تاريخ تحولات سياسي كرمانشاهان از مشروطيت تا جنگ جهاني اول

مشروح خبر

نوشته اردشير كشاورز

بخش  صد و چهل و پنج

در نوبت پيشين از ورود مجاهدان همراه سردار يارمحمد خان كرمانشاهي به دروازه ي شمالي شهر كرمانشاه در معبر عام و اصلي رود قره سو ، قهوه خانه و پل قديم معروف به پل شاهي ، پل شيخ عليخاني و پل كهنه با از دست رفتن جان تعدادي از دلاوران مجاهد همراه سردار از جمله حسين خان ده پهلوان يا اميربرق اطلاع داديم و دراين مورد با تذكار مطالب منابع مورد وثوق تاريخي و از جمله متن مكتوبي كه مرحوم ميرزا عبداله خان وزيري از خويشان و منصوبان مرحوم ميرزا احمد خان معتضدالدوله وزيري ، پيگيري موضوع را استمرار مي بخشيم :
« در شب 19 صفر يك ساعت به صبح مانده ، جناب يارمحمد خان سردار با عده اي كه بعضي ششصد و برخي
چهارصد و پنجاه و جماعتي دويست نفر مجاهد غيور گفته وارد شدند .
باقرخان كاكاوند ( اعظم السلطنه رييس طايفه كاكاوند از تيره ي غالب مظفروند‌،، ايل دلفان لرستان ) با صدنفر سوار كاكاوند مستحفظ از گرگوند الي گدوك بيد سرخ و برادر او مستحفظ از گرگوند الي سرپل قره سو بودند.
جناب ساري اصلان كاغذ به باقرخان مي نويسد كه تفصيل از اين قرار است : « من در دوستي و اخوت ، صلاح شما را نمي دانم كه با يارمحمد خان سردار طرف بشويد و خواهيد قبول كنيد ، مي خواهيد نكنيد» …
آنها هم طرف نمي شوند ، به خانه ي خودشان كه اطراف هرسين است مي روند.
سردار مي آيد به بيستون مي رسد تا ساعت چهار از شب گذشته در بيستون توقف مي كنند‌، ساعت چهار از شب ، از بيستون حركت و به شهر مي آيند ، نزديك گاكيه مي رسند ، راه دوتا مي شود ، سردار از طرف دست چپ كه به ده سوار مي رود ، مي روند ، از سرپل قره سو بيرون مي آيند …
جريان درگيري و ورود سردار را در نوبت قبلي
بازگفته ايم ، ‌اينك ادامه ي مطلب :
« سردار از پل عبور مي كند ، به شهر مي آيد ،
درب خانه كربلايي علي اكبر ملازم مي رود‌، درمي زند ،
مي گويد از طرف جناب معتضد آمده ام ،‌كربلايي علي اكبر در را باز مي كند ‌، خودش خانه و زير كرسي مي رود ، دستور العمل مي دهد كربلايي علي اكبر سوارهاي مجاهد را تقسيم مي كند از بالاي آب انبار تا خانه ي ميرزا عليخان (سرتيپ قره سوران باشي )
به ترتيب خودشان همه خانه ها را سنگر مي گيرند .
در هر خانه دو نفر و چهار نفر جا مي شوند. خود سردار هم تا صبح خانه كربلايي علي اكبر بوده و بعد به خانه ميرزا محمود خودمان تشريف آوردند و خوابيدند.
از اول صبح مشغول تيراندازي ها شدند تا يك ساعت به غروب مانده ، ‌از طرفين جماعتي كشته شدند و اهالي به اندازه اي متوحش بودند كه نزديك بود روح از
قالبشان برود.
غروب ، مجاهدين غيور ميدان توپخانه و تلگرافخانه و محبس تا حياط فراش خانه را تصرف نمودند ، والا حضرت
سالارالدوله در بيدستان و حضرات داوودخان كلهر
با جماعت خودش و صمصام السلطنه ( منظور شيرمحمد خان صمصام الممالك رييس ايل سنجابي است )
و حسين خان گوران (سردار معظم ـ ياسمي ) و غيره و غيره ، دو ساعت از شب گذشته ، از در فولادي فرار مي كنند.
والا حضرت سالارالدوله عيال خودش را كه دختر
سركار عمده السلطنه باشد وحامله است به ترك خودش مي اندازد و مي روند. اتاق هاي بيدستان ، مفروش با ساير ملزومات كه حمل آن مشكل بوده ، نصيب فراش و قراول و سرايدارها مي شود. شام و آجيل ها
را هم مي خورند‌، براي كاروانسراي ماهيدشت به خيال آن كه بفرستند‌،ميان طايفه ي كلهر و گوران و سنجابي و كردستان ، طرف والي ، ‌استعداد زياده از سوارها و پياده ها جمع آوري نموده ، به شهر حمله مي نمايد و كار را يكسره كنند .
صبح پنجشنبه 19 صفر ـ قبل از طلوع آفتاب از خواب بيدار شده ، درب اتاق را باز نمودم . چشمم به جمال مجاهدين منور گرديد ،‌ فوراً سجده ي شكر نموده ، ازمنزل بيرون آمدم ،‌در منزل ميرزا محمود خان خدمت يگانه سردار غيور جناب يارمحمد خان ، شرفياب شدم. از همان ساعت مجاهدين مشغول جنگ با آنها شده كه دو ساعت از شب گذشته ، طرف مقابل كه متجاوز از دو هزار نفر بودند ، سنگرها را خالي نموده ، فرار كردند.
روسا و سردارهاي اردوي سالارالدوله از قرار تفصيل ذيل است :
« سردار مظفر فرمانفرما و حاكم كرمانشاه ، داوودخان كلهر ، سالار مسعود ، صمصام الممالك ، پسر سردار مظفر ، سالار همايون ايلخاني و نايب الحكومه كرمانشاه ،
صمصام نظام ، احمد خان پسر فرخ خان ، پسرهاي محمد كاظم خان ، نصراله خان مويد الوزاره ملقب به مويد السلطنه فراش باشي كرمانشاه ، عبداله خان سالارمويد ، اسداله خان شهاب السلطنه ملقب به
سالار لشكر ، غلامحسين خان شكوه السلطان
پسر حاجي باقرخان رييس پست خانه ، خان باباخان شاطرباشي حاكم اسدآباد ، پسر حاجي باباخان ، شاهرخ فتح الاياله پسر سالار همايون ، ساير حاجي زاده ها‌ ،
كليتاً ، مظفرنظام ، سالار مظفر ، محمد علي هژبر نظام ،
حسن خان معاون الملك برادر معين الرعايا ، محمد علي
گنل ياور ، علي آقا خشت مال ياور توپخانه ،‌احتشام الدوله
بروجردي ،‌پسر و برادر زاده ي سيف الدوله ، شرف الملك
با برادرزاده و دامادش ، الحاصل ، سالار زنش را ترك گرفته با خودش برد. تاكنون در كاروانسراي ماهيدشت توقف نموده ، سوار وجمعيتي كه دارد در دهات اطراف متفرق و مشغول خرابي هستند. » (1)
به بيان ديگري و از زاويه ي ديد مكتوبات انگليسي ها كه مجموعه ي آراي تفصيلي آنها در آثاري چون كتاب آبي آمده است ، مي خوانيم :
ملفوف يك نمره ي 304 ـ مكتوب مكدول قنسول به سِر جارج باركلي آمده است :
« آقا ـ افتخار دارم راپورت دهم كه در عصر روز 7 ـ 17 بهمن 1290 ـ 18 صفر 1330 ـ راپورت رسيد كه در پل قره سو كه در 4 ميلي شهر واقع است ، جنگ و گريزي به وقوع رسيده و كلهرها از پشت قنسولخانه از آنجا به طرف ماهيدشت رو به فرار گذاردند و
قريب ده نفر از مجاهدين كه يكي از آنها حسين خان صاحب منصب كرمانشاهي بود ، به قتل رسيدند .
در ساعت 5 بعد از ظهر روز هشتم ، بازهم قدري جنگ دركار بود و سپس يارمحمد خان خود تنها
به قنسولخانه آمده و اجازه خواست اعظم الدوله را ملاقات نمايد كه محض جلوگيري از خونريزي با او نقشه بريزد ، من راضي به ورود او شده و او چند دقيقه اعظم الدوله را ملاقات نمود.
در تمام روز جنگ دركار بود و عساكر دولتي متدرجاً
به جلو مي آمدند و نزديك غروب آنها تقريباً
تمام شهر را تا دم دروازه ي قصر كه يك قطعه
عمارت بزرگي است ، متصرف شدند و دو دفعه نزد
اعظم الدوله فرستاده ، از او درخواست نمودند به آنها
ملحق شود و دو نفر صاحب منصب ، همين پيغام را براي او آوردند. من بنا به آنچه به سالارالدوله اظهار نموده بودم ، او و همراهان او را در بست نگاه داشتم ،
‌به وعده ي اينكه تا زماني كه شهر در تصرف دولتي ها نباشد به آنجا نروند.
همين كه تاريك شد ، به قصر داخل شدند ، ولي سالارالدوله و داوودخان سردار مظفر و سايرين فرار
كرده بودند و از دروازه در حدود شهر خارج شده
و از قراري كه راپورت داده شده به دربند (ميان دربند) كه در حدود كردستان و كرمانشاه واقع است ، ‌رفته بودند.
حركات ثانوي آنها راپورت داده نشده ، اكثريت قشون شاهزاده ي مذكور ظاهراً جرأت نكرده اندكه بيرون
رفته و با سربازان مقابله نمايند.
شرف الملك كردستاني از قرار معلوم مقتول گرديده است ، ولي تا آن اندازه كه شنيده ام تلفات زيادي از طرفين نبوده است .
امروز صبح يكي از گاردي هاي افتخاري با بيرقي
به قنسولخانه آمده‌ ، پس از اظهار تشكر به من به طور رسمي ، بستي ها را به قصر برد.
اعظم الدوله به كفايت حكومت منصوب است و اعلان كرده است كه اگر كسي غارتي بنمايد ،‌ محكوم به قتل خواهد گرديد. امضاء ـ مكدول » (2)
ادامه دارد
ـــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت های ارجاعی :
1 -مجله خاطرات وحيد‌‌ـ شماره 23 ـ پيشين ـ صص 60-63
2- كتاب آبي ـ جلد هفتم ـ پيشين ـ صص 1666-1667

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در odnoklassniki
اشتراک گذاری در digg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت − یک =

+ 71 = 76