تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  هفتادو چهارم

در مباحث پیشین پیرامون انتصاب والی جدیدی که
می بایست پس از استعفای میرزاعلیخان ظهیرالدوله حکمران مستعفی و معزول کرمانشاهان گزینش و اعزام می گردید و در نهایت قرعه ی فال حکومت ایالت کهن کرمانشاهان به نام رضاقلیخان نظام السلطنه مافی اصابت کرد ، مطالبی به سمع و نظر خوانندگان بزرگوار رسید
و لذا پیش از بیان موضوع عزیمت و ورود رضاقلیخان
نظام السلطنه به کرمانشاه و ضرورت بازشناخت و پیشینه ی
او ، مواردی چند آورده می شود :
رضاقلیخان فرزند حیدرقلیخان برهان الدوله بوده است که اکثری از مورخان پیش از آن که او را پسر حیدرقلیخان بدانند ، فرزند عمویش حسینقلی خان نظام السلطنه مافی صدراعظم محمدعلی شاه در سال 1326 هجری قمری می دانسته اند و درحالیکه می دانیم رضاقلیخان با القابی چون مجیرالسلطنه ، سردار معظم ، سردار مکرم و
در نهایت بعد از مرگ عمویش حسینقلی خان صاحب لقب نظام السلطنه شده و بازماندگانش با نام خانوادگی نظام مافی شناخته می شوند وچون رضاقلیخان فرزند روحانی و معنوی و برکشیده ی عمویش بوده است ، او را
پسر حسینقلی خان گفته اند.
طایفه ی مافی که نظام السلطنه را منسوب به آن دانسته از ایلات لرستان (البته از طوایف لرستان) بوده که به بایروند و یا پایروند مشهور بوده و هستند و در نهایت مافی و پایروند دو طایفه ی عمده و بزرگ بوده که به ایل مافی و پایروند شهره هستند .
گرمسیر طوایف مافی و پایروند چون دیگر ایلات وطوایف کرمانشاهان و غرب کشور ، چم سورک سومار و کاوردان زهاب بوده است که با کشته شدن نادر و در زمان کریم خان زند
در سال 1166 هجری قمری توسط محمد خان زند نماینده کریم خان به فارس و شیراز برده می شوند و با مرگ کریم خان و آغاز جنگ های آغامحمدخان قاجار با جانشینان کریم خان زند به کرمانشاهان و غرب کشور بازگشته و در دیگر نقاط چون تهران ، قزوین ، شمال کشور و ... دچار پراکنش می شوند .
و اما در مورد پیشینه ی مشاغل دیوانی و دولتی رضاقلیخان نظام السلطنه گفته شده است رضاقلیخان تا مرگ عمویش حسینقلی خان نظام السلطنه اول در کنار عمو و تاحدی به اتفاق و شراکت او به مشاغل دولتی گمارده می شد ،
از سال 1326 هجری قمری که عمو درگذشت ، بنا به آنچه
ابراهیم صفایی در رهبران مشروطه ذیل مبحث حکومت کرمانشاه و لقب نظام السلطنه نوشته است :
« رضاقلیخان با لقب سردار مکرم از خوزستان ، محل حکومت عمویش به تهران فراخوانده شد و توسط
محمد علی شاه ملقب به نظام السلطنه گردید و لذا لقب جدید یا نظام السلطنه دوم و تفویض حکومت کرمان
به عنوان والی و یا استاندار یکجا به او داده شد . » (1)
اما اتفاقات و حوادث و جریان های مرتبط با لشکرکشی دو سپاه شمال و جنوب در سال 1327 هجری قمری به تهران و خلع محمد علی شاه از سلطنت و گزینش احمدشاه به سلطنت که کودکی دوازده ساله بود ، سپهدار یا
محمد ولیخان تنکابنی فرمانده سابق سپاهیان محمد علی
شاه مخلوع در آذربایجان که به دفع مشروطه طلبان و آزادی خواهان به تبریز اعزام شده بود و سپس در چرخشی یکصد و نود درجه ای دچار تب نوبه ی قانون خواهی
گردید و به عنوان یکی از دو سردار فاتح تهران شناخته شد و متعاقب آن با عنوان وزیر جنگ در کابینه ی فاقد
رییس الوزراء ، عملاً سرپرست وزیران بی صدراعظم گردید ،
به اعتقاد خودش و شاید هم در اثر عارضه ی تب نوبه و یا خوب است بگوییم خواب نما شده و چون کرمانشاه را در معرض تهاجم و تصرف نیروهای عشایری بزرگ ایل کلهر دید ، نظام السلطنه را به حکومت کرمانشاهان منصوب و باز هم بنا به آنچه ابراهیم صفایی در این راستا
نوشته است :
« گروهی از مردم در کرمانشاه به مخالفت با حکومت مشروطه برخاستند ، داوودخان کلهر هم تجهیزاتی تهیه دیده تا به کرمانشاه بتازد ، سپهدار که دولتش در
محظور بی پولی بود و جز بختیاری و مجاهدان هفت رنگ
قشونی نداشت ، نظام السلطنه را که شخصاً متمکن
بود و قدرت و لیاقت خویش را چند بار نشان داده بود
به حکومت کرمانشاه برگزید.» (2)
با انتصاب و عزیمت و تحرکات مدت زمان حکومت رضاقلیخان نظام السلطنه که به تفصیل آورده خواهد شد ،
اکثری از منابع تاریخی نتیجه ی مأموریت بالاستقلال او را در کرمانشاهان همراه با موفقیت دانسته به نحوی که در پایان کار موجبات ترقی و انتصاب ایشان به حکومت ایالت بزرگ فارس را با تأیید انگلیسی ها که خواهان ایجاد نظم در منطقه بوده اند فراهم آورد .
از جمله ابراهیم صفایی در کتاب رهبران مشروطه یا
از سر تجاهل و یا تمسک به دروغ پردازی و نعل وارونه زدن
که شیوه ی مستمر و همیشگی او در نگارش آثار تاریخی بوده است ، نوشته اند :
« نظام السلطنه با عده ای سوار مسلح که سواران شخصی او بودند به کرمانشاه رفت و دو فوج دولتی مقیم کرمانشاه را که در حال از هم گسیختن بودند ، نظم و نسق داد و از سرداران ایل سنجابی هم کمک خواست ، مستبدان و گردن کشان شهری و ایلی را که به مخالفت بادولت مرکزی برخاسته بودند ، به جای خود نشانده ، وادار به اطاعت از دولت نمود و کار به آنجا رسید که داوودخان کلهر با هزارنفر سواران خود به شهر آمده ، شخصاً با تنی چند
از خواص خویش به استانداری به عنوان یک پناهنده درآمد و از نظام السلطنه پوزش خواست . » (3)
سید علی میرنیا یکی از نویسندگان خراسانی یا خاورانی نیز نوشته است :
« رضاقلیخان بعد از مدتی به استانداری کرمانشاهان
رفت و با عده ای سوار مسلح ، امنیت آنجا را که در حال از هم پاشیدگی بود حفظ کرد و گردن کشان ایل کلهر را که به مخالفت با دولت برخاسته بودند ، سرکوب و مطیع نمود و پس از برقراری نظم و امنیت استان کرمانشاه به استانداری فارس اعزام شد . » (4)
از این روی می شوند پنداشت و یا از استنباط و استکتاب حاصله از مطالب بر این باور بود که نظام السلطنه چهره ای قهرمان و زورمند در زمان حکومت خود در کرمانشاهان و در برابر عشایر آن منطقه داشته و از جمله در مقابل ایل کلهر ، درحالی که آنچه را که شاید باور نویسندگان مطالب بوده باید غیر حقیقی و خلاف واقع و وقوع دانست و معکوس قضایا را مدنظر داشت ، هرچند که مرحوم رضاقلیخان نظام السلطنه شخصیتی اشرافی ، مدیر ، مدبر و از طایفه ی بزرگ لک مافی و ایل لک مافی و پایروند و اساساً از بزرگان کُرد و رجلی خوشنام و قابل احترام باید به حساب آورد با کارنامه ای سفید و سیاه ، فراز و نشیب ، قوت و ضعف در برهه های حساس تاریخی ، مشروطیت و جنگ جهانی اول ، در کرمانشاهان و لرستان و در سمت ریاست دولت ملی مهاجرین یا دولت موقت ملی در اثناء جنگ اول جهانی .
برای شناخت واقعی نظام السلطنه باید عادل و منصف بود و بر اساس مستندات تاریخی تا حد چند سند و تجزیه و تحلیل منابع مکتوب مربوطه ، ظرفیت زمان ، موقعیت های پیش آمده ، بررسی حقیقی و واقعی انتساب او به طرفداری و سرسپردگی به استعمار انگلیس و یا خودباختگی در برابر امتثال و اجرای اوامر دولت های حاکم در رأس کار متبوع او و بر این اساس سراغ از داده های تاریخی به اتفاق شما خواننده ی فرهیخته ی بزرگوار می گیریم
و ابتدا به ریشه های انتصاب نظام السلطنه به حکومت کرمانشاهان می پردازیم و پیش تر هم خواندیم که مرحوم
آقا محمد مهدی مجتهد رییس انجمن ولایتی کرمانشاهان که در ابتدای پدیده ی نهضت مشروطیت به عنوان لیدر و یا رهبر سیاسی مذهبی مشروطه خواهان کرمانشاهی شناخته می شده ، طی مکتوبی از انتصاب او حمایت و پشتیبانی کرده و می شود براین باور بود نقار و کدورت حجت الاسلام شیخ محمد مهدی مجتهد که مخالفانش او را ملا مهدی می گفته اند ، با مرحوم میرزا علیخان ظهیرالدوله حاکم مستعفی کرمانشاهان عامل این امر بوده و یا سست شدن پای عقیده ی آقا محمد مهدی مجتهد از مبانی مشروطه طلبی و بغضی که نسبت به طرفداران مشروطه درکرمانشاه داشته ، موجب دعوت و تسریع حرکت نظام السلطنه از تهران به کرمانشاه گردید و انتصاب او را به حکومت کرمانشاهان نیز تبریک گفته است و یا علل و اموری دیگر که در بررسی اسناد و مدارک مربوطه ، شاید به استنتاج لازم دست یازید.
ادامه دارد
ــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1 و 2 ـ مجلدات دو جلدی کتاب رهبران مشروطه ، ابراهیم صفایی ، دوره و یا جلد دوم ، ا نتشارات جاویدان ،
1347 ـ تهران ـ صص 156-157 - مرحوم ابراهیم صفایی در زمان رژیم پهلوی دوم و وزارت مهرداد پهلبد بر وزارت فرهنگ و هنر ( وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کنونی ) رییس اداره نگارش بود که با عنوان ممیز و ممیزی در آن زمان شناخته می شده و لقب سانسورچی داشته اند . کارنامه ی فعالیت های اداریش در بردارنده مواضع مثبت و منفی چندی است که خواننده ی مشتاق می توند پیگیر امر باشد.
3- ابراهیم صفایی ـ همان ـ همان صفحات
4- وقایع خاور ایران در دوره قاجار ـ سید علی میرنیا نشر پارسا ـ چاپ اول ـ 1367 ـ مشهد ـ صص
254-255

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 4 =

8 + = 15