تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  دويست و سه

در نوبت پيشين گفتيم كه يارمحمد خان بعداز جدايي از فرمانفرما، در كامياران به كرمانشاه بازگشته و با توجه به آگاهي لازم از ميزان نيرو و جنگ افزار عوامل فرمانفرما دركرمانشاه كه در اختيار نايب الحكومه كرمانشاه و جانشين فرمانفرما يعني سهام الدوله در اختيار داشت، شهر را در اندك مقاومت افراد دولتي تسخير ،
اعلاميه اي به چاپ رسانيده ، مطالبات جداسري خود را اعلان و با توجه به حمايت حزب دموكرات ايران از او و اقداماتش و همچنين دسته بندي هاي سياسي و جناحي عشايري و شهري حامي سالارالدوله كه با پيوستن او به يارمحمد خان اتحاد شوم نافرجام تقويت و تأييد گرديد، سالارالدوله بعد از چند روزكه در كرمانشاه به انجام امور لازم مبادرت كرد، به اتفاق سردار
يارمحمد خان و ديگر نيروهاي طرفدار خود عازم سنندج گرديد كه در اختيار شاهزاده عبدالحسين ميرزاي فرمانفرما بود كه پيش تر و به موجب نگاشته هاي
مرحوم مردوخ گفته شد سالارالدوله و يارمحمد خان و …
در پي فرمانفرما كه از سنندج به كرمانشاه عزيمت كرده بود، راهي كرمانشاه گرديد.
فريدالملك ورود فرمانفرما را به كرمانشاه، شنبه دوم شوال قبل از ظهر آورده و نوشته است :
خبر رسيد وضع شهر باز به هم خورد و دكان ها را بستند . دوره ي حضرت اقدس سالارالدوله به سر
رسيد و دوره ي حضرت والا فرمانفرما روي كار آمد . به اين طور كه جناب آقاي سهام الدوله معاون ايالت و رييس قشون و سايرين كه در شه بندرخانه ، متحصن بودند‌، همه بيرون آمده ، به دارالحكومه رفتند و مشغول حكمراني هستند.
نقارخانه زدند و چند تير توپ شليك كردند. از قرينه ، شكست سالارالدوله و فتح فرمانفرما‌، معلوم ، ولي هنوز كيفيت و تفصيل مشخص نشده است.
از قرار معلوم اردوي حضرت والا فرمانفرما با جمعيت حضرت اقدس سالارالدوله هيچ تصادف نكرده اند كه مصاف بدهند .
سارالدوله معلوم نيست به كدام سمت رفته ، اردوي دولتي
در ركاب فرمانفرما به شهر آمده اند.» (1)
بي سروساماني و عدم ثبات دركارها و امور از هر طرف را بايد در اين تعقيب و گريز بي نتيجه و حاصل ملاحظه كرد. ابتدا بايد گفت سالارالدوله و يارمحمد خان كه در پيوند و اتحاد با يكديگر دركرمانشاه نيروهايشان متفق و ملحق گرديده و پس از چند روز طرح نقشه و مذاكره و … جستجوي نقشه راه ، عازم سنندج شده تا به فرمانفرما دسترسي پيدا كنند، قطعاً چنانچه قصد براندازي حكومت فرمانفرما و لشكركشي به تهران را
در برنامه ي كاري خود داشته ، مي بايست براي پركردن خلاء قدرت خود ناشي از رفتن از كرمانشاه به سنندج، تدارك لازمه را سروصورت مي داده و با بستن دروازه ها و گماردن نيروي لازم در معابر، ارتفاعات و سنگرها ، راه ورود فرمانفرما و اردوي دولتي همراه او را سد مي كردند و سپس در تعقيب او ، به كرمانشاه هجوم آورده و فرمانفرما را از سر راه برمي داشتند كه متأسفانه در اين راه هيچگونه سازوكار لازم انديشيده نشده و امور به دفع الوقت و سبك شمردن مسايل جنگي آن تعبير و انگاشته شده .
و از اين روي مي توان با توجه به آمادگي فرمانفرما ، حمايت دولت مركزي و تمايل نمايندگي هاي خارجي روس وانگليس و … در كرمانشاه به ابقاء فرمانفرما اين پندار را در اذهان عمومي القاء كرد كه از همين ابتداي كار، شكست متوجه سالارالدوله و گروه پيرو او بوده و به همين واسطه هم براي تخريب روحيه ي هواداران سردار يارمحمد خان و گروههاي هم انديش ، نايره ي
بانگ نقاره ي شادي هواداران فرمانفرما در سطح شهر پيچيده و بيش از پيش بر سردرگمي مردم افزوده گرديد و اصولاً چنان مسايل و اتفاقاتي از بدو كار نشان داده است كه از انسجام و پخت و زيربناي مستحكم تدبير جنگي و مديريت انديشه برخوردار نبوده كه
نمونه هاي فراواني از اين امر را پيش و بعد از تحركات سردار مجاهد يارمحمد خان كرمانشاهي در آيينه تاريخ اين مرز و بوم به خوبي نظاره كرد.
به هر صورت بعد از استقرار فرمانفرما در شهر كرمانشاه و انجام روال حكومت قانوني خود‌، يارمحمد خان و سالارالدوله كه در سنندج به سرمي بردند ، بعد از اقامتي 15 روزه در سنندج نيروهاي خود را به طرف كرمانشاه سوق داده و پس از ورود به محال ميان دربند ،
به منظور تمديد قوا و طرح نقشه ي عمليات جنگي در برنجان (گروران هم گفته شده است) مستقر و در آن محل كريم دواتگر كه پيك و قاصد حامل مكتوباتي از طرف حزب دموكرات ايران بود، از تهران به « ميان دربند»
ورود كرده ، پس از تسليم مكتوبات كميته مركزي حزب به مجاهدان راهي سنندج مي شود.
سفر كريم دواتگر به سنندج به منظور ملاقات با سالارالدوله بوده چرا كه پيش تر نيز با اعضاي كميته دموكرات همدم بود و دركارها با آنان مشورت مي كرده است. » (2)
به هر صورت يارمحمد خان راهي كرمانشاه شده و
در بيرون شهر به آرايش جنگي مي پردازد.
در گزارش هاي كتاب آبي اسناد وزارت امور خارجه ي انگليس آمده است :
« كرمانشاه ـ سپتامبر 1912 ـ 5 مهر 1291 ـ
16 شوال 1330 ـ سالارالدوله به من تلگرافاً خبرداد كه روز 27 سپتامبر به طرف كرمانشاه حركت خواهد كرد و امروز راپورت داده شده است يارمحمد با استعداد خودبه كامياران كه تا اينجا 25 ميل مسافت دارد ، آمده است.
فرمانفرما با قشون كمي ممكن است تحصن اختيار كند. ليكن اگر به شهر حمله شود و او در مقام مقاومت برآيد ، شهر مجدداً غارت خواهد شد. او چندين دفعه با من وهمكار روسي من از بابت لزوم فرستادن پول از دولت براي تشكيل قشون در محل صحبت نموده و گفته است اگر به قشون محلي حقوق منظمي داده شود ، براي او جنگ خواهد كرد و اگر قشون ديگري
از قبيل بختياري ها نداشته باشد ، جنگ كردن ايلياتي ها
محل شبهه است .
150 نفر قزاقي كه همراه دارد، قابل اعتماد نمي باشند و شكستي كه نزديك همدان به قشون او وارد آمد ، ظاهراً به خاطر خائف بودن آنها واقع شده است.
سالارالدوله اين مطلب را هميشه گفته است كه قزاق ها با او جنگ نخواهند كرد. » (3)
درهر حال برآوردها از وضعيت نيروهاي دو طرف به اين صورت احصاء و ثبت شده است :
مجاهدان مسلمان تحت سرپرستي عمومي سردار مجاهد يارمحمد خان كرمانشاهاني مشتمل بر مجاهدان كرمانشاهي ،‌مجاهدان قفقازي ، ترك ، گرجي ،
با فرماندهي سرتيپ قزاق حسينقلي خان خلخالي امير مجاهد ترك و پسرش رشيدالسلطان و مسيب خان ، تعدادي از سواران كلهر و نيروهاي بسيج شده از جانب حزب دموكرات شاخه ي كرمانشاهان و انقلابيون و هواخواهان استقلال وطن ، اعزام شده از جانب حزب دموكرات ايران ، شاخه ي تهران و سراسر كشور ، نيروهاي انقلابي ژاندارمري به سرپرستي ماژور لاهوتي خان و علي اصغر قربان زاده افسر ژاندارم (4) عشاير تابع سالارالدوله اعم از كردستاني ، اوراماني ، جاف ، جوانرودي و روانسري كه دور از صحنه ي عمليات ، محافظت سالارالدوله را به عهده داشته و پشتيباني كننده ي نيروهاي انقلابي بودند ـ و اما نيروهاي مقابل يعني قواي فرمانفرما به عبارت ژاندارم و قزاق و سرباز دولتي تابع فرمانفرما ، سواران بختياري ، عشاير سنجابي ، افراد اجير شده ي ايلات و عشاير گوناگون
به صورت مزدور …. » (5)
ادامه دارد
ــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1 – خاطرات فريد الملك ـ پيشين ـ ص 411
2- گوشه هايي از تاريخ مشروطيت ايران ، سرگذشت شجاعات ، ماجراي زندگاني يارمحمدخان كرمانشاهي ،
نوشته عبدالحسين مومني ، باديالوگ گويش فارسي كرمانشاهي ـ اين كتاب تحت شماره 868/20 – 15/4/1349 به ثبت وزارت فرهنگ و هنر كشور رسيده
است. انتشارات پارس ـ تهران ـ 1349 ـ صص 176-177
3- كتاب آبي ـ جلد هشتم ـ پيشين ـ صص 1994 -1995
4- ديوان ابوالقاسم لاهوتي ـ با كوشش و مقدمه
احمد بشيري ـ چاپ اول ـ انتشارات اميركبير ـ 1358 ـ
تهران ـ صفحه هفتاد و شش
5- گُرد كُرد ـ اردشير كشاورز ـ پيشين ـ ص 200

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش + 11 =

5 + 2 =