تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  صد و بیست و هشت

درنوبت پیشین و در پیگیری عقبه ی کار سالارالدوله ،
موضوع جنگ های باغ شاه ساوه و نوبران جهت روشن شدن موضوع تا ورود به مبحث جدید و دیگری به نام بار دیگر فتنه ی سالار ، علیرغم نگاشته ها
و استنادات مطالب امهات کتب تاریخی تاریخ هیجده ساله آذربایجان احمد کسروی و تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، دکتر مهدی ملک زاده و دیگر مستندات مربوطه ی ارجاعی که در طی این کنکاش
به آنها پرداخته شده ، جهت رونمایی مستند آثار تاریخی دیگری که می تواند به عنوان کتب تاریخ محلی ما را به واقعیت های حقیقی و ملموس
تازه ای پیرامون موضوع رهنمون گردد، از جمله
کتاب های استاد غضنفری و علامه معجزی
می تواند راه گشای جدید درجهت طرح مجدد
قضایا و راهیابی به استنتاج کلی باشدکه در بخش
قبلی بخشی از مطالب آن در مورد فرار و یا
عقب نشینی نیروهای عشایری کلهر از ساوه به
جانب کرمانشاه پرداختیم.
معجزی در زیرنویس بند 2 ـ صفحه 494 جلد اول کتاب خود منبع تذکار موارد پیشین نوشته است :
« 2- بعضی از مورخین نوشته اند چون داوودخان وکلهرها از قوای مجاهد و بختیاری شکست خورده و به صحنه وارد شدند ، کرمانشاهیان که به وسیله تلگرافخانه از ماوقع آگاه بودند، به آنها پیغام دادند
حق ورود به کرمانشاه را ندارند.»
این مورد به کلی عاری از صحت وحقیقت بوده ،
چرا قدرتی برتر از اقتدار داوودخان کلهر و عشایر
همراه او درآن زمان حضور و وجود نداشته است، اعم از مردم خاندان های شهری و سران و روسای عشایری که در کلیت همراهی سالارالدوله را پذیرفته بودند،
تا از ورود کلهرها به شهرکرمانشاه جلوگیری
کرده باشند .
و به نحوی که در بخش قبلی هم گفته ایم،
فرید الملک کارگزار امورخارجه کرمانشاهان که
یادداشت های موثق روزانه اش با نام خاطرات فرید
مورد استناد این قلم در کنکاش حاضر به کرات قرارگرفته است ، ذیل مطلب قتل معاون الملک ـ
ص 382 روز جمعه 12 شوال نوشته است :
« اغلب سرکرده ها و صاحب منصبان کرمانشاهی
که با اردوی حضرت اقدس سالارالدوله رفته بودند ،
از قبیل سردارمظفر داوودخان کلهر و سایرین امروز
وارد کرمانشاه شدند.
همچنین این قلم در آثار دیگرخود و در پیکاوی تأثیرات مرتبط و مترتب برشکست سالارالدوله در نوبران
ساوه و به استناد دست نوشته های مردم بومی
و عشایر کلهر و دیگران و همچنان در جلد اول
کتاب امیرمخصوص کلهر به صورت کلی آورده است که ریشه های موضوع از چه قراربوده و داوودخان
سوار براسب تیزتک خود موسوم به بابارسول همراه سواران به جانب کرمانشاه ، شیان و گیلانغرب تاخت آورده است.
درهر صورت نتیجه کلی موضوع اینکه سپاهیان
سی هزارنفری سالارالدوله از برابر دوهزارسوار
بختیاری و مجاهدان ارمنی یپرم شکست خورده بودند و می بایست چاره ای اندیشیده می شد تا بختیاری خاک همدان ، لرستان ، کرمانشاهان و کردستان را به توبره نکشد ، چرا که سپاه فاتح بختیاری یعنی
کلاه سفیدها که شاعرگفته بود :
بختیاری پی تاراج نفوس
هم عنان اجل محتوم است
درمسیر تفوق خود به هیچ چیز ابقاء نمی کرد، همچنان که در فتح تهران تمام مناصب کلیدی حاکمیت را از آن
خود ساخت ، اقتدار جنگی و یاسای ایلی، حرف آخر را می زد.
به هر صورت سپاه فراری بنا به آنچه در تاریخ غضنفری آمده است، وضعیت چنین داشت :
اول : کلهر ، سنجابی ،کلخانی ( قلخانی) ، جاف ، جوانرود
کلیایی ، افشار(ترک همدان) ، گوران به سوی کرمانشاه.
دوم : سواران نهاوند ، خزل ، ملایر ، تویسرکان و به سمت آن محال.
سوم : سردار اکرم (نظرعلیخان امرایی طرهانی لرستانی، امیراشرف ، غلامشاه خان(سردار اشرف) پسروالی پشتکوه و علی رضاخان گروسی .
قسمت های اول و دوم ، شتابان هریک به سمت محال خودشان عزیمت و جنگ و مشروطیت و سالارالدوله
از آن پس برای هیچ یک از آنها مفهوم و معنایی نداشت
اما دراین میانه نظرعلیخان سردار اکرم و یا امیراشرف
از گونه ای دیگر بود و دگر می اندیشید و آینده ی بسیار دشوار و پر هراس و خطر را در پی شکست و تفوق نظامی ـ رزمی بختیاری می اندیشید.
و با خود واگویه ای پر از تشویش خاطر داشت .
درست است یاران و همرزمانش گروه گروه گریخته اند،
سالارالدوله بی عرضگی نشان داده و اما او فردی لرستانی است ( لُر کوچک ، در برابر لُر بزرگ تاریخ ) که در قبال ایل و تبارش مسوولیت های بزرگی برعهده دارد و لذا هرگاه به خوانین بختیاری فرصت داده شود، بدون تردید آنان دمار از روزگارمردم لرستان
درخواهند آورد و به هیچ چیزی ترحم نخواهند کرد و آن گاه مسوول و مسبب چنان اقدامات و عواقبی شوم و ناگوار قطعاً شخص او خواهد بود ، پس مصمم شد با مکتوبی کلام آخر را با سران، سرداران و خوانین بختیاری در میان نهد :
فعلاً مردی به نام سالارالدوله وجود ندارد و نیروهایش درهم شکسته شده ، پس لازم است اردوی دولتی درهر بخش و قسمت آن بختیاری ، قزاق و نیروهای مجاهدین ارمنی یپرم از این نقطه جلوتر نیامده
و به تهران مراجعت نمایند و اگر غیر از آن باشد، بختیاری در پی تاراج و قتل و غارت و چپاول مردم بی گناه و دست اندازی به لرستان است که بدون شک همه جا با آنان برخورد و مقابله خواهد شد و سپس باقی مانده ی سواران را جمع آوری و به اتفاق غلامشاه خان
سرداراشرف فرزند والی و علی رضا خان گروسی به جانب
ملایر، نقطه ی اولیه ی تصادم نیروهای متقابل
به حرکت درآمدند.
پس از ورود به ملایر مشخص شد سالارالدوله نیزدرآنجا حضور دارد و با قراردادن واسطه ، پوزش و عرض شرمندگی از فرار خود،خواهان ملاقات و بخشش از جانب
نظرعلی خان سردار اکرم امرایی می باشد. (1)
در دیداری که به عمل آمد، سالارالدوله تمامی
جُبن ذاتی و فرار خود از گرماگرم صحنه های جنگ بی امان را متوجه داوودخان کلهر دانسته و چنین اظهار داشته است :
من درکسب موقعیت بودم تا به جنگ ورود کنم ، اما خان کلهر (داوودخان کلهر امیراعظم ) پس از یک رشته جنگ های متفرقه و کم ارزش، همین که میدان جدال گرم شد ، یک مرتبه با تمام افراد
تحت اختیارش روی برتافته و با نحوی هراس انگیز پشت جبهه را ترک (منظور این هست که صف مقدم جنگ به عهده ی سواران لرستانی بوده و کلهرها در قفای آنان می جنگیده اند، در حالی که این مطلب که در تاریخ غضنفری و دیگرآثار آمده است ، دور از واقعیت بوده و صف اول نبرد به عهده ی جنگجویان عشایری کلهر بوده و هرآنچه شاهزاده ی هرج و مرج طلب
جبون گفته است ، دور از واقعیات و حقایق اصلی است، چرا که سالارالدوله را عادت برآن بود که همیشه چند فرسنگ دور از جبهه اطراق می کرد تا زودتر از دیگران بگریزد و از این روی داوودخان همیشه او را درویش کثیف می خواند ) در هر صورت شادروان استاد غضنففری نوشته است :
« سردار اکرم درصدد عزیمت به لرستان بود
ولی اصرار و خواهش زیاده از حد شاهزاده و دوستان او این تصمیم را عقیم گذارد، حاج علیرضا خان گروسی و عده ای از خوانین و روسای محلی از جمله
عباس قلیخان سالارهمایون ملایری، یعقوب خان
صارم السلطان بروجردی، عبدالباقی خان افشار چاردولی و دیگر روسای قبایل همدان و ثلاث
پیشنهاد کردند سردار اکرم به اتفاق سالارالدوله
سفری به همدان بروند و در تماس با روسای ایلات و عشایر آن حدود ، ترتیب کار بسیجی عمومی از مردم آن نواحی را بدهند و از آنجا متوجه ولایات کرمانشاهان و کردستان شوند.
این سفر را نظرعلی خان با اکراه پذیرفت ، زیرا او
هر پیشنهادی را برای جلوگیری از ورود روسای بختیاری به صفحات غرب به خصوص حوزه لرستان می پذیرفت. » (2)
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1 و 2 - تاریخ غضنفری ـ جلد اول ـ پیشین ـ صص 600
601 -602-603

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + ده =

+ 70 = 71