به قلم: محمدامین مروتی گذری بر دو مجموعه شعر از منوچهر ناصحی

6-2
مشروح خبر

سی و چهارمین گفتار از مجموعه ی «نام آوران شعر و ادب کرمانشاه» را به «منوچهر ناصحی» اختصاص داده ایم. این مجموعه - که ادای دینی به بزرگان ادب و هنر دیارمان است- به پیشنهاد و تشویق آموزگار عزیزم «یدالله عاطفی» و
بذل توجه دوست خوش ذوقم «رضا حساس» و الطاف روزنامة باختر تداوم یافته است. بزرگوارانی که پیش از این از آثار آن ها سخن گفته ایم، عبارت بوده اند از:
یدالله بهزاد، پرتوکرمانشاهی، اسدالله و یدالله عاطفی، ابوالقاسم شیدا، یدالله لرنژاد، خانبابا جیحونی، معینی کرمانشاهی، محمدجواد محبت، شمس علیزاده، احمد عزیزی، سعید عبادتیان، وحدت کرمانشاهی، محمدرضا فتاحی، سید صالح ماهیدشتی ، سید یعقوب ماهیدشتی، تمکین کرمانشاهی، جلیلی بیدار، غلامرضا رشید یاسمی، شامی کرماشانی، کیوان سمیعی ، محمدسعید میرزایی ، سید طاهر هاشمی ، جلیل وفا، جعفر درویشیان ، عباس درویشی، هادی ارفع، دکتر کزازی، محمد باقر خسروی ، اصغر واقدی، کیومرث عباسی، بیژن دایی چی و اسکندر آزادی.
منوچهر ناصحی متولد سال 1331 در شهر کرمانشاه و متخلص به «پاییز کرمانشاهی» است. ناصحی در شعر محلّی، تخلّص پَپو (قاصدک) و در شعر فارسی تخلص «پاييز» دارد که به لحاظ زمانی هم با هم تناسب دارند.
در گفتگویی با وحید نظری می گوید: « تقريبا هيچ وقت به مدرسه نرفتم چون پدرم خيلي زود از دنيا رفت از سن 9 سالگي مجبور شدم در نانوايي کار کنم و کمک خرج خانواده ي پرجمعيتم باشم و درسم را به طور غير حضوري تا مقطع ديپلم ادامه دهم. در دوران کودکيم به خاطر زندگي سخت، يک بار از دست مأمور شهرداري به خاطر نان فروشي کتک سختي خوردم که باعث ناراحتي و دلگيري من شد وشروع به نوشتن چيزهايي کردم که بعدها پسر عموي پدرم که تحت تأثير قرار گرفته بود به من گفت که اين ها شعر است. آنجا بود که فهميدم شعر گفته ام ولي شعر گفتن را به طور جدي از 14 سالگي شروع کردم. تا اينکه مجموعه پَپو را در سال 84 با هزينه ي خودم چاپ کردم اما به خاطرتوزيع بد کتاب فروش نرفت و پَپو در کرمانشاه غريب ماند و من هنوز پول چاپ کتاب را بدهکارم.» (گفتگو با وحيد نظري كرمانشاهي/ هفته نامه شهر من)
سال 84 مجموعه « پپو» (یعنی قاصدک) را چاپ کرد و سال 95 هم کتاب «باز هم لالایی پاییز و رویای بهار» را به بازار کتاب فرستاد. ناصحی دو کتاب دیگر به نام های «نون بیار کباب ببر»( به گویش تهرانی) و «خاکله موشان» ( به گویش کرمانشاهی) آماده ی چاپ دارد. همچنین در زمینه تصنیف و ترانه، کارهای مشهوری مانند «باغ بارون زده» (با صدای شاهرخ) و «قصه گوی شب یلدا» (با صدای زنده یاد منوچهر طاهرزاده) دارد.
زبان شاعر: زبان ناصحی مشحون از واژه های پاییز و بهار است. ناصحی از تمام ظرفیت های معنایی و سمبلیک این دو واژه برای بیان حس کرده های خود و کامروایی ها و ناکامیهای عشقی و اجتماعی اش استفاده می کند. تخلص شاعر نیز گویایِ قدرت این واژگان در ذهن اوست:
دلم قرار ندارد ، که یار می آ ید
قرار خاطرم اینک ، بهار می آید
... ز شوق مقدمش اینک جوانه جامه درید
قیام کن که قیامت به بار می آید...
دوباره موسم شادی دوباره فصل امید
دوباره بوی گل از هر کنار می آید
....بر آبگینه ی دل نقشی از شکوفه نشاند
طلایه دار هنر، خوشنگار می آید
.... غبار محنت « پاییز » گر به تن داری
بیار کایتی از چشمه سار می آید
ناصحی با مضمون پاییز و بهار، ده ها تعبیر بکر و دلنشین میسازد. تعابیری عمدتا نو که در آثار دیگران سابقه ای ندارد:
بعد از تو ای چشمت بهارِ سبزِ موعود
من ماندم و خاکستر باغی غم آلود...
ای رهگذر بعد از تو در این باغ اندوه
حتی نسیم از عقده ها یک غنچه نگشود
....در ماتم پوپک نشستن گریه دارد
در استخوانم رخنه کرده گریه تا ، پود...
آری پس از تو مادری در باغ سر داد
کاین سرگذشت دختر غمگین گل بود
...از خون گل دست نگارین خزان بین
تصویر گویاییست از یخ بستن رود
....فرقی ندارد بی تو بودن یا نبودن
« پاییز » شد ای زندگی بدرود بدرود
زیبایی و بلاغت تشبیهات، شعر ناصحی را تو در تو می سازد و لذت کشف معنا را در کام خواننده می ریزد. شاعر تفالی به نیت گل در خرابه ی این پاییز می زند:
بیا که در دل این شب تفالی بزنیم
ز جوش سینه ی دریا دلان قلی بزنیم
چو غیر گریه ندیدم از این بهار بیا
ز غصه بر سر پاییزیان گلی بزنیم
...بیا به نیت گل در خرابه ی « پاییز »
که تا ز دفتر حافظ تفالی بزنیم
اشعار محلی: «خاکله موشان» از بازی های قدیمی کرمانشاه بوده است. اول تپه‌ی کوچکی از خاک درست می‌کردند و قطره‌ای آب بر قله‌ی آن می‌ریختند ، نیّتی می کردند و از پایین مخروطِ تپه، انگشت را روی خاک می گذاشتند و دست را میچرخاندند و همزمان بالا می‌آوردند و این شعر را می‌خواندند: «خاکله موشان، دور کرماشان، مو در آورده» ، تا به بالاترین نقطه که به وسیله‌ی قطره‌ای آب خیس شده بود می‌رسیدند؛ اگر در این خاک مویی بود، به وسیله‌ی انگشت بالا می‌آمد و در نقطه‌ای که خیس بود گیر می‌کرد و این به آن معنا بود که شخص به آرزوی خود می‌رسد و اگر مویی بیرون نمی‌آمد هم که هیچ . خاکله موشان منوچهر ناصحی « با لهجه کرمانشاهی سروده شده است و مشحون از تاکیدات کلامی این گویش است:
سُختَم به خدا ، ای دل بریانمه سِی کو
دردت به چِشاگم ، چِش ِ گریانمه سی کو
کی میگه که وا میشه اَ گیره دل آدم
ای حاصل دلتنگیه ، دامانمه سی کو
مَه با تو چه جوری بگم اَ دردم عزیزم
چش وا کو خودت حال پریشانمه سی کو
ای باری که رو گُردَمَه اَ دین به دَرِم کرد
میلرزَه هَمَش زیر تنم ، رانمه سی کو...
وَلّا که نفس گیره دویدن سَرَه بالا
حرف شکم خالی و ایمانمه سی کو
وَختَه که بیفتم بخدا ، اِقّده خستم
اینجاس ، رسیده به لبم ، جانمه سی کو
دَس بسته و تو یه گُله جا ، حرف کمی نیس
اوضامه تماشا بُکو ، میدانمه سی کو
نشتم سَرِ ای خاک سیا ، دور خودم گیج
هی خِر مُخورم ؛ خاکِلَه موشانِمه سی کو
پُشتِم دیه جا نَرَه بَرَی خنجر دشمن
اَ لطف عزیزا ، دل داغانمه سی کو
ویلانی و آخر شری و دربه دری بین
ای آخر عمری ، سر و سامانمه سی کو
1-سیکو (سیل کو ) : ببین 2- چش : چشم 3- گیره : گریه
4- گُرده : دوش ، شانه 5-اقّده ( اِن قده ) : این قدر ، به این اندازه 6-گُله جا : جای کوچک
7- بُکو : بکن
8-خِر : چرخ ، خر خوردن : چرخیدن
9- مُخورم : می خورم
10-نَره : ندارد
در این گویش به خصوص عاشقانه های دوران نوجوانی و جوانی خوش می نشینند. یک شعر محلی با ردیف «کُره» که تکیه کلام معروفِ زبان ما کرمانشاهی هاست:
جوانا عاشق نشين درد بي درمانه كره
هر كه عاشق نواشه حاكم دورانه كره
دل، سياپوش وفاس نوحه ميخوانه برش
به غير از گيره ديه كاري نمي تانه كره
لغز ميشنوم از اي گوش از او گوش در مكنم
هر كه يه جور دل زارمه ميلرزانه كره
فلكم زمينگه هي با كلك مي چرخانه
مانده تو كار خودش خاكله موشانه كره
رقيبم هر چي مي گه گوش نكو گولت ميزنه
خودم اونه ميشناسم رفيق شيطانه كره
جور سگ ا صب تا عصري ميدوم تو كوچه تان
آخر سر نك و نا اميد ميرم خانه كره
خودمه زدم به شيتي تا تو سيلم بكني
به غی راز تو هر كسي دردمه ميداني كره
يي گله نامه نوشتم سر راه بدم بشد
شيش ساله مانده تو جيبم ميداني يا نه كره
مه خودم دسم ميلرزه بخدا خط مه ني
شاهدم نامه نويسه گي جلو خانه كره
اگه هفت تا آسمانم برمه بالاي سرم
تا قيامت مي نیشم چش برات اينجانه كره
دل سياپوش وفاس نوحه ميخوانه برش
جوانا عاشق نشين درد بي درمانه كره
اشعار محلی به جهت سادگی و روانی نیازی به تحلیل و تفصیل ندارند. «قناري» هم با لهجه محلی سروده شده است:
ديه پيدا نميشه ،عاشق زاري جورِ مه
آسمان نيده به چش ، چش انتظاری جور مه
ئی خدا ورداریه اِيجور باشم تا مُكنی
رو دل گبرم اِیجور پا نمی ذاری جور مه
ميشه يه رو بینَمِت، با او همه ناز و غرور
تك وتنها بنيشی به گريه زاری، جور مه
رنگ زرد و دل سرد، تن تا و كرده اشك
بینمت به درد عاشقي دچاری جور مه
بينمت آمد توشت یه كافری جور خودت
سر راش چش انتظاری بی قراری جور مه
نمي شه ايجوری، كار خدام جور نميا
كه مه جای تو باشم ، تو بد بياري جور مه
مه نمي شه توره زير پا بذارم جور تو
تو نميشه دله زير پا بذاری ، جور مه
راضيم خار تو چشام بره ولي پاي تو نره
هر چيَم نی سر راي تو، يَی خاری جور مه
جور ما ليلي ومجنون ديه پيدا نمي شه
شوخ و شنگی جورتو، عاشق زاری جور مه
مه نه برده توله ، او برق چشای تو اگه نه
به خدا دور و ورت نی قناري جور مه
پپوجان براي چه آسان دله ريش مُكنی
تونم تو عمر خودت نيدي بهاري جورمه
در غزلی دیگر، با زبان نوجوانی عاشق و غیرتی درباره معشوق چنین می گوید:
میدانی چن سال آزگاره ما خاطرخواتیم
تو با ما بهتر ازین باش، ما تا شارَگ بالاتیم
هیبتِ را رفتنت مو به تنم سیخ میکنه
اینه که هر جا میری عینهو سایه باهاتیم
توی این محله هیچکی به تو چپ نیگا نکرد
آخه همه میدانن که ما تا شارگ بالاتیم
عمریه از رو چشام رد میشی هیچی نمیگم
نالوطی خوب میدونی عاشق قدو بالاتیم
یکی از ویژگی های ناصحی این است که به اندازه ای که به گویش محلی دیار خود علاقه دارد به گویش تهرانی هم علاقمند است. شاید یک دلیلش تناسب این گویش با تصنیف سرایی باشد:
یه چیزی تو اون چشاته که اسیرم می کنه
هر چی هس هر چی که باشه داره پیرم می کنه
وقتی بِم خیره میشی کوه و رو دوشم میزارن
چجوری بگم برات خورد و خمیرم می کنه
توی این دنیای وامونده فقط حرفای تو
به من له شده جون میده دلیرم می کنه
توی موهای تو وختی خودمو گم می کنم
تا بجنگم با شبا چشم تو ، شیرم می کنه
چیزی که منو به این زندگی می بنده تویی
اما چشمات چی بگم راس راسی پیرم می کنه
به خودم هی میگم از اینجا برو ، برو ، ولی
یه چیزی تو اون چشاته که اسیرم می کنه
عمریه منتظر بهار با تو بودنم
غم پاییز داره از زندگی سیرم می کنه
یک دلیل دیگر این تعلق خاطر هم، کودکانه و صمیمانه و نوستالژیک بودن گویش های محلی است:
کشتی کاغذی کجاس؟
میخوام دلم رو وردارم
بازم بریم سراغ شب
ستاره چشمک میزنه
بیا بریم به باغ شب
میخوام سوار بادبادک
تو آسمون شنا کنم
قلک ماهو بشکنم
رو گیس شب رها کنم
هف هشتا سکه وردارم
فرار کنم تو کوچه ها
چه حالی داره بچگی
جیب پر از کلوچه ها
دلم می خواد بچه بشم
بچگی خیلی بهتره
بزرگی مال خودتون
بچگی یادمون نره
اخم بزرگا رو ببین
یکسره پیچ و خم داره
همش توی حساب کتاب
دلت یه چیزی کم داره
تنگه دلم برای اون
شیطونیای تو کلاس
بازم هوا بارونیه
کشتی کاغذیم کجاس؟

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + 17 =

+ 26 = 34