تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  صد و هشتاد و شش

در نوبت هاي پيشين از لشكركشي دولت مشروطه، درواقع دولت ميان تهي و از وجود مشروطيت صحيح عاري و يا به ظاهر مشروطه، مي شود گفت مشروطه ي عاريتي و يا دولتي كه پوسته ي ظاهري مشروطيت كال ونارس را بركول خودداشت، به فرماندهي كل شاهزاده ي
مال پرست، عبدالحسين ميرزا فرمانفرما و فرماندهي واحدهاي گوناگون بختياري و مجاهدان مسلمان و ارمني و غير اينها به غرب كشور، مطالبي مستند به آراء و نوشته هاي متفاوت و گوناگون آورده شد كه در كليت امر شرح چگونگي كشته شدن ايلخان مقتدر بزرگ ايل كلهر داوودخان اميراعظم كلهر و پسرش علي اكبرخان سردارجنگ جوان دلاور و رزمنده ي شجاع ، دربرداشت و قطعاً مراد از بازنگاشت مطالب مختلف مورد بحث ، دست يازي به يك رويه ي مطمئن و حقيقي و واقعي از ميان آراء گوناگون نگاشته ها مي بود تا خواننده ي فرهيخته و بزرگوار، خود به حقيقت موضوع و واقعيت امر دست يابد .
و در هر حال پيگير موضوع از ادامه ي مطلب مربوط به حادثه ي مورد بحث از متن يادداشت هاي سردار مقتدر سنجابي بوده و مي خوانيم :
« روزي ضمن ضيافتي درخدمت فرمانفرما، خوانين بختياري و سران مجاهد و افسران قزاق، جمع بودند. صحبت از ترتيب كشته شدن داوودخان مي شد، بختياري ها و مجاهدين مي خواستند افتخار آن را
به خود نسبت بدهند دراين بين افسر بلند بالاو باريك اندام قزاق، نايب رضاخان(1) جلو آمد و با قيافه ي مردانه و آهنگ استوار گفت: حضرت والا، آقايان هرچه بخواهند بگويند، ولي اين تير از مسلسل قزاق شليك شده است . » (2)
دركتاب ايلات و طوايف كرمانشاهان مولف مربوطه كه
مي تواند به عنوان گردآورنده ي مطالب و مبسوط گسترده و ارجمند مورد نظر باشد، تذكار وقايع تيرماه سال 1290 خورشيدي و جنگ باغ شاه ساوه، حوادث جنگ صحنه و بيستون وچم چمال و كشته شدن داوودخان و پسرش دراوايل خرداد 1291 خورشيدي و سپس انشعاب مجاهدان مسلمان محور سردار يارمحمدخان كرمانشاهي از اردوي فرمانفرما و گرويدن به سالارالدوله را يكجا آورده و نقل كرده است و در واقع
به خلط مبحث و تداخل غيرواقعي دست زده كه از جمله
حمل جسد داوودخان كلهرازميدان جنگ و مابقي قضايا كه غيرواقعي بودن مورد، پيش تر آورده شد و اما مولف گرامي جهت ثبوت موضوع و ارائه سند مورد استكتاب لازمه ي خود ، دراين راستا متذكر به سندي از كتاب آبي جلد پنجم ـ ص 1103 گرديده كه عاري از صحت و درستي مورد بوده و مجعول مي نمايد
و در نهايت آخرين سخن دراين راستا يعني حمل جسد داوودخان اميراعظم مربوط است به نقل نوشته اي از يادداشت هاي سالاراقبال كه در كتاب اميرمخصوص كلهر ثبت است و مي خوانيم :
« خلاصه تمام شب را راه مي روند و جسد داوودخان را در شيان كه يكي از بلوك هاي خاك كلهر است و درشمال شرقي شاه آباد واقع شده، دفن مي كنند و كدخداي يكي از دهات چم چمال ، شبانه جسد مرحوم علي اكبرخان را برداشته ، بدون توقف به شيان آورده، جسد او را با مرحوم داوودخان به امانت دفن مي كنند.
اين بود عاقبت زندگي داوودخان كه پس از سالها زندگي با قدرت ، فقط چند متر پارچه سفيد با خورد بُرد. » (3)
در جريان بررسي نگاشته هاي آثار متعدد تاريخي مرتبط با موضوع مشروطيت و فتنه هاي شوم از پي هم شاهزاده ي مخبط قاجار ابوالفتح ميرزاي سالارالدوله
در غرب كشور كه در اين سلسله يادداشت ها و نگاشته هاي
چند ساله ي اخير اين قلم ارائه شده است و بنا به رسالت قلم از نقد و نظر و بررسي و بحث و فحص نوشته هاي
مربوط نيز غفلت نشده است تا خواننده پژوهنده ي فرهيخته در جريان مباحث درست وقايع تاريخي قرارگيرد ، تأليفي با عنوان تاريخ نهضت آزادي خواهي رمضان شيرنشان مورد مطالعه و بررسي قرارگرفت
كه متأسفانه مباحث مرتبط با موضوع مورد پيگيري
اين سلسله يادداشت ها در عداد نوشته هايي با عنوان حرف هاي صد تا يك قاز و تهي از محتوا ، با مطالب متصل و به هم پيوسته از وقايع گوناگون در زمان ها و مكان هاي متفاوت از آن جمله آثار مي شود كه
به مواردي از گفتار هشتم مطالب كتاب ذيل
جنگ هاي دولت با سالارالدوله مي پردازيم و اين امر در وضعيتي است كه پيشتر و مفصل و مشروح در بخش هاي عديده به اين موارد پرداخته شده است و مي خوانيم :
« در اين موقع فقط نيروي سالارالدوله باقي مانده بود، ولي با شكست هايي كه به نيروي محمدعلي ميرزا در دو جنگ گذشته وارد شده بود و سردار ظفر در سلطان آباد،
عقب نشسته ، اميرنظام در همدان تسليم شده و تقريباً در تمام جبهات (جبهه ها) نيروهاي محمدعلي ميرزا
با شكست روبرو شده بود، براي سالارالدوله كه با سپاهي
بس عظيم از كرمانشاهان به طرف پايتخت در حركت بود،‌ فكر ديگري پيش آمد و آن اين بود كه خود به فكر سلطنت افتاد و به اين ترتيب با نيرويي كه در اختيار دارد،‌ تهران را گرفته و خود بر تخت نشيند و عده اي هم كه همراه او بودند از لُران و كُردان كه همه از مشروطيت دل پرخوني داشتند (4) خواه و ناخواه علاقه مند به برچيده شدن آن بودند ، همگي اطراف سالارالدوله جمع شدند و با شنيدن نويد تاج و تخت به كوشش خود افزودند، به طوري كه داوودخان كلهر با سه پسرش و نظرعليخان پشتكوهي (5) و سردار اشرف پسر والي (6) پشتكوه ، هركدام با دسته هاي بسيار سنگيني به سالارالدوله پيوستند.
از طرف ديگر علي رضا خان گروسي با سپاه خود و شاهزادگاه قاجاريه با عده اي از توابع خود درغرب هياهويي به پا نمودند و به طور كلي تمام دشمنان مشروطه يكجا جمع شدند و با به دست آوردن توپخانه سنگيني كه در همدان در اختيار (7) اميرنظام بود، قشوني كه تا يكصد هزار برآورده شده است تا نوبران پيش آمد.
اميرافخم با قريب 3 هزار سوار و پانزده هزارتومان پول به جلوي آنها فرستاده شد اين شخص كه بارها به مشروطيت خيانت نموده بود، با صحنه سازي هاي خائنانه و دادن دويست نفر تلفات به سپاه سالارالدوله پيوست . » (10)
ادامه دارد
پی نوشت های ارجاعی :
1 - نايب ، درجه اي است در نظام كه بنا به اعتبارآن در زمان هاي مربوطه بين درجه ي ستواني و استواري در چرخش بوده ،درحالي كه درجه ي رضاخان قزاق در سال 1290 خورشيدي در اردوي فرمانفرما سرهنگ و بعد از جنگ شورجه به ميرپنجي ارتقا مي يابد كه
مي تواند همان درجه ي سرتيپ دومي باشد.
2- خاطرات سردار مقتدر سنجابي ـ پيشين ـ ص 207
3- يادداشت هاي خطي سالاراقبال به نقل از جلد اول كتاب اميرمخصوص كلهر ـ ص 244
4- مشخص نيست چرا لران و كردان دل پرخوني از مشروطيت داشته و در پي برچيدن بساط مشروطه بوده اند ؟!
5- نظرعليخان پيشكوهي ، درست است نه پشتكوهي.
6- منظور غلامشاه خان سردار اشرف پسر غلامرضا خان والي پشتكوه است كه مادرش آغا هاجر بانو دختر لطف عليخان بالوند بود.
7- عبداله خان اميرنظام عاشقلوي قراگوزلوي ترك افشار همداني .
8- منظور از اميرافخم، اگر زين العابدين خان قراگوزلو پسر حسين خان حسام الملك همداني باشد كه موضوع اصولاً ناصحيح است و اگر منظور نويسنده كه فاقد آگاهي لازم دراين راستا بوده‌، لطف عليخان اميرمفخم باشد كه خلط مبحث است و اين قلم
در پيگيري اين رشته يادداشت ها پيشتر به آن
پرداخته است.
9- اميرافخم هيچ گونه خيانتي به مشروطيت نكرد، پسرش غلامعلي خان احتشام الدوله دختر مظفرالدينشاه را به همسري داشت.
10- فشرده ي تاريخ نهضت آزادي خواهي ـ رمضان شيرنشان ـ جلد اول ، هشداري به جوانان در شناسايي گذشته و حال كشور ـ انتشارات اميركبير ـ 2536(1356) ـ تهران ـ صص 106-107

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده − 8 =

9 + 1 =