تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  صد و سی

درنوبت قبلی گفتیم با تفرقه ی اردوی سالارالدوله که سران و سرداران آن هریک به گوشه ای فرا رفتند ، میهمانی شورین و مسایل دیگری صورت گرفت که نظرعلیخان امیر اشرف امرایی را به نیت سران بختیاری که با توپخانه های مجهز دولتی به بهانه ی تعقیب سالارالدوله همه جا آبادی ها را به ویرانه تبدیل
می کردند و مال و اموال مردم ، به یغما و چپاول برده می شد از جمله در هم کوبیده شدن اشترینان ، بروجرد ، ملایر ، همدان (1) و روستاهای مسیر مذکور ،
امیراشرف چون از نیت بختیاری ها مطلع شد
با اتراق در قلعه ی کفرا مرکز خاوه دلفان (نورآباد لرستان) و تأمین جنگ افزار و نیروی مدافع که میزان آن را تا یکهزار نفر نوشته اند، برای جلوگیری از چنان تاراج و چپاولی که در کتاب تاریخ غضنفری ثبت است، به جانب اشترینان (2) و جلوی بختیاری ها
همت گمارده و علیرغم عدم برابری نیرو و
جنگ افزار درگیری های سختی بین عشایر لر کوچک و عشایر لر بزرگ بختیاری درگرفت که هر دو طیف وابستگانی از قوم لرمحسوب می شوند و هیچ یک برابر
مستندات تاریخی و به ویژه بختیاری ها در عداد قوم به حساب نمی آیند ، بلکه جمعیت هایی عمده و معتبر از قوم لرهستند .
درهر حال چون وقایع جنگ های اشترینان در تواریخ مشروطیت ثبت شده است، بایستی جهت روشن شدن موضوع پیگیر مطالب وقایع مربوطه باشیم و در نهایت چون بختیاری ها موانع عدیده ای را در سر راه خود از جمله درگیری های سخت و جنگ های خونین با مردم لرستانی می دیدند برآن شدند از موضع دفاع از مشروطه قرارداد صلحی با امیراشرف امرایی منعقد و دفع شر سالارالدوله را به سرانجام برسانند.
موضوع مورد بحث ذیل مطلب انعقاد معاهده ی
صلح بین نظرعلیخان و سران بختیاری به این صورت در کتاب تاریخ غضنفری آمده است :
جریان آن روزها و هرچه بین او و دولتیان ، بختیاری ها
و مجاهدان گذشته بود، کلاً از طرف سردار اکرم
( نظرعلیخان امیراشرف امرایی) به سالارالدوله گزارش و گفته شده که درحال حاضر صحبت برسر لحاف ملانصرالدین است . یعنی قصد و نیت سرداران بختیاری فقط تسلط بر لرستان می باشد وگرنه ما
با کسی کار نداریم.
حضرت والا (مخاطب امیراشرف سالارالدوله بوده است) درحال حاضر برای ما یک مهمان هستید و تا هر زمان که مایل باشید، برای سران لرستان محترم و گرامی خواهید بود، لیکن لرستان و یک فرد مسوول لرستانی به هیچوجه و تحت هیچ عنوان با مشروطیت خصومت نمی ورزد، زیرا آن قدر نادان نیست که محاسن و
مزایای این رژیم را که سلطنت مشروطه نام دارد،
درک ننماید.
سالارالدوله پرسید او چه تکلیفی دارد ؟ و بدون این که یک هدف خاص را دنبال کند، چگونه می تواند به حیات سیاسی خود ادامه دهد؟ گفته شد سران لرستان ازحضرت والا دست خط های متعدد دارند که به موجب آنها خواسته اند درحضورشان برای تثبیت امر مشروطیت و دفع دشمنان مشروطه و یاری مشروطه خواهان مبارزه کنیم و این نهال نورس را
به ثمر برسانیم.
من درکرمانشاهان شخصاً در مجلسی که ملک المتکلمین
رابط بین شما و سران مشروطه حضور داشت ، بودم و این موضوع را حضرت والا تصدیق دارند که درآن جلسه و جلسات بعدی تعهد فرمودید که از هرگونه کمک و معاضدت دریغ نورزید.
براین اساس بود که داوودخان از کلهر ، سردار رشید ( عباس خان اردلان از روانسر) از کردستان و من با برادران لرستانی به اتفاق پسر امیرجنگ والی پشتکوه با هم عهد اتفاق بستیم و با پیوندهایی که بسته شد به آن صورت به جنگ دشمنان مشروطه و مخالفین شاه ایران ( احمد شاه ) رفتیم ولی خیلی زود متوجه شدیم که آن هدف مقدس فراموش شده و نقشه جز آن است که می پنداشتیم ، زیرا حضرت اقدس والا به زودی خود را کسی که قانون او را خلع کرده قلمداد، مشروطه را نفی کرده و از آن تبرّا فرمودید به صورتی که مردم شبحی از هرج و مرج و خودسری که از افرادی فرومایه تشکیل شده است در پیش چشم خود مشاهده می کردند.
اکنون محمد علی میرزا از کشور خارج شده ، مجلس سیمای خود را به خوبی رونموده و برهمین اساس ملاحظه فرمودید که رسوایی ها بارآمد و چگونه آن سپاه گران توسط یک دسته مجاهد و یک مرد ارمنی ، متلاشی گردید ( اعتراف به شکست خفت بار نیروهای عشایری غرب کشور) در مراجعت از ساوه در دولت آباد (ملایر) به من خبر حرکت قوای بختیاری نمی رسید، جای بحث نبود و من هم به خانه خود می رفتم ، لیکن ملاحظه کردم که از این به بعد داستان رنگ دیگر به خود گرفته و اکنون ما با برادران لُر بزرگ (ایلات بختیاری )
دست درگریبانیم و باید ناظر آدم کشی ها وغارت گری های
افراد هم خون و هم طایفه خودمان باشیم و به عنوان مردمی مغلوب ، دَم برنیاورده و ناظر باشیم که البته وقوع چنین امری جز با مرگ همه سرداران غیور لُر
(لُر کوچک ـ لرستان ) امکان پذیر نمی باشد.
حال درگیر و دار این مسایل ، کوچکترین فتوری درامر دفاع از هرگونه تجاوز و تعدی از ناحیه هر شخص یا اشخاص انجام نخواهد شد، ولی حضرت والا خود فرزند شاهنشاه مبرور (مظفرالدینشاه) هستید که سال ها برما حکومت داشته و داماد ارجمند من می باشید (دختر مرحوم نظرعلی خان امرایی امیر اشرف یا سردار اکرم به نام آغازیبا خانم در نکاح سالارالدوله بود ، اما بدون درپرده شدن و یا داشتن فرزند ، آن هم به جهت بروز جنگ ها
و درگیری ها) باید به عرض برسانم ، هرچند مدت تصمیم بر توقف درحوزه لرستان داشته باشید ، برهمه ما واجب است که مَقدم شما را عزیز و گرامی بداریم.
مذاکره بین شاهزاده نگون بخت که علناً در معرض ستیز روزگار بود و دراین مورد از برادر مخلوعش (محمد علی شاه مخلوع) چیزی کم نداشت ، با سردار اکرم ، باخبر ورود یک نفراز خوانین و سران بختیاری از اشترینان به حضور نظرعلیخان قطع شد و امیراشرف با خروج از چادر سالارالدوله آماده ی شنیدن پیغام سرداران بختیاری گردید. (3)
جریان آن روز به نحو احسن و کامل در کتاب تاریخ غضنفری آمده است .
نتیجه امر منتهی به مذاکره و درخواست صلح و آشتی بین مردم و یا جمعیت های قوم لُر گردیده و قرارمداری مبنی براینکه روسای بختیاری که سران اردوهای دولتی محسوب می شده و از جانب دولت صمصام السلطنه بختیاری باب مذاکره را گشوده بودند ، داده شد
به این صورت که جنگ متارکه ، زندانی ها از هر طرف آزاد و خسارت های وارده بر خوانین سلگی و گودرزی که نام آن بزرگواران در تاریخ غضنفری به نیکی تمام برده شده است، تأمین گردد و امیر اصلان خان سردار جنگ به ریاست ایل خزل منصوب شود ( عمدتاً نهاوند و حواشی آن) در مورد وضعیت نظرعلیخان سردار اکرم یا امیر اشرف مقرر شد مشارالیه همچنان برمسند پدرانش مستقر باشد ( ریاست بر مناطق لرستان شمالی )
از تهران مفتخر به دریافت لقب و مدال خدمت گزاری و تقدیرنامه موشح به امضای سلطان احمد شاه ( درمتن کتاب همایونی آمده است ) برایش پیشنهاد و در مقابل سردار اکرم از حمایت سالارالدوله و عمال و طرفداران شاه مخلوع خودداری و در بسط اعتلای رژیم سلطنت مشروطه مانند سرداران ایل بزرگ بختیاری بذل همت و مجاهدت معمول دارد.
این موارد مصدق و موید هر دو طرف واقع و ذیل دو جلد
مصحف شریف ثبت و به امضای جعفرقلی خان سردار بهادر (سردار اسعد بعدی ) و محمد تقی خان امیر جنگ (ضیاء السلطان بختیاری) از یک طرف و نظرعلیخان سردار اکرم از سوی دیگر رسید، سردار بهادر
یک قبضه تفنگ ده تیر مکنزی با پانصد فشنگ توسط
سالارنظام (سرلشگر صادق خان کوپال ، صادق اسلامبولی
بعدی ، فرمانده توپخانه نیروهای دولتی) برای
نظرعلی خان فرستاده و دو نفر از سران برجسته بختیاری مأموریت یافتند که عمل مصافحه ی لازم بین طرفین صورت گیرد و از جانب سردار اکرم نیز یک رأس اسب از نژاد کهیلان به سردار بختیاری اهدا و
بدین سان غایله جنگ های باغ شاه ساوه، نوبران ، اراک
و ملایر و همدان خاتمه پذیرفت. (4)
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1- کتاب تاریخ غضنفری ـ شادروان اسفندیار غضنفری امرایی ـ صص 62 تا ...
2 و 3 و 4 ـ همان ـ صص 635-636-637-638

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − چهار =

23 + = 25