تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  صد و هشتاد و نه

در نوبت پيشين گفته شد بعد از تسخيركرمانشاه توسط قواي دولتي با تركيبي از گروههاي گوناگون رزمي ، سرباز و قزاق حكومتي ، مجاهدان مسلمان، سواران بختياري ، مجاهدان ارمني و … و استقرار شاهزاده عبدالحسين ميرزاي فرمانفرما در محل حكومت خود در ارگ دولتي شهركرمانشاه و رتق و فتق
امور، ‌انتظام محل و … چون انتخابات سومين دوره ي
مجلس شوراي ملي در راه بود، با توجه به تشكل احزاب سياسي دموكرات و اعتدال و … و مكشوف شدن نيات و اهداف رجال و دولتمردان براي توفيق در
پي ريزي آينده ي سياسي كشور و در باطن
سودجويي هاي خود، فرمانفرما به تدريج از موضع
بي طرفي حاكميت دولتي نسبت به گروههاي زيرمجموعه خود فاصله گرفته ، پيدا و ناپيدا درصدد حذف گروهي از آنان و دورساختن گروهي ديگر از مراكز قدرت و تقويت جناح هاي سياسي و ابسته و متمايل به خود، درصدد برآمد به انحاء گوناگون ،
ذهن اولياي دولت مركزي و مردم شهر كرمانشاه را نسبت به مجاهدان مسلمان و به ويژه يارمحمدخان سردار مجاهد، مشوب كرده و به تدريج اسباب بي اعتباري
و طرد آنان را فراهم آورده كه مستند موضوع مورد بحث
مطروحه را كه حاكي از سوء نيت والي باشد از فحوا و محتواي كلامش در دو فقره مكتوبي كه به فرزندش عباس ميرزاي سالارلشكر نگاشته است (1) دريافت.
در هر صورت با سپري شدن مدت زمان كوتاه ديگري از استقرار و اقامت فرمانفرما در كرمانشاه ، مجاهدان مشروطه و سواران و سرداران بختياري به انگيزه ي عدم انجام تعهدات دولت در قبال پيشنهادهاي آنان به هنگام فراخواني و استمداد از مجاهدان به جهت دفع غايله ي محمدعلي شاه مخلوع و فتنه ي سالارالدوله كه خواهان :
1- آزادي نطق و مطبوعات 2- آزادي اجتماعات
3- برداشتن حكومت نظامي 4- برگرداندن تبعيد شدگان
و اقدام به انجام امر انتخابات مجلس شوراي ملي بودند، و اما دولت تا آن زمان انجام تعهدات مذكور را ناديده انگاشته و اجراي آن را به دفع الوقت گذرانيده بود، در روز 21 تيرماه سال 1291 خورشيدي، مجاهدان ارمني به رياست كري يا كريش خان ، معاون سابق يپرم كه بعداز كشته شدن يپرم و خواست فرمانفرما و گروههاي همراه به رياست مجاهدان ارمني رسيده بود، به اتفاق سواران بختياري از شهر كرمانشاه بيرون رفته، در حومه شهر و دشت هاي اطراف روستاي قزانچي ، اتراق كرده و در انتظار واكنش طرح خواسته هاي خود مجدداً پيشنهادهاي قبلي را مورد مذاكره و پيگيري قرارداده و مُصر به انجام مواعيد ناصرالملك قراگوزلوي همداني ،
نايب السلطنه احمدشاه و دولت بختياري به رياست نجف قليخان صمصام السلطنه بختياري گرديدند.
درآن اثنا و به نحوي كه پيشتر گفته ايم، سالارالدوله بعد از شكست هواداران عشايري خود در حد فاصل صحنه
و بيستون به يك اعتبار راهي سنندج شده بود، طرفدارانش
در شهر سنندج مركز كردستان اردلان برمظفرخان سردار
انتصار كه ازجانب فرمانفرما به نيابت حكومت كردستان تعيين شده بود، شورش كرده و پس ازآن كه زد و خوردي
درآن ميانه اتفاق مي افتد، سردار انتصار ، سنندج را ترك و
به جانب همدان مي گريزد.
و لذا فرمانفرما با قصد و آهنگ سركوبي تحركات ايجاد شده در كردستان ، همراه افراد قزاق و مجاهدان مسلمان محور سردار يارمحمدخان در روز 24 مرداد سال 1291 خورشيدي از كرمانشاه بيرون مي آيد و در دشت هاي قزانچي و در آمادگاه ساير نيروهاي انشعابي از كل فرمانده ي اردوي دولتي تحت امر شاهزاده
عبدالحسين ميرزا فرمانفرما كه در بدو ورود به شهر
كرمانشاه به ترتيب سلسله مراتب فرماندهي و وضعيت آنان تشريح و برشمرده شد ، فرمانفرما سرباز و قزاق دولتي تحت امرش در قسمتي از آمادگاه و در كنار نيروهاي انشعابي چون بختياري ها، مجاهدان ارمني و مجاهدان مسلمان ،‌ هريك در سويي اردوگاهي را پديد آورده و تشكيل مي دهند.
در روز 28 مرداد سال 1291 خورشيدي ، فرمانفرما همراه قزاق و سربازان دولتي به جانب سنندج حركت كرده، مجاهدان ارمني و سواران بختياري نيز به طرف همدان عزيمت مي كنند.
سردار مجاهد يارمحمد خان سردار مجاهد حسينقلي خان امير مجاهد ترك و مسيب خان كه هريك فرماندهي گروهي از مجاهدان مسلمان را به عهده دارند، تحت فرمان واحد سردار مجاهد يارمحمدخان ،
فرمانفرما را در حركت از قزانچي به جانب سنندج و
تا كامياران همراهي مي كنند.
در كامياران علي اكبرخان سردار مقتدر سنجابي با انگيزه اي خاص و مكتوم و اما با اطلاع و آگاهي از نيت و دستور فرمانفرما از كامياران به كرمانشاه مراجعت و همچنين بنا به اقدامات نهاني و مشاوره ي قبلي مجاهدان مسلمان نيز ، اردوي دولتي فرمانفرما را ترك و راه كرمانشاه را در پيش مي گيرند. (2)
ضرورت بازگفتار اين مطلب ، دراين راستا محسوس
مي نمايد كه بخشي از اين مبحث به نقل از كتاب تاريخ مردوخ جلد دوم صفححه 308 نقل شده كه نوشته است :
« پس از چند روز خبر رسيد فرمانفرما با روساي بختياري و يارمحمدخان و آقايان كردستاني، از كرمانشاه رو به كردستان حركت كرده ، به قريه ي كامياران كه مي رسند علي اكبرخان سنجابي (سردار مقتدر سنجابي ) با عده ي خود از فرمانفرما مرخصي گرفته ، مراجعت مي كند. به قريه ي ماراب كه مي رسد
حاج آقا را با دو پسر و هفت نفر رعيت به قتل مي رساند و دارايي آنها را غارت كرده و مي بَرد.
فرمانفرما هم با تمام همراهان خود وارد شهر (سنندج )
مي شود . » (3)
سردار مقتدر سنجابي در خاطرات خود به موضوع مورد بحث چنين اشاره كرده است :
« سبب برهم خوردن روابط فرمانفرما با مجاهدين و بختياري ها چند چيز بود :
نخست آن كه وي به مقتضيات مشروطيت كه
نماينده ي آن بود، اعتنايي نداشت و با همان شيوه ي
حكام استبدادي و روش حكمراني چند سال پيش
خود عمل مي نمود و در پي بند و بست ها ، براي توسعه ي دارايي خود و خريد املاك جديد بود.
با مستبدين سرشناس محلي ، بيش از آزادي خواهان الفت نشان مي داد ، ديگر آن كه به عنوان نداشتن پول از پرداخت شهريه ي مجاهدين خودداري مي كرد
و آنها را در مضيقه مي گذاشت.
مهمتر از اينها ، مجاهدين و بختياري ها ، از روش حكومت مركزي و ادامه ي فترت و تعطيل مجلس ناراضي بودند و به اين عنوان معترضاً كرمانشاه را ترك گفته، عازم تهران شدند ، اما چون سالارالدوله
در آن اطراف به تحريكات خود در كردستان و لرستان اشتغال داشت، فرمانفرما ناگزير به حكومت
مركزي متوسل شد و با وعده هايي كه از تهران
راجع به شروع انتخابات و حواله ي پول رسيد،
مجاهدين و بختياري ها مراجعت كردند ، ولي
در اين بين اختلاف شديدتري ميان خود مجاهدين ظاهر گرديد .
ارامنه و خصوصاً رييس جديد آنها (كري خان )
نسبت به يارمحمد خان رقابت و سوء ظن داشتند
و شايد قتل سردار خود ، يفرم را به او نسبت
مي دادند.
هرچه بود يارمحمدخان و حسينقلي خان و مسيب خان
به اتفاق سيصد مجاهد از ديگران جدا شدند ، يارمحمد خان
با سالارالدوله ارتباط پيدا كرد وبرحسب ظاهر از او پيمان
گرفت كه تابع مشروطيت باشد ، سالارالدوله به وسيله يكي از معتمدين خود به نام سالار مظفر سنندجي ، مبلغ قابل توجهي براي يارمحمدخان فرستاد و او را فرمانده قواي خود ساخت و چنان كه گفته شد وعده ي
رييس الوزرايي داد. (4)
ادامه دارد
ــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1 – خوانندگان بزرگوار را به مراجعه و مطالعه ي كتاب گُردكُرد و كتاب گزيده ي اسناد شاهزاده عبدالحسين ميرزا فرمانفرما ارجاع مي دهد.
2- گُردكُرد ـ اردشير كشاورز ـ پيشين ، صص 168تا170
3- تاريخ مردوخ ـ جلد دوم ـ پيشين ـ ص 308
4- ايل سنجابي و مجاهدات ملي ايران ـ پيشين ، صص209-210

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + پنج =

+ 69 = 75