تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

نوشته اردشير كشاورز

بخش  صد و پانزده

درنوبت های پیشین نسبت به بازگفتار فراهم آمدن زمینه های لازم از جانب سالارالدوله جهت عزیمت و تهاجم به تهران جهت براندازی دولت مشروطه ولو به ظاهر و نیم بند احمدشاهی و گماردن محمد علی شاه
مخلوع به جای احمد شاه و سپس با توجه به شکست سرداران فرماندهی نیروهای تُرک ، ترکمن ،
کُرد ، لُر و غیر آنهای هوادار محمد علی شاه مخلوع در شمال کشور که تعداد بسیار و بالایی را شکل بخشیده بودند در امام زاده جعفر ورامین و فیروزکوه و کشته شدن سرداران آن نیروها از جمله ارشدالدوله ،
رشید السلطان و دیگران ، با آگاهی سالارالدوله از موضوع تهاجم خود را همچنان تداوم بخشیده و این بار پادشاهی را نه از برای برادرش شاه مخلوع و بلکه سلطنت را از آن خود دانسته و در سیر حرکت نیروهایش با توجه به وقوع جنگ هایی که در ابتدای کار صورت گرفته و پیروزی هایی نصیب اردوهای سالارالدوله گردید ، در موضع تهاجمی شاهزاده قاجار ادامه ی حکایت را از جنگ های باغ شاه ساوه ،
محال نوبران ، پی می گیریم.
مددرسان این حکایت ، نگاشته های تاریخی مورد استفاده از کتب تاریخ مورد وثوق مشروطیت چون آثار کسروی ملک زاده و دیگران و همچنین نوشته های
کتب تاریخ محلی از این روی می خوانیم :
سالارالدوله برای پیشرفت کار خود ، ابتدا پیش جنگی
و تعرض نیروهایش را به نظرعلیخان امیراشرف امرایی
لرستانی وانهاده و سپس چون داوودخان سردار مظفر کلهر پیش جنگی را برای خود خواسته و جواب شنیده بود که سالارالدوله گفته ای به این مضمون داشته :
« من پیش جنگی را قبلاً به نظرعلی خان داده ام ،
اکنون ناچار باید او را از تصمیم و تقاضای شما آگاه کنم و دراین رابطه ضمن گفتگو با نظرعلیخان
امیر اشرف امرایی به او می گوید چنان خواسته ای
از جانب داوودخان کلهر مطرح شده است و این مورد و موضوع از دو صورت خارج نیست ، یا فتح و فیروزی نصیب می شود که افتخارش از آن ما محسوب است ، یا اینکه شکست خورده و بدنامی شکست متوجه کلهرها می شود که آنان
بین الاقران سرافکنده گردیده که البته این مورد هم به ما ربطی نداشته و درمقابل ما شکست کلهرها را جبران می کنیم . » (1)
این بیان ، اندیشه ی مردی سفیه ، نادان ، هرج و مرج طلب ، آشفته احوال و مخبط است که حتی با نزدیکان و محارم خود نیز با دورویی و سبک عقلی برخورد می کرده است . چنان که پیش تر هم برای عاقبت کار نظرعلیخان امیر اشرف در صورت برد و پیروزی با توجه به تمام وابستگی های آن سفیه
به مرد بزرگ لرستان ، از قلم روانشاد معجزی مطالبی خوانده ایم .
در هر صورت نظرعلیخان در جواب گفته است :
قربان عرض بنده این بوده که در راه موفقیت حضرت اقدس والا ، جانبازی و فداکاری بیشتری انجام دهم و… الخ (2)
در چنان اوضاع و احوالی با ورود نزدیک به دو هزار
تن نیروی دولتی در کسوت سواران بختیاری و مجاهدان ارمنی تابع یپرم خان ارمنی به محل درگیری ، ستیزی سخت در روز چهارم مهرماه سال 1290 خورشیدی از هر دو طرف آغاز که بخشی از آن ماجراها و ستیزهای سخت و سهمناک ، توسط سرداران بختیاری که خود در رأس نیروهای اعزامی در جنگ های موصوف به جنگ های نوبران باغ شاه ساوه حضوری قوی و ملموس داشته اند توأم
با اغراق و مبالغه در آثار به جای مانده ثبت و
تشریح شده و در متن تلگراف های مخابره شده ی آنان نیز آمده است .
دکتر مهدی ملک زاده به نقل از متن یادداشت های خسروخان سردار ظفر بختیاری نوشته است :
سوارهای بختیاری و مجاهد ، پیوسته یورش می بردند
ولی سوارهای کلهر و سنجابی و کردستانی با یک توپ 9 سانتیمتری و هزار سوار به سواران بختیاری که در کنار ساوه موضع گرفته بودند ، حمله
می کردند ، ولی بختیاری هایی که یک خط زنجیر به طول یک فرسنگ و نیم تشکیل داده بودند ،
به قدر یک کیلومتر عقب نشستند و در همان موقع سوارهای بختیاری عبدل آباد به کمک آنها رسیدند .
اردوهای سردار محتشم (غلامحسین خان سردار محتشم بختیاری ، یکی از چند تن پسران حاج امامقلی خان بختیاری معروف به حاج ایلخانی ) و سردار بهادر (جعفر قلیخان سردار بهادر بختیاری ،
فرزند حاج علی قلیخان سردار اسعد بختیاری )
و یفرم ( یپرم خان) که از تهران آمده بودند خود را به نزدیک باغ شاه رسانیدند.
مسیو یفرم خان در دو هزار قدمی از اسب پیاده شده و دو توپ شیندر کوهستانی و یک توپ ماکسیم مسلسل (تیربارآلمانی ـ شصت تیر) به اردوی دشمن که در باغ شاه متمرکز شده بود ، بست.
از اردوی دشمن هم صدای توپ بلند شد ، سواران بختیاری که آن زمان پیاده شلیک می کردند ، سوار شده و به حمله پرداختند و طوری اردوی سالارالدوله از جانب قشون تهران به سرکردگی یفرم و سردار بهادر
و سردار محتشم از طرف دیگر به سرکردگی خوانین بختیاری مورد حمله قرار گرفت که پای مقاومتش سست شد و در اندک زمانی پراکنده شدند .
من ( خسروخان سردار ظفر بختیاری فرزند حسینقلی
خان ایلخانی بختیاری ، صاحب یادداشت هایی که دکتر مهدی ملک زاده به نقل آنها در کتاب تاریخ انقلاب مشروطیت به آن پرداخته است ) با دوربین تماشا می کردم .
سواران بختیاری ، سواران کلهر و سنجابی را جلو انداخته
و مثل گله آنها را می راندند ( لحن مبالغه و اغراق موهن در این نوشته که از سر غرور آمده است ، مشهود می نماید. ) نمی توانم بگویم اگر اردوی تهران نمی رسید ، شکست می خوردیم و یا فتح می کردیم .(3) ( این مورد می نمایاند که قبل از ورود دو هزار تن نیروی بختیاری و مجاهدان یپرم ارمنی ، نیروهای بختیاری بیشتری هم به جلوی قوای سالارالدوله شتافته بوده اند و در هر صورت آنچه در آثار تاریخی به وفور ثبت شده است ،
در کلیت امر نمایانگر آن است که سی هزار یا شصت هزار و یا چند هزار تن نیروهای طرفدار سالارالدوله در برابر دو هزار نیروی بختیاری و ارمنی شکست خورده و پیش از ورود این دو هزار تن بُرد با نیروهای سالارالدوله بوده که خواندیم در مقابله ی با نیروهای لطف علیخان امیر مفخم بختیاری حاکم لرستان و بروجرد و مرتضی قلیخان صمصام السلطنه بختیاری در گردنه ی بوداری ملایر و تنگ توره اراک پیروزی از آنِ طرفداران سالارالدوله بوده است به نحوی که پیشروی هواداران سالارالدوله و در هم کوبیدن موانع مربوطه به جانب تهران موجب وحشت مردم تهران شده بود.
وضعیت نگران کننده ای که در کتاب یادداشت های سالار فاتح مازندرانی به صورت مشروح و وضوح
آمده است و پیش تر مباحثی از آن ، یادداشت ها را در جای خود آورده و در آتی نیز به ماجرای وحشت مردم تهران از تهاجم و ورود نیروهای سالارالدوله خواهیم پرداخت.
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1- امیرمخصوص کلهر ـ اردشیر کشاورز ـ پیشین ـ جلد اول ـ ص 185
2- لرستان در روزگار قاجار ـ معجزی ـ جلد اول ـ قبلی ـ ص 468
3- تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ـ دکتر مهدی ملک زاده ـ پیشین ـ کتاب هشتم ـ ص 1241

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 + = 25