تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  هشتاد و نهم

در نوبت پیشین گفتیم شکست سنگین ، سخت و خفت بار رضاقلیخان نظام السلطنه مافی حکمران کرمانشاهان از عشایر کلهر ، برای والی و حامیان مرکزنشین او بسیار شکننده و غیرقابل تحمل می نمود ،
اما هرگونه اقدام حاد دیگری علیه داوودخان از جانب دولت به ظاهر مشروطه ، بیم و اضطراب آن را داشت که خشم عشایر کلهر و هم پیمانان عشایری بزرگ ایل کلهر را در پی داشته باشد و کرمانشاه را در معرض تهاجم
و تسخیر نیروهای کلهر قرار دهد.
از این روز کنسول های روس و انگلیس با وساطت هایی
که صورت دادند و همچنین بزرگان و معمران کرمانشاهانی با آمد و رفت نزد داوودخان و حکمران ترتیبی دادند تا داوودخان نیروهای خود را تا 15 میلی کرمانشاه عقب کشد و اقدامات دیگری به منصه ی ظهور برسد.
گزارش های وزارت امور خارجه بریتانیا حکایت داشته :
داودخان کلهر که در تاریخ 7 ژوییه ـ 26 تیر1289 ـ
29 ج 2 - 1328 به هارون آباد عقب نشسته بود در تاریخ 15
با یک استعداد عظیمی مجدد به ماهیدشت
مراجعت نمود ولیکن بنا بر اظهار و تقریر خودش به قصد
انقیاد و اطاعت از حکومت آمده است.
مشارالیه در پنج میلی شهر اردو افراشته و روز بعد ،
پس از آن که اردوی حکومت را به توسط عده ی کثیری سوار کاملاً احاطه نمود ، خود به شخصه به چادر
حکومت رفت .
این ملاقات مختصر که در تحت تفنگ های حاضر جنگ سوارهای مخصوص داوودخان صورت گرفت ،
رضایتبخش نبود و بعد از تعظیم و انجام رسومات (رسوم)
معموله ی تمکین و اطاعت ، در پاسخ حکمران که از او سوال کرده بود چرا زودتر این اقدام را نکردی ، در جواب
اظهار داشته بود که از ترس خیانت و بدقولی مبادرت نمی کرده . » (1)
قطعاً مراد داوودخان از بیان این مورد که از ترس خیانت و بدقولی ، کنایه به نقض سوگند و عهدشکنی بزرگان مافی که پیشتر در این کنکاش به آن پرداخته شده و لذا این مورد تحصیل تجربه ای می توانست باشد که ایلخان کلهر از موضع قدرت و اعزام سواران و تفنگچیان کلهر و تحت محاصره قراردادن خیمه و خرگاه
نظام السلطنه درحالیکه لوله ی تفنگ ها و مسلسل ها به جانب حکمران و سوارانش آماده ی شلیک بوه است ، امر دیدار مختصر صورت گرفته ، خسروخان سالاراقبال هم در یادداشت های خود که در کتاب امیرمخصوص کلهر آمده است و البته به صورت شنیدن قضیه ،
نه اینکه خود شاهد صحنه های مهیج مورد ذکر بوده باشد ، نوشته است :
« جدم (یعنی داوودخان کلهر) دستور می دهد در جنگ با نظام السلطنه به او حمله نشود و لذا بعد از پایان جنگ ، والی به شهر(کرمانشاه ) برمی گردد .
اردوی جدم هم به چشمه سفید که دو کیلومتر به شهر مانده ، می رسد . بازهم کلیه اعیان و محترمین مخصوصاً علمای محترم شهر ، واسطه شده ، صلحی برقرار می شود ، به این ترتیب که مرحوم نظام السلطنه به سراب کرمانشاه آمده (پارک ظهیرالملک زنگنه ) مرحوم داوودخان هم ، همان جا آمده ، مذاکراتی که اتمام صلح باشد بشود ، وقتی داوودخان قصد عزیمت دارد
سران ایل جلوی ایشان را گرفته و می گویند مگر همه ماها را تیرباران کنید والا نمی گذاریم شما پیش
نظام السلطنه بروید .
می گوید من صلح را قبول کرده ، به تمام علما و محترمین شهر کرمانشاه قول داده ام که صلح می کنم ،
حالا شما به چه علت می خواهید مانع رفتن من بشوید ؟
این کار محال است که من قول خود را نقض کنم .
یکی از سران جواب می دهد شایع شده نظام السلطنه یک چرخ فلک به چادرش آورده ، به محض ورود شما را در چرخ فلک گذاشته و می فرستد تهران .
جدم با خنده جواب می دهد این جزء شایعات است و حقیقت ندارد ، مگر نمی گویید مرا به چرخ فلک گذاشته و می فرستد به تهران ، من هم با یک مشت گردنش را شکسته و چرخ فلک را می گیرم .
خلاصه وقتی که می بیند این معنا ، عقیده ی عموم همراهان است ، می گوید بنابراین بروید و چادرش را جستجو کنید. چندتن از سران ایل کلهر به سرعت حرکت کرده ، به آنجام می روند . به نظام السطنه
اطلاع داده می شود تعدادی سوار داوودخان آمده
و قصد جستجوی درون چادر را دارند ، ایشان بلامانع
بودن کار را می پذیرد . سواران به محض ورود
به داخل چادر متوجه می شوند موردی به چشم
نمی خورد.
ناصرخان کیانی که از هر حیث یک نمونه ی پهلوانی بوده ، قالیچه ی زیر پای نظام السلطنه را کشیده ،
به نحوی که والی به وسط چادر پرت می شود و به هر حال
مورد به داوودخان اطلاع داده شده و ایلخان کلهر به چادر حکمران ورود می کند.
بعد از مصاحبه و روبوسی ، اظهار گلایه کرده که اصولاً علت هجوم شما بر ایل کلهر چه بوده است ؟
دراین بین چشمش به شیرمحمد خان صمصام الممالک
افتاده و به نظام السلطنه می گوید :
چرا به حرف ایشان ، با اشاره به صمصام الممالک گوش دادید که بدین صورت موجبات ناراحتی شما را فراهم آورد؟
شیرمحمد خان هم اظهار داشته من دراین کار تقصیری نداشته ، و والی خودش مرا به کارزار وارد کرد و داوودان با پرخاش که نمک والی شما را کور کند که چند بار خودت و پسرهایت امتحان کرده اید و می دانید سنجابی همردیف ایل کلهر نبوده ، بلکه معادل یکی از طوایف کلهر چون کرگاه به حساب
می آید و .... » (2)
شکست نظام السلطنه از نیروهای عشایری ایل کلهر ،
اقتدار و ابهت حکمران را در هم پیچید و به تدریج هرآنچه را رشته بود ، پنبه کرد و آنچه را هم که نمایندگی های کنسولی دولت های خارجی امیدواری داشتند ، ابطال نمود.
امنیت از راهها و طرق و شوارع در اصطلاح کاربردی ادبیات عمومی آن روزگار رخت بربست.
فرید الملک در خاطراتش آورده است :
« جمعه 16 ذیقعده 1328 ـ دو ساعت به ظهر مانده در خدمت جناب آقای آقا سید محمدرضا به دلگشا خدمت حضرت نظام السلطنه رفتیم ، شرحی از حال و اوضاع کرمانشاه را بیان کردند و با توجه به اینکه پارسال در 14 همین ماه حضرت نظام السلطنه به حکومت کرمانشاه منصوب و شاهزاده محتشم الدوله را هم
نایب الحکومه قرار دادند ، الحق در اوایل ورود تا
شش ماه ولایت کرمانشاه را خیلی منظم و امن فرمودند ،
ولی در اواخر به بعضی جهات رشته ی آن نظم و امنیت از هم گسست. » (3)
همچنین در گزارش های مندرج در کتاب آبی اسناد وزارت امور خارجه انگلستان آمده است :
« سال 1328 هـ ق : در مجاورت شهر (کرمانشاه ) مکرر سرقت واقع شده ، در اوایل نوامبر کلهرها مجدداً به قصرشیرین هجوم برده و نایب الحکومه ی آنجا به شهر کرمانشاه فرار کرده و در تاریخ ششم وارد شده است . سیم تلگراف بین سرپل (سرپل ذهاب ) و قصرشیرین مقطوع بوده و خیلی از مردم در گمرک خانه متحصن شده اند. (4)
اما علیرغم این وقایع که کلاً حکایت از عدم اقتدار پیشین نظام السلطنه و سست شدن پایه های قدرت او در منطقه ، بعد از شکست حکمران از عشایر می نماید
مرحوم حضرت آیت اله آخوند ملامحمد کاظم خراسانی رأس مراجع ثلاثه شیعیان در اعتاب مقدسه برای دلگرمی و تشویق نظام السلطنه به ادامه ی حکومت درکرمانشاهان با ارسال خلعت و هدیه موجبات
تشویق او را فراهم می آورد ، به نحوی که از خاطرات فرید الملک ذیل مطلب ارسال خلعت عبا از طرف
آیت اله خراسانی می خوانیم :
« از قرار معلوم یک ثوب عبا از طرف حضرت آیت اله خراسانی به رسم خلعت برای حضرت نظام السلطنه حکمران به وسیله شمس المحققین فرستاده شده و عصر امروز با حضور اغلب آقایان علما و محترمین خلعت مبارک را پوشیده اند. » (5)
ادامه دارد
ــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1- کتاب آبی ـ جلد چهارم ـ پیشین ـ صص 980-981
2- به نقل از یادداشت های خسروخان سردار اقبال ـ صص 38 و 39 مندرج در جلد اول کتاب امیرمخصوص کلهر ـ پیشین ـ صص 170 -171
3- خاطرات فرید الملک ـ پیشین ـ ص 356
4- کتاب آبی ـ ج 4 ـ همان ـ ص 970
5- خاطرات فرید الملک ـ پیشین ـ ص 348 ـ ذیل درج
مطلب روز جمعه 22 رجب 1328 هـ ق

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + 2 =

+ 33 = 43