تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  دويست و يك

دكتر مهدي ملك زاده صاحب كتاب مهم و معتبر تاريخ انقلاب مشروطيت ايران كه از امهات كتب تاريخي مشروطه محسوب مي گردد، فرزند خطيب انقلاب مشروطه نصراله بهشتي لنباني اصفهاني ،
ملك المتكلمين كه بعد از به توپ بسته شدن ساختمان مجلس شوراي ملي در بهارستان توسط پالكونيك لياخف روسي فرمانده آترپاد قزاق شاهي و به دستور محمد علي شاه دستگير و در باغ شاه به مهيب ترين صورت و وجهي كشته شد و شهيد انقلاب نام گرفت،‌ دركتاب خود در تعريض به اتحاد شوم حزب دموكرات ايران با سالارالدوله در زماني كه خود از اعضاي رده بالاي حزب دموكرات ايران بوده و در كسوت طبيب ژاندارمري انجام وظيفه
مي كرده است، ادعا داشته موضوع اتحاد سردمداران مشروطيت (حداقل آن بخشي كه از بلاي حادثات رسته و تا آن زمان جان به سلامت به دربرده بودند) به نمايندگي سردار يارمحمد خان كرمانشاهي
ذيل عنوان تمرد يا سركشي يارمحمد خان
نوشته است :
« دولت ايران اين رفتار يارمحمد خان را عصيان مي دانست، ولي دموكرات ها و تندروها عمل او را قيام ملي نام نهادند و نگارنده (دكترمهدي
ملك زاده ) كه در آن زمان به واسطه ي جواني و نداشتن تجربه و غلبه احساسات بر عقل و مصلحت ،
عمل يارمحمد خان را مي پسنديدم و ستايش
مي كردم ، اينك كه چهل و چند سال از آن زمان مي گذرد و همه ي بازيگران آن دوره زيرخاك مدفونند و ديگر حب و بغض دركار نيست و وقايع جنبه ي تاريخي دارد، ‌رويه بعضي از مورخين را پيش گرفتن و حق و حقيقت را به اعتراض شخصي آلوده كردن خيابانت به تاريخ و به حقيقت و راستي است ،
اين است كه از روي وجدان پاك واقعه ي آن
فاجعه را كه به زيان مملكت و كشته شدن جوان
دلير و پاك نهاد يارمحمد خان خاتمه يافت ،
مي نويسم.
درداوري گاه جواني ، دست يازي حزب دموكرات را به سمت و سوي سالارالدوله و به جهت پيشرفت مسايل سياسي خود و دفع ناصرالملك كه گرايشي به جانب حزب رقيب‌، يعني اعتداليون داشته و اصولاً پيروي از چنين خط مشي هايي را مكتب عوام فريبي
تملق و چاپلوسي و مزاج گويي دانسته .... كه در مبحث
و نوبت پيشين به آن پرداخته ايم و لذا در تداوم نگاشته هاي تاريخي خود در كتاب تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ، نوشته است :
... و ريشه سلطنت كه از تملق و چاپلوسي آبياري شده مي پوسد و با اندك باد و طوفاني از جا كنده شده ، از ميان مي رود و مكتب تملق و چاپلوسي كه محصول استبداد است و از هزارها سال در ايران رواج داشته و عوام فريبي و رياكاري هاي سياسي هم محصول دوره ي مشروطيت است و اينكه
رشته وقايع تاريخي را از دست داده و وارد يك مبحث فلسفي شده.
اين است كه در آن زمان پس از آن كه دولت ايران در مقابل زورگويي روس ها ، راه تسليم و تمكين پيش گرفت و روس ها به آذربايجان و گيلان
دست يافتند و تا قزوين را تحت سلطه ي خود قراردادند ، مجلس شوراي ملي منحل شد و نفوذ روس ها در دستگاه دولت رو به فزوني گذارد و
حزب دموكرات از ميدان سياست يك باره كناره رفت
و دستش از همه كارها كوتاه شد و چند نفر از سران آن حزب زنداني و تبعيد شدند .
كميته حزب دموكرات كه از مردمان پاك دامن و وطن پرست و تندرو ولي عامي ، بي سواد و بي اطلاع از سياست دنيا ، جاه طلب و احساساتي تشكيل يافته بود، و خود را وارث بالاستحقاق آزادي مشروطيت مي پنداشت، چون براي مبارزه و روبرو شدن با دولت وقت كه رابطه حسنه با انگليسي ها داشت و روس ها
با او مدارا مي كردند و بختياري ها و يفرم هم از آن پشتيباني مي نمودند ، قوت و قدرتي نداشت ، راه عوام فريبي و انتقاد و تهمت را پيش گرفت و همه عمال دولت مخصوصاً نايب السلطنه را خائن به مملكت و ملت و وزراء و زمامداران امور نوكر وجيره خوار اجانب خواند و كار مبارزه و بدگويي را به جايي كشانيد كه مكرر ناصرالملك نايب السلطنه در مجالس مي گفت دموكرات ها قصد كشتن مرا دارند و چند نفر را مأمور كشتن من كرده اند‌، كشته شدن علاء الدوله به دستور كميته دموكرات و به دست يارمحمد خان ، نايب السلطنه و دولت را بيش از پيش نگران ساخت و مداركي به دست دولت افتاد كه دموكرات ها با سالارالدوله رابطه و سروسرّي پيدا كرده اند ، چون حزب دموكرات از همه جا رانده شده و دستش از كارها كوتاه گشته بود، به خيال افتاد كه يك مركز مقاومت دريكي از نقاط كشور ايجاد و قواي خودش را در آنجا متمركز نمايد وبه مخالفت دولت و دستگاه دولت وقت قيام كند.
فتح كرمانشاه به دست مجاهدين و مخصوصاً يارمحمد خان كه اهل محل بود ، موقع را مناسب براي عملي كردن نقشه اي كه درسر داشتند نمود ،
چون يارمحمد خان در مقابل امر كميته و سران حزب از خود اراده اي نداشت ، اين بودكه بنا به امر كميته حزب ، راه مخالفت با فرمانفرما و سران اردوي دولتي را پيش گرفت و به طوري كه نوشتيم با سيصد نفر مجاهد در يازده فرسخي راه ميان كرمانشاه و كردستان از اردوي فرمانفرما جدا شد
وبه عجله خودش را به كرمانشاه رسانيد و پس از تصرف شهر كرمانشاه نسبت به ايجاد يك مركز مقاومت براي حزب دموكرات همت گماشت.
ياد دارم در همان ايام كه نگارنده طبيب ژاندارمري بودم (منظوراز نگارنده دكتر مهدي ملك زاده است) ژنرال يالمارسن رييس ژاندارمري درحالي كه سوار بر اسب بود و لباس رزم برتن داشت، وارد مدرسه صاحب منصبان شد و همينكه مرا ديد در حضور محصلين به من گفت : رفقاي دموكرات شما
خجالت نمي كشند با سالارالدوله دشمن مملكت همدست شده اند ؟
در همان روزها سرهنگ حيدرقليخان امين ،
صاحب منصب شهرباني كه اينك بازنشسته است از غرب به تهران وارد شد و از طرف اداره نظميه
توقيف و تحت استنطاق قرارگرفت. از جمله
سوالاتي كه از او كرده بودند يكي اين بود كه
آيا نويسنده (دكتر مهدي ملك زاده) اين تاريخ
(كتاب تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ) و ميرزا سلمان خان ميكده با يارمحمد خان مكاتبه
و سروسرّي دارند و به او دستوراتي داده اند
يا نه ؟
حيدرقلي خان جواب داده بود كه كوچكترين رابطه ميان اين دو نفر با يارمحمد خان وجود ندارد و از شهرت اينكه يارمحمد خان و دموكرات ها با سالارالدوله سازش پيدا كرده اند ، بي نهايت دلتنگ هستند. » (1)
پيرامون اتحاد حزب دموكرات ايران به نمايندگي از بخشي از مجاهدان مشروطه ، عمدتاً مجاهدان مشروطه ي موسوم به مجاهدان مسلمان تحت
فرمان سردار يارمحمد خان كرمانشاهي ،
با سالارالدوله پاره اي از نويسندگان درآثار خود به موضوع پرداخته اند و از جمله يحيي دولت آبادي در كتاب تاريخي خود با نام حيات يحيي
مطالبي آورده است كه دربخش هاي آتي به آن
مي پردازيم .

ادامه دارد
ــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1 - تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ـ دكتر مهدي ملك زاده ـ پيشين ـ صص 1571-1572

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 3 =

+ 33 = 36