تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  صد و نود و پنج

در نوبت پيشين مطالبي پيرامون بازگشت تعدادي از نيروهاي همراه فرمانفرما كه عازم سنندج بوده
با عنوان مجاهدان مسلمان محور سردار يارمحمدخان كرمانشاهي از ميانه ي راه، در كامياران به كرمانشاه آورده شد، درحاليكه گفتيم فرمانفرما با پيش بيني و فرانگري اينكه نيروهاي نظامي موجود در كرمانشاه و درغياب او ، امكان اينكه دربرابر اتفاقات و حوادثي كه محتملاًرخ دهد مقاومت لازم را به خرج دهند،
نداشته ، از اين روي دركامياران حسب ظاهر به علي اكبرخان
سردار مقتدر سنجابي و نيروهايش اجازه داد با عنوان مرخصي به محل خود و كرمانشاه بازگردند، اما و به نحوي
كه در نوبت قبلي هم گفته ايم، حادثه اي كه در محل روستاي ماراب كمانگر پديد آمد، احتمالاً سردار مقتدر در زمان تهاجم سردار يار محمدخان در كرّت اول كه موضوع انشعاب در كامياران صورت گرفته ، در شهر كرمانشاه
حضور نداشته است.
در هر حال مي خوانيم :
فرمانفرما پس از چندي توقف دركرمانشاهان، همراه اردوي دولت به طرف كردستان براي سركوبي اشرار حركت كرده ، از نيمه ي راه و يارمحمد خان و حسينقلي خان و مسيب خان با دستجات خودشان برطبق نقشه اي كه قبلاً طرح كرده بودند ، به طور فرار
از اردو خارج شده ، مستقيماً به كرمانشاه مراجعت كردند و عمارت دولتي را بدون جنگ اشغال نموده ،
شهر را به تصرف درآوردند. » (1)
كسروي هم نوشته است :
« فرمانفرما روز 24 مرداد سال 1291 شمسي از كرمانشاه
عازم ، ولي از آن شهر بسيار دور نشده بود كه ناگهان داستان ديگري پيش آمد و آن اينكه يارمحمدخان با
دو تن ديگر از سران مجاهدان ، مسيب خان و حسينقلي خان با سيصد تن از مجاهدان به دستاويز رنجش از كري خان ، از لشكر فرمانفرما جدا و به آهنگ
بازگشتن به كرمانشاهان ، شبانه دوازده فرسخ را پيموده ،
بامداد دوشنبه 28 مرداد ، (پنجم رمضان) به بيرون شهر رسيدند و در آنجا لشگرگاه زدند و چند تن از ايشان به درون شهر آمدند.
كسان فرمانفرما جلوگيري ننمودند و آنان ، سهام الدوله جانشين فرمانفرما را دستگير كرده و به لشگرگاه خود بردند و همه زندانيان را رها ساختند و يك دستگاه توپ و آنچه قورخانه درشهر بود به دست آوردند.
يارمحمد خان رشته كارها را به دست گرفته ، آگهي چاپ كرده و به ديوار چسبانيد . دراين باره كه ناصرالملك
و همدستان او بدخواه ايران مي باشندو اينان به
شورش برخاسته اند تا دولت را ناگزير از بازكردن مجلس كنند و به همين معني تلگراف به ديگرجاها فرستادند. » (2)
صاحب تاريخ انقلاب مشروطيت ايران نيز در ادامه ي
مطلب پيشين كه جدايي و انشعاب بخشي از نيروهاي فرمانفرما به صورت مجاهدين مسلمان محور سردار يارمحمد خان كرمانشاهي باشد و پيشتر به آن
پرداخته ايم، نوشته است :
« چون كردستان در قلمرو فرمانفرمايي فرمانفرما بود
و تا آن ايالت بزرگ در اختيار دولت درنمي آمد، صفحه غرب روي امنيت و راحتي نمي ديد و مركز اتكاي سالارالدوله از ميان نمي رفت .
فرمانفرما قسمتي از قشون را براي سركوبي سالارالدوله به طرف كردستان حركت داده ، ولي هنوز چند فرسخ از شهر دور نشده بود كه يارمحمد خان و مسيب خان و حسينقلي خان كه از سران مجاهدين بودند ، با سيصد
نفر به بهانه دلتنگي از كري خان ، شبانه از اردوي فرمانفرما جدا شدند و راه كرمانشاه را در پيش گرفتند
و دوازده فرسخ را به سرعت طي كرده و به حومه رسيدند و صبح دوشنبه پنجم رمضان ، اردوگاه در كنار شهر برپا كردند.
يارمحمد خان چون از نقشه شهر و قواي ساخلوي آنجا به خوبي آگاه بود، مي دانست كه ساخلويي كه فرمانفرما
در شهر (شهر كرمانشاه) گذارده ، با اينكه عده شان از پانصد نفر تجاوز مي كرد، نيروي جنگي ندارد و در مقابل
مجاهدين تسليم خواهند شد.
به علاوه حزب دمكرات كه درآن زمان اهميت بسزايي داشت ، وسايل ورود يارمحمد خان را به شهر آماده كرده بود و دايماً به وسيله قاصدهاي پي درپي با او
در تماس بوده و از محل هايي كه قشون فرمانفرما اشغال كرده بودند‌، او را آگاه ساخته بودند.
يارمحمد خان مي دانست كه قشون ساخلو در ارگ دولتي و اطراف آن متمركز است و ساير نقاط حساس و مرتفع شهر تقريباً بلادفاع است ، اين بود كه بلافاصله يك دسته صدنفري از مجاهدين را مأمور كرد كه به ارگ دولتي حمله برده ، آنجا را اشغال نمايند و ساخلوي آنجا راخلع سلاح كنند.
دو دسته ديگر را هم مأمور كرد كه ارتفاعات شهر را قبضه كنند و در صورتي كه مدافعين شهر مقاومت نمايند، آنها را زير آتش بگيرند . همان طوري كه يارمحمد خان پيش بيني كرده بود، ساخلوي شهر بدون مقاومت زياد تسليم شد و سهام الدوله كه از طرف
فرمانفرما نايب الاياله غرب بود، از طرف مجاهدين دستگير و زنداني گرديد و محبوسيني كه در ارگ دولتي
حبس بودند ، آزاد شدند.
عصر همان روز تمام شهر و اطراف آن در تصرف قواي يارمحمد خان درآمد و خود و سران قشونش در محلي كه جايگاه فرمانفرمايي فرمانفرما بود ، مستقر
و جاگير گرديد و اعلاميه اي به طبع رسانيد و در شهر (شهركرمانشاه ) منتشر نمود.
در آن اعلاميه ، ناصر الملك را خائن به وطن خوانده و متذكر شده بود كه ما طالب مشروطيت هستيم و
تا دولت ، مجلس شوراي ملي را افتتاح نكند، دست از جنگ و مقاومت نخواهيم كشيد. » (4)
از گزارش ها و يا راپورت هاي كتاب آبي اسناد وزارت امور خارجه انگليس نيز مي خوانيم :
« تلگراف نمره ي 279 ـ سروالتر تونلي ـ به سرادوارد گري تهران 25 اوت 1912 = 2 شهريور 1291 = 12 رمضان
1330 كرمانشاه و سالارالدوله ـ تلگراف ذيل در تاريخ 22 اوت از قنسول اعليحضرتي مقيم كرمانشاه واصل شده است :
« در 19 اوت يارمحمد خان و مسيب قليخان به كرمانشاه وارد گرديدند و حكمران را دريك منزلي سنندج ول كرده بودند و به همراه آنها سيصد نفر از مجاهدين مسلمان بودند و خود را طرفدار سالارالدوله مي دانند كه وعده مي دهد پارلمان را درمركز منعقددارد.
همراهان سابق سالارالدوله به اينها ملحق شده اند. نظم در شهر برقرار است . از اطلاعات ديگري كه در دست دارم ، ظاهر نمي گردد كه آيا مجاهدين فوق الذكر خود را طرفدار سالارالدوله اعلان نموده ، يا آن كه به تهران تلگراف نموده و تغيير حكومت و انعقاد مجلس را تقاضا نموده اند ، ليكن درهر صورت ظاهراً شهركرمانشاه در
يد تصرف آنهاست. » (5)
فريد الملك كارگزار امور خارجه كرمانشاهان در يادداشت هاي خود پيرامون فعل و انفعالات حاصله ي مورد بحث آورده است : « دوشنبه 5 رمضان 1330 ـ صبح حاج علي گماشته، بعضي اخبار گفت : بعد ميرزا اسداله خان ، همان اخبار را بيان كرد، مذكور شد بعضي از مجاهدين و بختياري ها به شهر ( شهر كرمانشاه) برگشته اند، پس ازتحقيق معلوم شد، بختياري ها نبوده، دو سه دسته از مجاهدين آمده اند و سردسته ي
آنان يارمحمد خان و حسينقلي خان سرتيپ قزاق و مصيب خان تبريزي است، هنوز معلوم نيست به چه خيال برگشته اند.
بعد از ورودشان عقب جناب سهام الدوله معاون ايالت و آقاي مدحت الممالك رييس قشون، بعد معين الممالك
سرتيپ فوج فدوي فرستاده بوده اند ، شب هر سه برگشتند ، آقاي سهام الدوله به دارالحكومه ، رييس قشون به شه بندرخانه و معين الممالك به اين منزل وارد شد، چند نفر صاحب منصبان فوج فدوي هم شب را
در كارگزاري بودند . برگشتن سواران مجاهد به شهر (شهركرمانشاه) و دخالت روساي آنها به امور حكومتي قدري اسباب سستي كارها گرديده است . » (6)
ادامه دارد
ــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1 - تاريخ بختياري ، علي قليخان سردار اسعد بختياري ـ
انتشارات يساولي ـ فرهنگ سرا ـ چاپ دوم ـ 1363 ـ‌
تهران ـ ص757
2- تاريخ هيجده ساله آذربايجان ـ احمد كسروي ـ همان ـ صص 530/531
3 و 4 - تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ـ دكتر مهدي ملك زاده ـ پيشين ـ صص 1575 و 1576
كتاب آبي اسناد وزارت امورخارجه انگليس ـ جلد هشتم
آخرين جلد ـ پيشين ـ ص 1885
6- خاطرات فريد ـ پيشين ـ ص 407

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 5 =

+ 4 = 12