تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  صد و هشتاد و سه

در بخش پيشين گفته شد دراثر بي مبالاتي و عدم توجه به آموزه هاي جنگي سواران كلهر به جهت رفع عطش تشنگي از مواضع استراتژيكي خود يعني تپه هاي محاط و مشرف بردشت وجلگه هاي چمچمال و حتي بخشي از خالصه و رودخانه و باغ هاي
محدوده ي روستاهاي منطقه به زيرآمده و با رها كردن
سنگرهايشان كه بر روي تپه ي كناري روستاي ميرعزيزي ( ميرازي در گويش محل ) كه به داوده كشيا
معروف مي شود و حتي عدم بازگشت به محل سنگرهاي
خود بعد از رفع نياز، در زمان عودت به محل متوجه مي گردند ، سنگرها به تصرف نيروهاي دولتي درآمده كه بلافاصله آنان را آماج شليك سلاح هاي سبك و سنگين قرارمي دهند .
و در نهايت به جهت اصابت گلوله ي مسلسل ماكزيم يا شصت تير به ران پاي چپ داوودخان اميراعظم كلهر، پاي ايلخان كلهر از تنه ي او جدا شده و قادربه هيچگونه تحرك نبوده ، ناچار يكي از تفنگداران كلهر به نام فيض ا… صياديان ، داوودخان را بر روي زين اسب قرارداده و خود برقسمت پشت يا ترك زين نشسته و صحنه جنگ را ترك مي كنند و در اين بين
اسب علي اكبرخان سردار فرزند داوودخان و اسب عباس خان نوجوان نوه ي داوودخان اميراعظم كلهر و فرزند مرحوم جوانميرخان ضرغام الدوله
گريخته كه درپي گرفتن آنان افرادي روان مي شوند و با نهيب علي اكبرخان به علي آقا خان شيرگه (اعظمي) كه اسب عباس را بگيرد و با در اختيار گرفتن اسب ها ، سواران متوجه ترك محل جنگ از جانب داوودخان و ديگران شده ودرپي آنان
يعني درپي اردوي شكست خورده به جانب كرمانشاه عقب نشيني مي كنند.
اما در اين ميانه ، رزمنده ي جنگ ديده بايد
متوجه عقبه ي اردوي شكست خورده ي خود
مي بود تا با كمترين آسيب رسيده از جانب دشمن، كار عقب نشيني عجولانه را سامان بخشد.
از اين روي علي اكبرخان سردار، قيقاج كنان براي نگهداري عقبه ي اردوي كلهر ، سواران منسوب به اردوي دولتي را آماج قرارداده و به همين روش از محل روستاي سمنگان صحنه تا تپه
معروف به تپه نادري و رسيدن به كرانه ي رود گاماسياب كه درشمال بيستون نوشته شده تاخت مي آورند.
اما در همان محل تعدادي از سواران بختياري كه درحال پيشروي به جانب كرمانشاه بوده با نظاره ي
سواران شكست خورده از جمله علي اكبرخان سردار، از صف و گروه سواران همراه خود جدا شده،
ركاب كش دور مي زند تا سواران كلهر را كه عقبه ي
اردوي شكست خورده را حفاظت مي كنند، آماج قرارداده
و اختر مه ، بگيرند( اخترمه ، يعني اسب و تفنگ سوار مقابل را تصاحب و به غنيمت گرفتن)
درحالي كه علي اكبرخان كه در زمانه ي ناپايدار هسستي بي بنياد خود و درآن روزگار يكي از بهترين سواران تيرانداز كلهر محسوب مي شده ، قيقاج كنان به جانب سوار بختياري جدا شده از گروه سواران همراه خود ، تاخت آورده ، سوار را در طرف چپ خود قرار مي دهد ، تير كه به صدا درمي آيد ،
سوار از روي زين اسب خود سقوط كرده و در دم جان مي دهد.
سواران همراه كه دوست خود را كشته مي بينند، عموماً از اسبان خود پياده شده به صورت جمعي و يكجا به جانب علي اكبرخان شليك و او را آماج قرار مي دهند و در اين موقع هم ، علي آقاخان
( اعظمي ) فرياد مي زند، واي پسر خدا كشته شد… و جنگ دراين مرحله به اتمام مي رسد، چرا كه
پل رود گاماسياب خود بهترين مانع براي تهاجم سواران مجاهد و بختياري به حساب مي آمده و دراين بين هم عباس خان پسر جوانمير ضرغام الدوله
و نوه ي داوودخان امير اعظم كلهر، به جمع ياران كلهري خود رسيده و مي گويد پس پدرم كجا هست؟!
و منظور از پدر، پدر بزرگش داوودخان بوده است و پاسخ مي شنود كه جلوتر است و خود را به او رسانيده و گريه كنان خبر كشته شدن علي اكبرخان را اعلام مي كند كه عمويم كشته شده است…
داوودخان هم پريشان احوال از آنچه كه دريافته است با صدايي بلند مي گويد : آه علي ، آه علي و ديگر حرفي نزده و سكوت مي كند و در نهايت مي گويد
بياييد و پاي جدا شده از تنه ي مرا محكم به بند ركاب
زين اسب ببنديد كه بسيار اذيتم مي كند، درحاليكه ديگر قادربه قرارگرفتن بر روي زين اسب خود نيست و خون همچنان روان است و در نهايت در محل باغي كه در آن حوالي بوده و اينك مي تواند در شماي خيالي ، محلي در پشت ساختمان كنوني پليس راه كرمانشاه ـ همدان باشد ،‌داوودخان را با آن هيكل رستم آسا و تنومند با زحمت بسيار از اسب پياده كرده و به روساي طوايف كلهر و اردويي كه همراهش هست اعلام مي كند :
علي اكبر كشته شده و لذا لازم است بعد از من نگذاريد نفاق در خانواده ي من ايجاد شود و
عباس اجاق من است ( اين مطلب نوشته ي مرحوم خسروخان سالاراقبال است كه مستند نگارش
اين يادداشت ها قرارگرفته ) و باز هم تكرار
مي كند بين سليمان و عباس را نگذاريد به هم بخورد و فوري تعدادي سوار بفرستيد پل قره سو (پل كهنه امروزين) راكه محل عبور سواران هست محافظت كنند، چرا كه معتقد بود چنانچه سنجابي خبر مجروح شدن و يا مرگ مرا بشنوند مانع از ورود شما به داخل شهركرمانشاه خواهند شد و ممكن است اصلاً چنين اتفاقي هم نيفتد .
به هر حال خودتان را نبازيد، شما اگر به كوه هم حمله مي كرديد كوه از جا كنده مي شد ، اما چون نظرخداوندي از من برگشته بود، هر عملي كه دراين سفر انجام مي دادم، طريقه ي آن اشتباه مي بود و اين خواست خداوند بود.
بعد از اداي جملات مذكورچشم ها را بسته
و دعوت حق را لبيك مي گويد (1) (يادداشت هاي
خسروخان قباديان كلهر مقلب به سالاراقبال ،
دست نويس موجود در آرشيو كتابخانه اين قلم ، صفحه 54 تا 60) .
فرج اله خان منيشي ( رشيدي) شجاع السلطان هم در يادداشت هاي خود نقل كرده است :
« امير اعظم امربه حركت اردو داده بود، در حاليكه مردم هنوز حاضر نشده بودند (منظور از مردم ساير
نيروهاي عشايري هوادار سالارالدوله از جمله
نظرعلي خان اميراشرف امرايي حاكم لرستان شمالي هست كه در آن زمان در ناحيه ي دلفان ، احتمالاً روستاي چواري ، استقرارداشته و با اين وسيله
كه آماده ي حركت به بيستون و يا صحنه مي باشد، قصد مانور داشته اند) و خود سالارالدوله نيامده
بود و لذا پس از ورود به بيستون ، فرداي آن روز به صحنه حركت كرده و اين امر در حالي صورت گرفته بود كه همان شب ، اردوي دولتي وارد صحنه شده بود.
به هر حال جنگ كه شروع مي شود، تا غروب
دو اردوي متخاصم در برابر يكديگر زد وخورد
داشته، ‌اما در غروب دست از جنگ مي كشند .
روز دوم هم جنگ كرده، با اين تفاوت كه اردوي دولتي صاحب همه نوع اسلحه ي جنگي بوده اند و دراين راستا هم تعدادي از مردم كلهر مقتول
و مجروح شده و مخصوصاً به خاطر اين كه تير
تفنگ شصت تير ( مسلسل ماكزيم يا ماكسيم ـ شصت تير) به پاي اميراعظم اصابت كرده
و مجروح شده و اردوي كلهر عقب نشيني كرده
و … (2)
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1- اميرمخصوص كلهر ـ جلد اول ـ پيشين ص 234 تا 237
2- اميرمخصوص كلهر ـ همان ـ صص 237-238 ـ
به نقل از يادداشت هاي خطي شجاع السلطان ـ ص 39

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده + 9 =

+ 82 = 85