تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

نوشته اردشير كشاورز

بخش  صد و نود و چهار

در نوبت هاي پيشين مباحث چند و عديده اي از جبهه بندي
نيروهاي تحت امر فرمانفرما كه هريك داعيه اي خاص داشتند
و در نهايت منتهي به ترك اردوي فرمانفرما از ناحيه ي مجاهدان ارمني و سواران بختياري گرديد ، آورده شد و گفتيم كه مجاهدان مسلمان تحت فرمان سردار مجاهد يارمحمدخان كرمانشاهي ، اما با ديگر گروهها موافقتي نداشته و اصولاً بين سردار يارمحمدخان و كري خان ارمني جانشين يپرم، كدورتي وجود داشته و سوء ظن غالب و بي اساس آن بود كه كشنده ي يپرم و حداقل مُحرك كشته شدن يپرم ، شايد يارمحمدخان بوده ، درحالي كه چنان تصور و انديشه اي باطل و دور از حقيقت مي نموده ، درحالي كه تكدر خاطر بين سرداران مشروطه دركرمانشاهان ، يارمحمد خان و كري يا كريش خان ارمني
را ناشي از مورد و يا موارد ديگر دانسته كه در كتاب
گُرد كُرد ، تأليف ديگر اين قلم شرح آن ماجرا آمده و
در حوصله ي اين كنكاش نيست.
به هر صورت مجاهدان مسلمان به نحوي كه پيشتر گفته ايم ،
از آمادگاه قزانچي با فرمانفرما به جانب سنندج مركز كردستان اردلان همراه شده ، در ميانه ي راه به كرمانشاه بازمي گردند.
ريشه ي واقعه در هرچه كه نهان و مستتر بوده است، فرمانفرماي محيل پيشاپيش خطر را درك و براي اينكه اگر اتفاقي در غياب او كه راهي سنندج بوده در شهر كرمانشاه صورت گيرد ، شهر در مقابل مهاجمان آمادگي دفاع لازم را داشته باشد، چه اينكه مي دانسته است نيروهاي باقي مانده
دركرمانشاه علاوه بر قواي نظامي سرباز و قزاق و فوج عشايري فدوي زنگنه و شخص سهام الدوله كفيل حكومت ،
توان مقابله را نخواهند داشت ، از اين روي در كامياران
علي اكبرخان سردار مقتدر سنجابي با نيروهاي رزمي عشايري ايل سنجابي بنا به خواست و دستور فرمانفرما از همراهي با والي بازمانده و به قصد عزيمت به كرمانشاه ، كامياران را ترك مي كنند، از اين روي فرمانفرما چنانچه پيش بيني تحركاتي را كرده باشد آسوده خاطربوده است كه نيروهاي سنجابي درشهر كرمانشاه به صورت قوي حضور دارند ، درحاليكه مي دانيم و در نوبت هايي از قبل گفتيم حادثه اي در روستاي ماراب كمانگر مرز بين كرمانشاهان و كردستان با توجه به اينكه ماراب از توابع كرمانشاه بوده ، خواسته و يا ناخواسته ، بين سواران سنجابي و فرزندان و نوكرهاي مرحوم حاجي محمودخان كمانگر نظام الممالك معروف به آقا بهرام ، درگيري خونين رخ داده و با توجه به اينكه مرحوم نظام الممالك شخصيتي موجه ، مردمي ، صاحب سفره و بخشنده بوده و در همه احوال رعايت حال سران و خوانين عشاير كرمانشاهان را از جمله وساطت صلح بين داوودخان كلهر و سرداران سنجابي را به او نسبت داده اند و در اين راستا مورد احترام و تكريم همگان تاحد بسيار بالايي محبت و دوست داشتن او زبانزد بوده و علي اكبرخان سردار مقتدر سنجابي او را حاجي عمو خطاب مي كرده است، در آن درگيري چندين تن از جمله فرزندان چندي از حاج آقا بهرام كشته
مي شود و شخص نظام الممالك هم به قتل مي رسد.
مرحوم مردوخ در كتاب تاريخ كرد و كردستان يا تاريخ مردوخ بدون شكافتن ريشه ي قضايا ، تنها به ذكر اين نكته اشاره كرده است :
« در قريه كامياران ، علي اكبرخان سنجابي (سردارمقتدر) ،
با عده ي خود از فرمانفرما مرخصي گرفته ، مراجعت
مي كند. به قريه ي ماراب كه مي رسند، حاج آقا را با
دو پسر و هفت نفر رعيت به قتل مي رساند و دارايي آنها را غارت كرده مي بَرد. » (1)
درهر حال موضوع حركت فرمانفرما از كرمانشاه به سنندج به صورت هاي گوناگون در آثار تاريخي ذكر شده كه
در حوصله ي اين كنكاش نيست و به صورت نسبي به آنها
مي پردازيم :
« در اين ميان هواخواهان سالارالدوله دركردستان شوريده و گفته مي شد خود او نيز به كردستان آمده، فرمانفرما كه حاكم كردستان و كرمانشاهان بوده … » (2)
همچنين « چون كردستان در قلمرو فرمانروايي فرمانفرما بود و تا آن ايالت بزرگ به اختيار دولت درنمي آمد صفحه غرب روي امنيت و راحتي نمي ديد و مركز اتكاي سالارالدوله از ميان نمي رفت، فرمانفرما قسمتي از قشون را براي سركوبي سالارالدوله به طرف كردستان حركت داده ولي هنوز … » ‌(2)
پيش از چنان تحركاتي ، هواداران سالارالددوله كه اندك نبوده و طيف هاي طايفه اي و ايلي بسياري در شمال غرب ،
غرب ، جنوب غرب و … از آذربايجان ، كردستان ، كرمانشاهان ،
لرستان پشتكوه ، لرستان پيشكوه ، همدان و نواحي مركزي
بخشي از بختياري و بروجرد و اليگودرز و بيات و اراك و ساوه و … و … را دربر مي گرفته كه در گزارش فرمانفرما به حاكميت مركزي طي سند شماره 116 كتاب اسناد سالارالدوله بخشي از آن محدوده آمده است ، مبادرت به انجام امر آمادگي كرده و نسبت به تهيه ، تجهيز ، تسليح و ارسال سلاح و مهمات هرچه بيشتر به نواحي غربي كشور و مكان هايي كه مي بايست حوادث و شورش درآنها صورت گيرد، مي كرده اند . چنان كه از متن يك فقره سند ذيل مي خوانيم :
« دولت عليه ايران ، وزارت داخله ،‌تهران ، شهري ، به تاريخ 29 رمضان ـ 1330 ـ اداره نظميه ، موافق راپورت هايي
كه به وزارت داخله مي رسد از تهران ، تفنگ و فشنگ براي
سالارالدوله حمل مي شود، قدغن نماييد در شهر و دروازه ها ،
مراقبت تامه به عمل آورده‌، تفنگ و فشنگي كه از شهر به
خارج براي اين فقره حمل مي نمايند، توقيف نموده و
تفصيل را به وزارت داخله راپورت بدهند تا حكم آن بشود …
مصطفي قلي » (4)
در مورد تشويش اذهان عمومي و مشوب كردن ذهن و انديشه ي
مثبت دولتمردان مركزنشين نسبت به عملكرد غير از خود
و بهره برداري سوء از آن توسط فرمانفرما كه در هر صورت در
تحريك مجاهدان به نافرماني و عدم تمكين از دستورات والي
حريص و طماع ، پيش تر مطالبي آورده شده است و دراين
راستا و قبل از پيگيري رشته تحركات حاصله بين شاهزادگان
قجري ، يكي در نقش شاهزاده اي ياغي و طاغي و نافرمان و آشوبگر به نام و لقب سالارالدوله و ديگري در طيف دولتمرد مشروطه كه تا بن دندان و مغز استخوان طرفدار استبداد
رأي و فساد و پشت هم اندازي بوده است به نام و لقب فرمانفرما
به اين مورد نيز مي پردازيم و مي خوانيم :
« سند شماره 119 ـ وزارت ماليه ـ اداره كابينه ـ سواد تلگراف رييس كل گمركات و ماليه كرمانشاهان مورخه 31 سنبله 1330 ـ نمره … مرنار ـ تهران ـ 17 سپتامبر ـ 25 سنبله ـ ديروز با مسيو سوند به ديدن فرمانفرما رفته بودم ،
درحضور ميرزا هانس و روساي بختياري و مجاهدين ، فرمانفرما ، با كنايه هاي تهمت انگيز ، شرف شخصي و مأموريتي بنده و آبروي اداره را به استناد اين كه عايدات گمرك را به اراده خود به شاهزاده ياغي پرداخته ام ،
هتك و پايمال نموده ، اگرچه فرمانفرما را چنان كه لازم بود به جاي خود نشاندم ، ولي باز از جنابعالي استدعا
مي كنم براين توهيني كه به اداره و مأمورين شده است ،
در حضور هيأت دولت اعتراض و پرداخت فرماييد ، زيرا فرمانفرما براي نشر تهمت و بهتان در همه جا و خصوصاً در تهران اسباب چيني ها كرده است . » (5)
درهر صورت پيگير موضوع جدايي و انشعاب مجاهدان مسلمان محور سردار يارمحمد خان كرمانشاهي در ميانه ي
راه يعني كامياران و بازگشت به كرمانشاه از مجاري متعدد تاريخي هستيم.
ادامه دارد
ــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1 – تاريخ مردوخ يا تاريخ كرد و كردستان ـ جلد دوم ـ پيشين ـ ص 308
سردار مقتدر سنجابي در يادداشت هاي خود ايل سنجابي و مجاهدات ملي ايران صص 307 و308 در اثناء جنگ جهاني اول كه در سنندج جهت مقابله ي با روس ها حضور داشته ، آورده است : منزل مشيرديوان در سنندج و منزل پسرهاي آغه بهرام (آقا بهرام نظام الممالك كمانگر )
و محله كمانگر نزديك هم بودند ، توسط حيدرخان سنجابي كه منسوب ما و داماد آنها بود به علي بيگ (شجاع الممالك ) پسر آغه بهرام پيغام دادم يا بايد صلح كند
و يا از اين شهر بيرون برود و به خانه ي خود برگردد ،
اما اگر صادقانه براي اصلاح حاضر باشد خودم محض اداي احترام و عذرخواهي به ديدن او مي روم.
علي بيگ ، جوانمردانه صلح را پذيرفت . من هم با چهار پنج
نفر از نوكرهاي شخصي به منزل او رفتم و گفتم
شجاع الممالك ( علي بيگ پسر آقا بهرام ) شما مي دانيد و
خدا مي داند كه در قضيه ي قتل مرحوم حاجي آقا و برادرهاي
شما ، ما بي تقصير بوديم ، در جنگ كشته شدند و جنگ را آنها آغاز كردند و اين پيشامد هميشه باعث افسردگي و شرمندگي من بوده است و اينك براي صلح و عذرخواهي به منزل شما آمده ام ، او هم برخاست با من مصافحه كرد و گفت : تصديق مي كنم شما تقصيري نداشته ايد و
ما هم صرف نظر كرده ايم . »
زماني پيگير چگونگي موضوع بودم ، از روانشاد مرحوم برهان خان بهرامي كمانگر از بازماندگان عزيز و
گرامي اين خاندان پرسش هايي كردم ، خطا را متوجه سردار مقتدر مي دانست و انجام امر غارت را شاهد
سوء نيت و طرح قبلي ماجرا عنوان مي كرد كه ظاهراً اين امور نزديك به قبول است.
2- تاريخ هيجده ساله آذربايجان ـ پيشين ـ ‌به نقل از
گُرد كُرد ـ قبلي ص 172
3- تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ـ پيشين ـ به نقل از
گُرد كُرد ـ قبلي ـ ص 173
4- اسناد سالارالدوله ـ پيشين ـ ص 178
5- همان ـ ص 179

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 72 = 80