خواره سر گردانیه»
و ترانه اش بر بال موسیقی در گوش یاد زمزمه می کند:
« غروب دهکده
من بارون زده
دلم یه باغ خواهشه
پر از گل نیایشه...»
و به رسم « نیما» می سراید:
« من در اینجا، در زمستانی چنین پیگیر
خسته و دلگیر
در کنار تلی ازخاکستر تاریخ
سوگوار آتش خویشم...»
البته در این فرصت کوتاه و بضائت اندک نه می شود و نه می خواهم که از « پاییز» عزیز و سروده هایش صحبت کنم، بلکه خبری جدید بهانه ای شده تا دوباره به سراغ یاد ویادگارهایش بروم، خبری حاکی از انتشار سومین کتاب شعرش.
همانطور که دوستان و علاقمندان شعر و ادب می دانند نخستین مجموعه ی شعر جناب منوچهر ناصحی با عنوان « پپو» سال ها پیش از سوی « انتشارات باغ نی» ( موسسه هومت) به چاپ رسیده بود، دومین کتاب او نیز با عنوان « باز هم لالایی پاییز و رویای بهار» به سال 1395 از سوی «انتشارات سایه بان هنر» به دنیای ادب وارد شد و اکنون « انتشارات باغ ابریشم» سومین کتاب شعر جناب ناصحی را که مجموعه ای از سروده های وی به «لهجه ی شیرین کرمانشاهی» است با عنوان « خاکله موشان» به چاپ رسانده است و یقین دارم حتماً چون گذشته مورد استقبال همه ادب دوستان، به خصوص کرمانشاهی های عزیز و با ذوق قرار خواهد گرفت.
نمونه ای از اشعار محلی استاد منوچهر ناصحی:
«سُختَم بخدا ، ای دل بریانمه سِیکو
دردت به چِشاگم ، چِش ِ گریانمه سیکو
کی میگه که وا میشه اَ گیره دل آدم
ای حاصل دلتنگیه، دامانمه سیکو
مَه با تو چه جوری بگم اَ دردم عزیزم
چش وا کو خودت حال پریشانمه سیکو
ای باری که رو گُردَمَه اَ دین به دَرِم کرد
میلرزَه هَمَش زیر تنم، رانمه سیکو
وَلّا که نفس گیره دویدن سَرَه بالا
حرف شکم خالی و ایمانمه سیکو
وَختَه که بیفتم بخدا ، اِقّده خستم
اینجاس، رسیده به لبم، جانمه سیکو
دَس بسته و تو یه گُله جا، حرف کمی نیس
اوضامه تماشا بُکو ، میدانمه سیکو
نشتم سَرِ ای خاک سیا ، دور خودم گیج
هی خِر مُخورم ؛ خاکِلَه موشانِمه سیکو
پُشتِم دیه جا نَرَه بَرَی خنجر دشمن
اَ لطف عزیزا ، دل داغانمه سیکو
ویلانی و آخر شری و دربه دری بین
ای آخر عمری ، سر و سامانمه سیکو»
همین و... دیگر... سایه اش مستدام و زبانش گویا و قلمش پویا
سید مرتضی معراجی- آبان 1399- قزوین

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 + 5 =

58 + = 64