تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  صد و هفتاد و دو

درنوبت پيشين و در ادامه ي پيگيري وقايع مشروطيت در غرب كشور در سال هاي 1329-1330
هجري قمري= 1290-1291 خورشيدي از منابع كلاسيك تاريخ مستند برابر آنچه در نوبت قبلي ارائه ي توضيح شد و در واقع خواستي عمومي بود
چه از جانب استادان فن، علاقه مندان به تاريخ ، پژوهشگران ، دانشجويان عزيز و گرامي، بزرگان اهل مطالعه ي مردم عشايري و شهري كه پيگير مباحث تاريخي حاضر هستند.
قرارشد تا از هرآنچه جداي ازگفتارهاي مستند تاريخي كلاسيك هست، از گفتمان هاي محلي آن روزگار كه معمولاً به صورت اخبار و گفتگوهاي محاوره اي تخاطبي و شايعات محلي و محفلي در اوقات بيكاري و آسودگي كه معمولاً در دل شايعه گاهي هم موارد واقعي، حقيقي و جدي وجود دارد آگاهي حاصل شود كه گفتيم بخت مساعد به ياوري آمد و تاريخ محاوره اي و معمولاً شفاهي مكتوب در ده جلد موضوع متن روزنامه ي خاطرات عين السلطنه
در جلد پنجم مواردي از هرآنچه مطرح شد در آن
به چشم آمد كه مقدمه اي از آن در نوبت پيش آورده شد و اينك ادامه ي مبحث :
« لرستان : والي پشت كوه من از اقدام پسرم خبرم ندارم خودم او را تنبيه مي كنم (منظوراز پسرش، غلامشاه خان سردار جنگ است كه خواهرش ملكه
خانم معروف به قدس الدوله يا قدسي،همسر سالارالدوله بود كه از او پسري به نام محمد رضا ميرزا با نام خانوادگي بعدي مظفرقاجار به وجود آمد.
مادر اين دو تن هاجر سلطان خانم دختر لطف عليخان
بالوند بود. اين بانو در جواني درگذشت و مرحوم غلامرضا خان اميرجنگ والي لرستان پشتكوه، خواهر او يعني آغاسلطان خانم را به همسري گرفت كه از او هم صاحب پسري به نام يداله خان اشرف الملك
علوي گرديد) نظر (نظرعليخان اميراشرف امرايي ـ
حاكم لرستان شمالي ـ غضنفري) رفته لرستان ، سردارهاي بختياري هريك حاكم جايي شده مي روند
به سمت كرمانشاه ،‌كردستان‌، ملاير و غيره . ساير جاها به حال سابق باقي است .
اين آشوب حالا حالا مشكل است رفع شود .» (1)
« سالارالدوله دراين مدت قليل سيصدهزار تومان از مال مردم پول به بانك داده» . (2)
« وضع ولايات ـ از اخبارات آنچه مي نويسند و شهرت مي دهند،‌سالارالدوله فراري است،‌ معلوم نيست
كجا رفته، ‌اردوي دولتي در همدان است، امير افخم و حسام الملك (اميرافخم وحسام الملك ـ هر دو لقب مربوط به يك تن وآن هم زين العابدين خان است )
و احتشام الدوله دستگير، موسيو يفرم را تهران احضار كردند و مي آيد، سرداران بختياري در همدان دنبال اشرار، اردوي قزاق به كاشان رفته، انتظام الملك دستگير، نايب حسين (كاشي) فراركرده » (3)
« سالارالدوله و نقشه هاي جنگي :
سالارالدوله هم دراين ضمن خود را با يك اسلوب صحيح نه اين طور هرج و مرج از بروجرد دو قسمت كرده يك قسمت به سمت همدان ، يك قسمت عمده با خودش به سمت بختياري چهارلنگ و هفت لنگ اعم از اين كه با آنها جنگ مي كرد يا از دور تهديد ، ديگر نمي توانست بختياري خانه و لانه و اين مكنت هنگفت كه از مواجب و غارت و چپاول به چنگ آورده ، گذاشته سواره و پياده، پير وجوان تهران رفته با اردوهاي دولتي به جنگ برود ، ناچار از دفاع خود وحفظ خود بود.
بعد هم شاه از خراسان ( منظور از شاه ، محمدعلي شاه مخلوع است) و سالارالدوله از اين سمت به هر شكل
بود، صولت الدوله ( اسماعيل خان صولت الدوله قشقايي ) با قوام الملك را با خود متفق كرده كه
به سمت بختياري حركت كند تا اين كارها بشود، فصل پاييز است و بختياري به سمت قشلاق
و رامهرمز مي رفت ، شاه به سمت تهران ، اينها
به سمت اصفهان ، اردوي همدان به سمت قزوين با كمال آرامي به تهران مي رفتند كه اين
مجاهد و چهارتا ارمني و بازاري امكان نداشت
تاب مقاومت بياورند، اما اينها با اين عجله به اين شتاب با اين بي ترتيبي و بي نظمي ، قشون كجا مي رفتند؟
كي مازندران قشون خيز بود؟ چه وقت مردمان آنجا جنگي بودند ؟ (اشاره دارد به اين كه سالارالدوله بعد از آخرين شكست يا شكست نهايي در منطقه صحنه و گرگوند چم چمال ، مردم بسياري از كرمانشاهان را با خود به شمال ، مازندران‌‌، تنكابن و ديگر نواحي آنجا برد ، تخريب كرد، كُشت وغارت كرد )
اسمعيل خان يا فلان خواجه وند (اين خواجه وندها از مردم لك كرمانشاهان و به آيين ياري هستند
به خصوص آناني كه در كلاردشت ، ساكن مي باشند و گاهي هم مصدر حركات و شرارت هايي در تاريخ شده اند.آقا محمد خان اينان را از شيراز بعد از اينكه در سال 1167 هـ ق توسط محمدخان زند
به فارس كوچ داده شدند، به شمال فرستاد و
در زمان ناصراليدنشاه سيدي و يا شخصي به نام سيد عالمگير غوغايي به راه انداخت ) يا مرادخان نايب طويله كجا لشگركشي كرده ؟ چه وقت فتحي كرده بودند؟
سالارالدوله هم مي خواهد تهران را فتح كند ، يكجا مشغول عروسي مي شود‌،آن هم به حالت بد و
بي نظام ، همه جا چپاول و غارت مي كند اين است كه بار كج به منزل نمي رسد. » (4)
صورت بازجويي از شخصي به نام فريدون همداني از پي آورده مي شود كه در آشفته بازار روزگار
فتنه هاي از پي هم سالارالدوله و بازگشت
محمد علي شاه مخلوع و ناني كه استعمار روس و انگليس در دامان مردم ايران گذاشتند به نام دفاع از مشروطه :
« اسم شما چيست ؟ فريدون ، پدر شما ؟ قاسم خان فراش باشي همداني ، ساكن كجا ؟ همدان ، از كجا مي آيي ؟ قزوين ، رفقاي شما چه نام دارند ، كجايي هستند ؟ حسن همداني دوازده سال مقيم تهران ـ
حسين تهراني توپچي ـ‌ محمد همداني ، تفصيل وسرگذشت خودت را بگو؟ من در موقع توپ بستن مجلس و بعد از آن در جزو اجزاي صنيع حضرت بودم ،
‌روز تسخير مجلس و شهر تهران در مجلس بودم ، بعد مرا دستگير و بعد از قتل صنيع حضرت ، باغ شاه
حبس كردند ، يك سال حبس بودم ،‌مسيو يفرم رحم كرده مرخص كرد،‌تهران بودم ، كاسبي داشتم ، شاه و سالارالدوله كه آمدند مرا بازگرفتند ، برادر خود قهرمان را گرو دادم مرا مجاهد نموده ، تفنگ دادند آمدم با مسيو يفرم جنگ در آسيابك (زرند) پيش قراول سالارالدوله شكست خورد، خود سالارالدله باغ شاه ساوه بود ، مسيو يفرم رسيد، ديد حريف نيست، من در آنجا گريخته ، داخل قشون سالارالدوله شدم. سه روز سالارالدوله مهلت داد، مسيو يفرم پلتيك زد و
اين سه روز مواقع (وضعيت) قشون و تپه ها را ديد ،
روز چهارم از دو سمت كوه حمله آوردند ، ميان قشون سالارالدوله هم نزاع شد، فرار كردند .
من هم با آنها آمدم تا همدان، سالارالدوله شب مانده، صبح با احتشام الدوله و امير افخم رفتند. من رفتم پيش مسيح خان كاكاوند، شب ماندم، يارمحمد خان (كرمانشاهي) رييس مجاهدين آنجا رسيد.سوارهاي مسيح خان كاكاوند تفنگ انداختند، بعد كه شناختند آنها را دعوت كرد، من را جواب داد.
آمدم قزوين در قنسولگري با شيرخان ، كاظم خان ،
آدم هاي رشيد السلطان و جمعي ديگر دو شب مانديم، آدم هاي قنسول صلاح ديدند ما بياييم خدمت شما، صبح شيرخان وكاظم خان
مفقود شدند ، من با اين سه رفيقم آمديم،
ديشب در آن سرما در كوه مانديم ، امروز آمدم آستان شما ... » (5)
اين رشته سر دراز دارد، خوب است دركنار مطالعه ي
تاريخ مستند وكلاسيك و طبقه بندي شده به تاريخ محاوره اي تخاطبي هم توجه شود. اين پديده را حداقل در مجلدات ده جلدي روزنامه ي خاطرات عين السلطنه بايد مديون روانشاد استاد ايرج افشار يزدي بود كه همچنان در مباحث بعدي از پي بياوريم
كه شب دراز است و قلندر بيدار ...
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1-2-3-4-5-روزنامه خاطرات قهرمان ميرزا سالور، عين السلطنه ، جلد پنجم ، پيشين ، صص 3543-3542-3549-3552-3553-3560-3561

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − 18 =

5 + 5 =