تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  دويست و ده

در نوبت پيشين از تهاجم نيروهاي مخالف دولت مركزي كه عمدتاً در نقش ميرزا ابوالقاسم ناصرالملك افشار قراگوزلوي همداني نايب السلطنه احمدشاه شناخته مي شدند كه جهت خوشايندي دولت هاي استعمارگر روس و انگليس ، دموكراسي كشور را به محاق
توقيف و تعطيل برده بود، مجلس را منحل، مطبوعات را تعطيل ، محافل و مجامع و احزاب سياسي را تخطئه ، رجال و مردان سياست را دستگير و تبعيد، و در نهايت ابواب و منافذ فضاي باز سياسي را مسدود كرده بود و همچنين شاهزاده عبدالحسين ميرزاي فرمانفرما والي كرمانشاهان كه از مردان پيشين استبدادي و چهره اي ماسوني شناخته مي شد و لذا بنا به تصميم حزب دموكرات ايران بخشي از مجاهدان مشروطه با نام و عنوان مجاهدان مسلمان محور سردار مجاهد يارمحمدخان كرمانشاهي ، در اتحادي شوم و ناميمون با شاهزاده ي مخبط و هرج و مرج طلب ابوالفتح ميرزاي سالارالدوله برآن شدند تا در قدم اول شهر و منطقه كرمانشاهان را از دست فرمانفرما خارج و سپس راهي مركز كشور شوند.
از اين روي در شب سيزدهم مهرماه سال 1291 خورشيدي ازچند جهت به شهر كرمانشاه هجوم آورده و از چند محل به تصرف و پيشروي خود تداوم بخشيدند.
فرج اله خان معتمدي در يادداشت هاي خود آورده است : « فرمانفرما علاوه بر احضار قاسم خان سردار ناصر و علي اكبرخان سردار مقتدر ، با قواي ايل سنجابي و آماده باش به عده اي بختياري و مجاهدين ارمني و گماردن عده ي لازم مورد اعتماد در نقاطي كه ممكن مي شد از آن محل ها شب يا روز وارد شهر گرديد و استحكام تمام اطراف شهر، در انتظار
رسيدن اردوي سالارالدوله به فرماندهي يارمحمد خان در ارگ دولتي ماند.
صبح خيلي زود يكي از روزهاي آخر تابستان و اوايل پاييز سال 1330 هـ ق در تمام اطراف شهر ، صداي تير و هلهله ي اكرادي كه از اردوي يارمحمدخان
قصد تصرف شهر را داشتند، شنيده شد و جنگ و حمله كنندگان به شهر و مستحفظين با سختي
هرچه تمام تر آغاز گرديد.
متأسفانه از طرف محمودخان فتح الاياله ، پسر بزرگ فرخ خان ايلخاني در دو نقطه از محله هاي قابل ورود به شهر ( دروازه ي محله ي برزه دماغ در جنوب شرقي و دروازه ي محله ي چناني در غرب شهر) راه ورود قشون اكراد همراه يارمحمد خان به شهر باز شد.
يارمحمدخان وارد شهر گرديد و طوري پيش رفت كه قسمت اعظم شهر و نقاط حساس را به دست آورد.
تصور فتح او و توفيق در دستگيري فرمانفرما ، قسمي بين قواي خود فرمانفرما قوت پيدا كرد كه غير از خود فرمانفرما كه در ابنيه ي مفصل حكومتي كرمانشاهان با همراهان او كه عبارت از :
1- نايب رضاخان افسر قزاق پهلوي (نايب به معني ستوان است ، درحاليكه رضاخان قزاق در آن زمان يعني سال 1291 خورشيدي برابر با سال 1330 هجري قمري درجه ي ميرپنجي ، سرتيپ دويي قزاق را داشته است ).
2- قريب يكصد نفر افراد زبده ي اسدآبادي ، بنا به اصطلاح زمان از رعاياي دهات خود فرمانفرما
3- قاسم خان و علي اكبرخان سنجابي با نزديك دويست نفر تفنگچي ايل سنجابي
4- نزديك يكصد و پنجاه نفر سرباز و توپچي از افواج تهران كه در معيت اردوي دولتي به كرمانشاه آمده بودند ، بقيه ي اردوي دولتي درمحاصره ي يارمحمدخان بودند. » (1)
يارمحمدخان به آن اندازه در مسايل ارتباطي آگاهي داشت كه مكاتبه اي با كسي نداشته باشد و با پيغام طرفداران خود را آگاه سازد، لذا چون از طرف وكيل بدرخان و دروازه ي چال حسن خان ، خاطرجمع بود، به مشهدي آقا برار قصاب كه از دوستان او بود (مرحوم حاج آقا برار معتضدالممالك با نام خانوادگي خاندان معتضدي) پيغام مي دهد كه دروازه ي چناني را بر روي طرفدارانش گشاده بدارد. چون فرمانفرما راه فراري جز دروازه ي چناني نخواهد داشت كه به ميان
سنجابي ها برود ، از فرار او به هر صورت جلوگيري نمايد و منتظر اوضاع و ارتقاي بعد از فتح باشد .
در ضمن مشهدي آقا برار از طرف مشهدي حسن خان معاون الملك هم خيالش راحت باشد كه سردار مجاهد درمسير ورود با او (معاون الملك ) تماس خواهد گرفت. غافل از آن كه فرمانفرما از بيم عواقب امر ، تمامي اين افراد را به اداي سوگند وفاداري به خود و بيان واقعيت وا داشته بود.
مشهدي آقا برار كه از وجود مفتشين ناشناس از طرف فرمانفرما در اردوي يارمحمد خان آگاهي داشت و ضمناً ‌قسم خورده نيز بود، فرمانفرما را نيز به عنوان حاكم رسمي دولت مشروطه مي شناخت و پيوستن سردار مجاهد به سالارالدوله را انحراف تصور مي كرد، گزارش امر را در نهايت سادگي كه خيانتي به فرمانفرما نكرده باشد، قبل از واقعه با او در ميان مي گذارد.
فرمانفرما از گزارش او مسير يارمحمد خان را درمي يابد
و دست به توطئه زده نقشه ي ترور او را توسط
ده تير بندان مزدور غير شهري در اطراف ارگ دولتي پي ريزي مي كند . هنوز به بازار نرسيده ، يارمحمد خان
در بين راه شكمش تير خورده ، درِ خانه اي را مي زند و تكه پارچه اي را از زني گرفته ، زخم را مي بندد.
(درجايي ديگر موضوع تيرخوردن سردرا به صورت ديگري آمده است) و قطار فشنگ را محكم كرده به نبرد خود ادامه مي دهد. بسيار خوب وجالب و
سنجيده جلو مي رفت و به تمامي سنگرها سركشي
مي كرد. نزديك طلوع صبح كه دايره ي محاصره را تنگ كرده ، در برزه دماغ به تكيه ي معاون الملك
مي رود ، محافظين تكيه دست به اسلحه مي برند ، يارمحمد خان مي گويد با حسن خان كار دارم ، معاون از اتاق بيرون آمده به نگهبانان نهيب غلاف مي زند
و يارمحمد خان را به داخل مي برد.
يارمحمد خان مي گويد : حسين خان و اكبرخان برادرت را من كشتم و گذشت كن و مردانه با من باش كه اين فلان فلان شده يعني (فرمانفرما) را از ميان بردارم (اين مورد كه به نقل از سردار يارمحمد خان آمده است : برادرانت را من كشتم ، ناصحيح و مجعول است ،
شايد گفته باشد فرض كنيد برادرانت حسين خان و اكبرخان را من كشتم ،چرا كه سردار يارمحمد خان
درعين نفاق سياسي و حزبي و جناحي كه با خاندان معيني ها داشته ، در ترور و قتل مرحوم حسين خان معين الرعايا دخالت مستقيم نداشت و در مباحث پيشين اين كنكاش هم گفته ايم كه اكبرخان معاون لشكر برادر ديگر ، در زمان لشكركشي سالارالدوله
به تهران كشته شد كه گفته اند توسط كريم كُرده ي
كلهر ترور گرديد وهيچ يك از دو قتل مورد بحث
ارتباط تام و تمامي با عملكرد سردار يارمحمد خان نداشته است .)
معاون الملك مي گويد : همان وقتي كه با مجاهدان و فرمانفرما به مهماني تكيه آمدي ، گذشت كردم ،
اما من براي فرمانفرما قسم خورده ام كه به او خيانت نكنم و تصميم هم گرفته ام كه كاري هم با تو نداشته باشم ، همان طوري كه مي بيني از خانه بيرون
نيامده ام و به اصطلاحي كرمانشاهي نه يار تو نه خار تو هستم .
يارمحمد خان از تكيه خارج شده ، معاون الملك حاج عباسقلي زارعين را پشت سر يارمحمدخان مي فرستد ،
مبادا از پشت سر كسي او را هدف قرار دهد و خلاف عهد
باشد كه به نام معاون الملك تمام شود. » (2)
ادامه دارد
ــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1 - يادداشت هاي فرج اله خان معتمدي ـ پيشين ـ صص 193 -194
2- سلطاني ـ پيشين ـ صص 640 تا 642

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 2 =

25 + = 33